تمهیدات
نویسنده:
عین القضات همدانی
مصحح:
عفیف عسیران
امتیاز دهید
عین القضات همدانی (۵۲۵ م) یکی از مشهورترین عارفانی است که آثار گوناگونی از او در زمینه های عرفان، فلسفه و دین به زبان های فارسی و عربی برجای مانده است. تمهیدات، اثری مهم در عرفان و اصول طریقت، یکی از مهم ترین آثار فارسی اوست که گذشته از اهمیّتی که در عرفان دارد، از نظر نثر شاعرانه و زبان تصویری و خیال انگیز، شایان توجه است. استعاره محوری عین القضات را در این کتاب، «تقابل» تشکیل می دهد. ضعف زبان روزمرّه و ناتوانی آن در بیان تجربیّات ناب روحی عارف، عاملی است تا کلام او سرشار از تخیّل، عاطفه، موسیقی و سایر عناصر خیال انگیز باشد.
فهرست مطالب تمهیدات:
تمهید فصل اول: فرق علم مکتب است با علم لدنی
تمهید فصل ثانی: شرط های سالک در راه خدا
تمهید فصل ثالث: آدمیان بر سه گونه فطرت آفریده شده اند
تمهید فصل رابع: خود را بشناس تا خدا را بشناسی
تمهید فصل خامس: شرح ارکان پنجگانه اسلام
تمهید فصل سادس: حقیقت و حالات عشق
تمهید فصل سابع: حقیقت روح و دل
تمهید فصل ثامن: اسرار قرآن و حکمت خلقت انسان
تمهید فصل تاسع: بیان حقیقت ایمان و کفر
تمهید فصل عاشر: اصل و حقیقت آسمان و زمین نور محمد و ابلیس آمد
منتخبات شرح تمهیدات از گیسو دراز
فهرست لغات و اصطلاحات
فهرست آیات قرآن
فهرست احادیث
فهرست اعلام
فهرست مطالب تمهیدات:
تمهید فصل اول: فرق علم مکتب است با علم لدنی
تمهید فصل ثانی: شرط های سالک در راه خدا
تمهید فصل ثالث: آدمیان بر سه گونه فطرت آفریده شده اند
تمهید فصل رابع: خود را بشناس تا خدا را بشناسی
تمهید فصل خامس: شرح ارکان پنجگانه اسلام
تمهید فصل سادس: حقیقت و حالات عشق
تمهید فصل سابع: حقیقت روح و دل
تمهید فصل ثامن: اسرار قرآن و حکمت خلقت انسان
تمهید فصل تاسع: بیان حقیقت ایمان و کفر
تمهید فصل عاشر: اصل و حقیقت آسمان و زمین نور محمد و ابلیس آمد
منتخبات شرح تمهیدات از گیسو دراز
فهرست لغات و اصطلاحات
فهرست آیات قرآن
فهرست احادیث
فهرست اعلام
آپلود شده توسط:
Mahsaa
1388/11/29
دیدگاههای کتاب الکترونیکی تمهیدات
آدمی را سعادتی نهاده اند که آن را لقاءالله خوانند و تکاپوی اولین و آخرین از انبیاء و اولیاء در طلب آن سعادت بوده است .
و ممکن نیست که آدمی بدین سعادت رسد الا آنکه محبت حق حاصل کرده بود .
و مپندار که تو و امثال تو از محبت جز رسمی بی حقیقت دانسته اید .و محبت حاصل نیاید الا آنکه معرفت حاصل گردد .
ای دوست نه هر چه درست و صواب بوََد روا بوَد که بگویند .....
و نباید در بحری افکنم خود را که ساحلش بدید نبود و چیزها نویسم «بی خود » که چون « وا خود » آیم بر آن پشیمان باشم و رنجور .
ای دوست می ترسم و جای ترس است از مکر سرنوشت ....
حقا و به حرمت دوستی که نمی دانم که این که می نویسم راه «سعادت » است که می روم یا راه «شقاوت » .
و حقا که نمی دانم که اینکه نبشتم «طاعت » است یا « معصیت » .
کاشکی یکبارگی نادان شدمی تا از خود خلاصی یافتمی !
چون در حرکت و سکون چیزی نویسم رنجور شوم از آن به غایت .
و چون در معاملت راه خدا چیزی نویسم هم رنجور شوم .
و چون احوال عاشقان نویسم نشاید .
و چون احوال عاقلان نویسم هم نشاید .
و هر چه نویسم هم نشاید .
و اگر هیچ ننویسم هم نشاید .
و اگر گویم نشاید .
و اگر خاموش هم گردم نشاید .
و اگر این واگویم نشاید و اگر وانگویم هم نشاید ...................
رساله عشق
و فرمود :
پیوسته در راه طلب باش تا طلب روی با تو نماید .
چه اگر طلب نقاب عزت از روی جمالِ خود بگشاید ، همگی تو را چنان غارت کند که از تو چندان اثر
نماند که تمییز کنی که تو طالبی یا نه .
اکنون چنان که توانی طاعتی می کن و از هر معصیتی می پرهیز ، و بهترین طاعت تو آن بوَد که تقربی
کنی به دوستی از دوستان او ، تا باشد که به عنایت او از این هاویه که در آنجا افتاده ای خلاصی یابی .
عشقت کند هر آنچه بباید تو صبر کن شاگرد عشق باش تو را او بس اوستاد
هر نفسی که جز در طلب این حدیث خرج کنی تاوان بر تو بوَد .
سلوک باید تا به درون پرده راه یابی .
و می فرمود :
دری می زن و تعللی می کن و از طلب به کلی خالی مباش که روا نیست تغافل نمودن از طلب .
در سرای مرا گاه گاه حلقه بزن روا مدار که بیگانه وار بر گذری
و می فرمود :
دانی که جمال اسلام چرا نمی بینیم ؟
از بهر آن که بت پرستیم .
بت نفس اماره را معبود ساخته ایم .
جمال اسلام آنگاه بینیم که رخت از معبود هوایی به معبود خدایی کشیم .
عادت پرستی را مسلمانی چه خوانی ؟
اسلام آن باشد که خدا را منقاد باشی و او را پرستی ، و چون نفس و هوی را پرستی بندۀ خدا نباشی
درختی وجود آدمی نیز چنان است. و چون این شجرهی طیّبه بالیدن آغاز کند و نزدیک کمال رسد، عشق از گوشهای سر برآرد و خود را در او پیچد تا به جایی که هیچ نمِ بشریت در او نگذارد. و چندان که پیچِ عشق بر تن شجره زیادت شود، به یکبارگی علاقه منقطع گردد. پس آن شجره روانِ مطلق گردد و شایسته آن شود که در باغ الهی جای گیرد.
تمهیدات/ عین القضاة