اسرارنامه
نویسنده:
عطار نیشابوری
مصحح:
سید صادق گوهرین
امتیاز دهید
اسرارنامه یکی از آثار مهم و شناختهشده فریدالدین محمد عطار نیشابوری، شاعر و عارف بزرگ ایرانی در قرن ششم و آغاز قرن هفتم هجری است. این اثر منظوم، برخلاف برخی آثار داستانمحور عطار مانند منطقالطیر، بیشتر به بیان اندیشههای عرفانی، اخلاقی و فلسفی میپردازد و در قالب حکایتها، تمثیلها و گفتوگوهای کوتاه، مفاهیمی مانند شناخت خداوند، حقیقت انسان، نفس، مرگ، عشق، زهد و رهایی از دلبستگیهای دنیوی را بررسی میکند. عطار در اسرارنامه تلاش میکند مخاطب را از ظاهر زندگی و تعلقات مادی فراتر ببرد و او را به جستوجوی حقیقت و شناخت خویشتن دعوت کند.
ساختار کتاب بر پایه حکایتها و روایتهای گوناگونی شکل گرفته که هرکدام در خدمت طرح یک نکته عرفانی یا اخلاقی قرار دارند. بسیاری از این داستانها ساده و قابلفهم به نظر میرسند، اما در پس روایت ظاهری آنها، مفاهیم عمیق عرفانی نهفته است. عطار برای توضیح مسائل دشوار، از داستان پادشاهان، درویشان، عالمان، زاهدان، عاشقان و شخصیتهای گوناگون استفاده میکند و گاهی با طرح یک پرسش یا حکایت کوتاه، خواننده را به تامل درباره معنای زندگی و جایگاه انسان در جهان وامیدارد.
یکی از ویژگیهای مهم اسرارنامه، توجه عطار به مسئله «خودشناسی» و رابطه آن با خداشناسی است. در نگاه عطار، انسان تا زمانی که درگیر خودخواهی، غرور، دلبستگی و خواستههای نفسانی است، نمیتواند به حقیقت دست پیدا کند. به همین دلیل، مفاهیمی مانند ترک تعلقات، فروتنی، عشق و سیر درونی در بخشهای مختلف کتاب تکرار میشوند. البته زبان عطار در این اثر همیشه پیچیده نیست و بسیاری از آموزههای عرفانی را از طریق داستانهایی بیان میکند که برای خواننده امروز نیز قابل دنبال کردن هستند.
اسرارنامه از نظر تاریخ ادبیات فارسی نیز اهمیت زیادی دارد؛ زیرا نمونهای برجسته از شعر عرفانی فارسی و یکی از آثاری است که در شکلگیری و گسترش ادبیات عرفانی منظوم نقش داشته است. این کتاب همچنین برای شناخت جهان فکری عطار اهمیت دارد و بسیاری از موضوعاتی را که بعدها در آثار دیگر او، بهویژه منطقالطیر، با گستردگی بیشتری دنبال شدند، میتوان در اسرارنامه نیز مشاهده کرد. البته درباره انتساب برخی ابیات و بخشهای نسخههای مختلف اسرارنامه و همچنین تعداد دقیق ابیات آن، میان پژوهشگران بحثهایی وجود دارد و برای مطالعه دقیقتر، تصحیحهای معتبر اهمیت زیادی دارند. این اثر کمنظیر شیخ فریدالدین عطار نیشابوری از روی نسخه ارسالی از قونیه و مقابله با نسخ متعدد دیگر به منتشر شده است.
ساختار کتاب بر پایه حکایتها و روایتهای گوناگونی شکل گرفته که هرکدام در خدمت طرح یک نکته عرفانی یا اخلاقی قرار دارند. بسیاری از این داستانها ساده و قابلفهم به نظر میرسند، اما در پس روایت ظاهری آنها، مفاهیم عمیق عرفانی نهفته است. عطار برای توضیح مسائل دشوار، از داستان پادشاهان، درویشان، عالمان، زاهدان، عاشقان و شخصیتهای گوناگون استفاده میکند و گاهی با طرح یک پرسش یا حکایت کوتاه، خواننده را به تامل درباره معنای زندگی و جایگاه انسان در جهان وامیدارد.
