رسته‌ها
گزارش تخلف

با توجه به اینکه کتاب‌های موجود در کتابناک توسط کاربران در وب‌سایت قرار گرفته‌اند، ممکن است اشتباهی در رابطه با انتشار آن‌ها بروز کند. در این صورت، لطفاً با استفاده از فرم زیر، گزارشی از تخلف روی داده و یا اعتراض خود را به ما اعلام کنید.
در صورت تمایل، نشانی ایمیل خود را در قسمت توضیحات درج کنید.

امتیاز شما
5 / 4.5
با 40 رای
نویسنده:
مترجم:
امتیاز شما
5 / 4.5
با 40 رای
✔️ رمان کوتاهی که می خوانید، اسبهای خالدار، یکی از سه رمان کوتاهی است که ویلیام فاکنر نوشته است. دو رمان کوتاه دیگر او عبارتند از: پیرمرد و خرس

داستان چنین آغاز می شود:
کمی قبل از غروب مردهایی که دم ایوان دکان لمیده بودند، چشمشان به گاری رو بسته ای افتاد که از سمت جنوب در حالیکه قاطرهایی آن را می کشیدند به طرف آنها می آمد. پشت سر گاری، قطاری از موجوداتی وُل می زدند که حتی از فاصله دور هم مشخص بود موجودات زنده ای هستند. در زیر نور یکنواخت دم غروب، آن موجودات قد و نیم قد، رنگارنگ به نظر می رسیدند. درست مثل اینکه کسی یک ردیف پوستر رنگارنگ را - مثلا پوسترهای یک سیرک روی تابلوی اعلانات - نامنظم و تا چند تا در میان تا نصفه پاره کرده باشد. قطار دنباله گاری با آن رنگها و اندازه های متفاوت درحالیکه حرکت دسته جمعی آنها موج به خصوصی داشت - مانند دنباله یک بادبادک - پشت سر گاری در حرکت بودند.
یکی از مردها پرسید: "این دیگه چه کوفتیه؟"
کوئیک جواب داد: "یه سیرکه"...

بیشتر
اطلاعات نسخه الکترونیکی
فرمت:
PDF
تعداد صفحات:
99
حجم:
3 MB
آپلود شده توسط:
hotsnow
1391/02/31
برای درج دیدگاه لطفاً به حساب کاربری خود وارد شوید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی اسبهای خالدار

تعداد دیدگاه‌ها:
7
نسخه الکترونیکی از این کتاب که من در اختیار دارم 198 صفحه می باشد . احتمالا نسخه سایت که 99 صفحه اعلام شده است ، هر دو صفحه کتاب در یک صفحه کنار هم گنجانده شده می باشد ، به هر حال در صورتی که سایت محترم مایل باشد می توانم آن را آپلود نمایم .
khar tu khar جان . داستان کوتاهی که نقل کردید شعری است از ویکتور هوگو.
در کنار ساحل ، کودکان ترکه بدست لاک پشت بینوا را اذیت میکردند . لاک پشت به درون لاک خود خزیده بود .
والدین کودکان که از درک و فهم بالاتری برخوردار بودند سر رسیدند و لاک پشت را بر گرداندند تا دیگر لاک پشت حرکتی نتواند کند و اینگونه خواستند به کودکان خود آموزشهای جدیدی دهند .
در این میان یک گاری پر از بار که چهارپایی آنرا به سختی میکشید از راه رسید . حیوان با دیدن لاک پشت بینوا هراسان شد و تمام تلاش خود را کرد که لاک پشت زیر چرخ گاری نماند و دست آخر موفق شد اما در این میان انسانها هر کدام به سویی گریخته بودند تا گاری به آنها نخورد . پس از رد شدن گاری ، انسانها شروع به داد و فریاد کردند که ای حیوان زبان نفهم ، واقعا که خری .
وباز مشغول تفریح خود شدند .
نقل به مضمون از یک داستان کوتاه نوشته تولستوی ( احتمالا )
ویلیام فاکنر دارای پوشه جداگانه است .
http://ketabnak.com/index.php?subcat=153
ویرایش و افزودن تگ‌ها

از طریق فرم زیر می‌توانید تگ‌های این کتاب را ویرایش کنید و یا تگ جدیدی به این کتاب اضافه نمایید.

برای جدا کردن تگ‌ها از کلید TAB استفاده کنید.

گزارش لینک خراب

ضمن تشکر از شما بابت گزارش مشکل، خواهشمندیم توضیح دهید چه پیام خطایی دریافت می‌کنید. متن پیغام و توضیحات خود را در کادر زیر وارد کنید.

کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.