رسته‌ها
گزارش تخلف

با توجه به اینکه کتاب‌های موجود در کتابناک توسط کاربران در وب‌سایت قرار گرفته‌اند، ممکن است اشتباهی در رابطه با انتشار آن‌ها بروز کند. در این صورت، لطفاً با استفاده از فرم زیر، گزارشی از تخلف روی داده و یا اعتراض خود را به ما اعلام کنید.
در صورت تمایل، نشانی ایمیل خود را در قسمت توضیحات درج کنید.

با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد.
امتیاز شما
5 / 4.2
با 13 رای
نویسنده:
امتیاز شما
5 / 4.2
با 13 رای
محمود کیانوش، شاعر، داستان نویس و منتقد ادبی معاصر در مقدّمۀ کتاب «در خرگاه شب» می گوید: «مـن درکلاس شـشـم ابتدایی کـه بـودم، غـزلهای عـاشقانه می ساختم. در مکتب، بعد از تمام کردن قرآن و خواندن کتاب قرائت اوّل ابتدایی، خواندن غزلهایی از «حافظ» یکی از درسهای ما بود، و یک درس دیگرمان هم خواندن حکایتهایی از «گلستان سعدی» ، امّا راستش من در کـلاس ششم ابـتدایی کـه بـودم مضمون غـزلهای «لاهـوتی کرمانشـاهی» را به حال و هـوای نوجـوانی خود نزدیکتر می یافتم و غزلهایی که می ساختم تقلیدی از غزلهای او بود. اما در کلاس دوم متوسّطه که بودم، به نوشتن داستان کوتاه و گفتن شعر نو پرداختم...»
محمود کیانوش از آن پس دیگر به سراغ غزل نمی رود تا اینکه در سال 1351 خورشیدی در مجلّه ای غزلی می خواند از یکی از شـاعران معـاصر با مقدّمه ای دراز در حـدّ یک مقاله در شأن نزول آن غزل، و خود ستایی شاعر از بابت ساختن یک غزل خالی از لطف معنی و اصالت مضمون را از حدّ بیرون می بیند، و این میل در او انگیخته می شود که در غزلی تلنگری به ذهن او بزند واو را به آگاهی و فروتنی دعوت کند:
«آن غزل را ساختم و برای دوستم دکتر «محمود عنایت» که با مجلّۀ «نگینِ» او همکاری داشتم، فرستادم. بعد از چاپ شدن این غزل، مدّتی کوتاه در دایرۀ تفنّنِ غزل ساختن ماندم و آن هم به این دلیل که در آن روزگار شاید در پردۀ غزل می شد از ناگفتنیها چنان گفت که معنایِ گفته ها، یا «پیغام سروش»، از گوش «نامحرمان» نهفته بماند، و شاید نیز به این دلیل که در این عصر غزل نباید گفت و اگر تفنّن کردی و گفتی، باید توانسته باشی که به کردار بگویی.»
این شما و این غزلهای محمود کیانوش در آن دورۀ کوتاه. حاشیه هایی که او بر این غزلها نوشته است، علاوه بر روشن کردن فضای هر غزل، نکته های قابل تأمّلی در پیش می گذارد.

بیشتر
اطلاعات نسخه الکترونیکی
آپلود شده توسط:
رضا ادیب
1392/06/10
برای درج دیدگاه لطفاً به حساب کاربری خود وارد شوید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی در خرگاه شب

تعداد دیدگاه‌ها:
1
بی همسفر

در این سفر رفیقی جز چشم و سر نخواهیم ,
خیری که نیست در پیش اسباب شر نخواهیم!

در سیر خلوت دل تنها رویم و خاموش:
تلقین خاطر آشوب از همسفر نخواهیم.

تا خار همزبانان آزار جان و دل شد,
با دل بگو که جان را آزرده تر نخواهیم.

بی انتظار درمان, آسوده ایم با درد,
از جمع دردسازان دردی دگر نخواهیم.

خورشید یک, زمین یک, پهنای آسمان یک:
ما هم یکیم و از یک گنج شمر نخواهیم.

چون قطره ای که افتد در کام شعله ی خاک,
دریای بیکران را هرگز به بر نخواهیم.

ننگ قفس کشاند ما را به اوج پرواز,
یاران همقفس را در زیر پر نخواهیم.

افتاده ایم ناگه در موج خیز طوفان,
در غوص و غوطه ی خود کف پر گهر نخواهیم.

دلخفتگان, بگویید امروز آنچه خواهید,
با این سکوت بیدار بانگ سحر نخواهیم.
ویرایش و افزودن تگ‌ها

از طریق فرم زیر می‌توانید تگ‌های این کتاب را ویرایش کنید و یا تگ جدیدی به این کتاب اضافه نمایید.

برای جدا کردن تگ‌ها از کلید TAB استفاده کنید.

گزارش لینک خراب

ضمن تشکر از شما بابت گزارش مشکل، خواهشمندیم توضیح دهید چه پیام خطایی دریافت می‌کنید. متن پیغام و توضیحات خود را در کادر زیر وارد کنید.

کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.