رسته‌ها

دیوان غوث الاعظم؛ شیخ عبدالقادر گیلانی

دیوان غوث الاعظم؛ شیخ عبدالقادر گیلانی
امتیاز دهید
5 / 4.5
با 46 رای
امتیاز دهید
5 / 4.5
با 46 رای
از متن کتاب:
کلام عرفانی در حقیقت نابترین کلامی است که در طول تاریخ تفکر اسلامی جایگاهی بلندی برای خود برگرفته است این مکتب بزرگ و دقیق بزرگانی را پرورده که دوباره هر یک به مکتبی و نظامی تبدیل شده اند؛ یکی از آن بزرگان حضرت شیخ عبدالقادر جیلانی قدس سره میباشد که در کارگاه روحانی تصوف و طریقت یادگارهای معنوی بسیاری از او بجا مانده است. کلام حضرت جیلانی رضی الله عنه کلام دلداری و دلبریست؛ بنده بیدل را دلداری میدهد که دل از خدای خود نگیرد.
شکست ناپذیری و رد ناامیدی از بارگاه خدای متعال اندیشه است که از سر تا پای دیوان غزلیات این بزرگمرد طریقت به ذهن میرسد. حضرت جیلانی رضی الله تعالی عنه میفرماید که خدا در همه چیز خود را به انسانها را نموده است اما آن دیده که حضرت دوست را دیده بتواند کدام است؟!
آن دوست ز هر ذره خود را به شما بنمود
در مشرق و در مغرب یک دیده بینا کو؟
از سوی دیگر خدا خود بندگان عاشقش را میخواهد تا دل بدو دهند که در هر حال امین و قرین همه اوست.
گر دل دهی بماده عاشق که ما امینیم
با او که دل بما داد در روز و شب قرینیم...
بیشتر
اطلاعات نسخه الکترونیکی
فرمت:
PDF
تعداد صفحات:
116
آپلود شده توسط:
Nimadalaho
Nimadalaho
1392/02/29

کتاب‌های مشابه

برای درج دیدگاه لطفاً به حساب کاربری خود وارد شوید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی دیوان غوث الاعظم؛ شیخ عبدالقادر گیلانی

تعداد دیدگاه‌ها:
26
خیلی عالی باید یک بار بخوانی ببینی چی هست
هر انسان یکبار باید با شخصیت عبدالقادر گیلانی آشنا شود
تو چنان در منی که ندانم از منی یا اندر منی
آنچنان که هیچ پرده ای بر احوالات نمیبینم جز زبان
گر ندادی آرزوی وصل جانان، جان مرا
زندگی نگذاشتی بی او غم هجران مرا
سرومن آغشته در اشک جگرخون من است
فارغم گر باغبان نگذاشت در بستان مرا
نیست فرقی در میان شخص من با سایه ام
بس که در آتش فکنده این دل سوزان مرا
حال من چون پیر کنعان شد کنون چون بینمت
بس که آمد سیل اشک از دیده گریان مرا
جامه جان چاک شد در وادی عشق و هنوز
هر طرف صد خار غم بگرفته دامان مرا
همچو من یا رب که گردد بی نصیب از وصل یار
ای که دور انداختی از صحبت جانان مرا
این که با مردم مدارا می کنم از بهر توست
ورنه کی پروا بود از قول بدگویان مرا
خانه من گلخن و فرش من از خاکستر است
تا که چون محیی بخوانی بی سروسامان مرا
عبدالقادر گیلانی، غزل شماره ۲
یه بامرامی این رو اسکن‌شده بذاره....
با درودی دگر بار بر یاران هدیه ایست بر نازنیانم ... یا قادر گیلانی تو حال مرا دانی ...ذکری صله ای فرما از رحمت ربانی ...دردیست درین سینه درمان نکند جز دوست ...این آتش عشق تست تو جانی و جانانی
من شخصا از احوالات این شیخ مطلع نیستم، نه از عقاید و مرام و مذهبش و نه از شخصیت و کردار و رفتارش... ولی نظرات دوستان رو مطالعه کردم... آدم واقعا میمونه چی بگه؟ چقدر این نقلها و نوشته ها و انتسابات درست باشه فقط خدا عالمه... ولی در کل نسبت به صوفی مسلکان پسش زمینه خوبی ندارم
[quote='ghalam1356']آینه ات دانی چرا غماز نیست؟نقل قول:در کتاب شریف الغدیر علامه امینی (ره) در مورد شیخ عبدالقادر گیلانی از اقطاب و بزرگان صوفیه آمده که او گفته است:....از تعرضی که به اکابر اهل طریقت می فرمایید رنجشی حاصل شد خواستم به پاسخگویی برآیم دیدم شاید لحن تلخ سخن، سبب رنجش مسلمانی گردد این بود که دست به دامان پربرکت خواجه شیراز شدم.چنین تادیب فرمودند:ترا چنانکه تویی هر نظر کجا بیندبه قدر دانش خود هر کسی کند ادراکدرباره شهودات اهل کشف،شما و تمام دوستانی که چنین شبهاتی را مطرح می نمایند را ارجاع می دهم به کتاب "چهل مجلس" اثر شیخ علاء الدوله سمنانی.
از شما دوست گرامی قلم 1356 بسیار ممنونم که به شبهات مطروده اهل خوارج که بر مسند اهل فضل می نشینند و سخیف می رانند ، پاسخی شایسته دادید چون در رشته تخصصی من نبود برای همین نظری ندادم به فرموده مرحوم علامه طباطبایی ، بهترین چیز برای یک مسلمان این است که وقتی به موضوعی علم ندارد بگوید نمی دانم . از شما ممنون . متاسفانه کسانی هستند که خیلی آسان نسبت به دیگران حرمت شکننی می کنن و نمی دانند که پیش از هر چیز حرمت خود را شکسته اند.

دانلود رایگان

اگر عضو نیستید در کمتر از یک دقیقه عضو شوید و کتاب اول خود را رایگان مطالعه کنید.

با خرید اشتراک می‌توانید فایل PDF کتاب‌ها را نیز دانلود کنید.

ورود / ثبت‌نام
دیوان غوث الاعظم؛ شیخ عبدالقادر گیلانی
عضو نیستید؟
ثبت نام در کتابناک