پله های مهتاب
نویسنده:
فریدون گیلانی
امتیاز دهید
دهمین دفتر شعر در تبعید
بخشی از شعر نگاه برهنه:
وقتی که میخواست حضور روز را امضا کند
مثل زمزمهای که اعتنائی به مرزبان نمیکند
آرام در خود قدم میگذاشت و تا صبح
با صلیب میخوابید که قطار روز یکشنبه
زنگهای کلیسا را به خانهاش نریزد
این آبگیر
هرگز به کار شکفتن نیامده است
گنجشکهائی که از تکان پل پراکنده میشدند
بر شاخههای خشک جشن میگرفتند
مبادا که زلزلهای
تنفس سنگها را مختل کند
وقتی که میخواست بخواند
از منارهها شکلک میساخت
و گاهی که به تهمتها سلام میداد
با دو چشم راه میرفت
که دیوارها در بکارت پیر نشوند
و در خود بنویسند که غروب
خاکستر آشنای صبح است...
بخشی از شعر نگاه برهنه:
وقتی که میخواست حضور روز را امضا کند
مثل زمزمهای که اعتنائی به مرزبان نمیکند
آرام در خود قدم میگذاشت و تا صبح
با صلیب میخوابید که قطار روز یکشنبه
زنگهای کلیسا را به خانهاش نریزد
این آبگیر
هرگز به کار شکفتن نیامده است
گنجشکهائی که از تکان پل پراکنده میشدند
بر شاخههای خشک جشن میگرفتند
مبادا که زلزلهای
تنفس سنگها را مختل کند
وقتی که میخواست بخواند
از منارهها شکلک میساخت
و گاهی که به تهمتها سلام میداد
با دو چشم راه میرفت
که دیوارها در بکارت پیر نشوند
و در خود بنویسند که غروب
خاکستر آشنای صبح است...
آپلود شده توسط:
HeadBook
1392/06/29
دیدگاههای کتاب الکترونیکی پله های مهتاب