یکی از ویژگیهای مهم اسرارنامه، توجه عطار به مسئله «خودشناسی» و رابطه آن با خداشناسی است. در نگاه عطار، انسان تا زمانی که درگیر خودخواهی، غرور، دلبستگی و خواستههای نفسانی است، نمیتواند به حقیقت دست پیدا کند. به همین دلیل، مفاهیمی مانند ترک تعلقات، فروتنی، عشق و سیر درونی در بخشهای مختلف کتاب تکرار میشوند. البته زبان عطار در این اثر همیشه پیچیده نیست و بسیاری از آموزههای عرفانی را از طریق داستانهایی بیان میکند که برای خواننده امروز نیز قابل دنبال کردن هستند.
اسرارنامه از نظر تاریخ ادبیات فارسی نیز اهمیت زیادی دارد؛ زیرا نمونهای برجسته از شعر عرفانی فارسی و یکی از آثاری است که در شکلگیری و گسترش ادبیات عرفانی منظوم نقش داشته است. این کتاب همچنین برای شناخت جهان فکری عطار اهمیت دارد و بسیاری از موضوعاتی را که بعدها در آثار دیگر او، بهویژه منطقالطیر، با گستردگی بیشتری دنبال شدند، میتوان در اسرارنامه نیز مشاهده کرد. البته درباره انتساب برخی ابیات و بخشهای نسخههای مختلف اسرارنامه و همچنین تعداد دقیق ابیات آن، میان پژوهشگران بحثهایی وجود دارد و برای مطالعه دقیقتر، تصحیحهای معتبر اهمیت زیادی دارند. این اثر کمنظیر شیخ فریدالدین عطار نیشابوری از روی نسخه ارسالی از قونیه و مقابله با نسخ متعدد دیگر به منتشر شده است.
آپلود شده توسط:
hanieh
1388/12/10
دیدگاههای کتاب الکترونیکی اسرارنامه
حضرت مولانا (رضةالله) در زمان کودکیاش در نیشابور
با حضرت عطار (رحمةالله) دیدار میکند و این نسک را به
حضرت مولانا هدیه میدهد.
اگر عطار عاشق بُد سنایی شاه و فائق بُد
نه اینم من نه آنم من که گم کردم سر و پا را
(مولانا، غزل ۶۱، بیت ۶)
گنج تو ،آن اشک شبانگاه توست
از ره غفلت به گدایی رسی
چون به خود آیی ،به خدایی رسی.
.
صد منی میزاید از تو هر نفس........وی عجب آبستنی داری هنوز
.
همرهان رفتند و یاران گم شدند........همچنان تو ساکنی داری هنوز
[مولانا در دیارِ شمس]
وز قفس قالبش مرغ دل آواره نیست
هر نفسم همچو شمع زار بکش پیش خویش
گر دل پر خون من کشته ی صد پاره نیست
گر تو ز من فارغی من ز تو فارغ نیم
چاره ی کارم بکن کز تو مرا چاره نیست
هر که درین راه یافت بوی می عشق تو
مست شود تا ابد گر دلش از خاره نیست
درد ره و درد دیر هست محک مرد را
دلق بیفکن که زرق لایق میخواره نیست
در بن این دیر اگر هست میت آرزو
درد خور اینجا که دیر موضع نظاره نیست
گشت هویدا چو روز بر دل عطار از آنک
عهد ندارد درست هر که درین پاره نیست
دست بر سر پای در گل ماندهایم
خاک راه از اشک ما گل گشت و ما
پای در گل دست بر دل ماندهایم
ناگهانی برق وصل تو بجست
ما ندانستیم و غافل ماندهایم
لاجرم از بس که بال و پر زدیم
همچو مرغ نیم بسمل ماندهایم
چون ز عشقت هیچ مشکل حل نشد
دایما در کار مشکل ماندهایم
عشق تو دریاست اما زان چه سود
چون ز غفلت ما به ساحل ماندهایم
کی تواند یافت عطار از تو کام
چون نخستین گام منزل ماندهایم
عمری به نفاق میگذاریم
محنتزدگان پر غروریم
شوریده دلان بی قراریم
جان باختگان راه عشقیم
دلسوختگان سوگواریم
ناخورده دمی شراب ایمان
از ظلمت کفر در خماریم
ما مؤمن ظاهریم لیکن
زنار به زیر خرقه داریم
بویی به مشام ما رسیده است
دیر است که ما در انتظاریم
نه یار جمال مینماید
نه در خور دستگاه یاریم
نه پرده ز پیش ما برافتد
نه در پس پرده مرد کاریم
دردی که شمار کرد عطار
تا روز شمار در شماریم