رسته‌ها
همه‌ی خیاو می‌داند
امتیاز دهید
5 / 4.1
با 9 رای
نویسنده:
حافظ خیاوی
امتیاز دهید
5 / 4.1
با 9 رای
✔از متن کتاب:
حالا دیگر وقتش است که چشمهایم را ببندم و در خیال شیرین بپرم. درست مثل همان پریدنی که در خواب به حیاطشان پریدم. توی باغچه، کنار درخت، روی خاک. تا افتادم آغوشم را باز کردم. آمد توی آغوشم. همین که خواستم دستم را به مویش بکشم پارس کرد تند دوید سمت ما که من زود دویدم و به پشت بام برگشتم. بیدار شدم، از تخت آمدم پایین. نه، همان لحظه نه. حتی اولش خواستم نروم. خواستم که باز بخوابم. چشم هایم را هم بستم. گفتم مگر می توانم تنهایی برم پشت بام؟ مگر می توانم از نرده بگیرم، از دیوار بگیرم بروم بالا؟ و گفتم از کجا معلوم که این خوابم هم خواب صادق باشد؟ ولی از تخت آمدم پایین. به سختی آمدم پایین و تا در اتاق چهار دست و پا رفتم. خیلی دلم میخواهد که برم، زود به پشت بام برسم و به یاد بیاورم که همین دو سه ساعت پیش که شیرین سگش را بغل کرد و رفت و من از پشت راه رفتنش را می دیدم و شلوارکش را که به رانهایش چسبیده بود و تاپ قرمزش را که تو خواب معلوم نبود چه رنگی است...
بیشتر
اطلاعات نسخه الکترونیکی
فرمت:
PDF
تعداد صفحات:
244
آپلود شده توسط:
sadnaee
sadnaee
1397/11/27

کتاب‌های مشابه

به خاطر پروا
به خاطر پروا
4.7 امتیاز
از 3 رای
وجدان زنو
وجدان زنو
4.5 امتیاز
از 23 رای
جوانی از دست رفته
جوانی از دست رفته
4.2 امتیاز
از 13 رای
بیوه
بیوه
4.3 امتیاز
از 10 رای
آدم زیادی
آدم زیادی
4.5 امتیاز
از 36 رای
اولین روزهای دنیا
اولین روزهای دنیا
3.8 امتیاز
از 6 رای
برای درج دیدگاه لطفاً به حساب کاربری خود وارد شوید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی همه‌ی خیاو می‌داند

تعداد دیدگاه‌ها:
0
دیدگاهی درج نشده؛ شما نخستین نگارنده باشید.

دانلود رایگان

اگر عضو نیستید در کمتر از یک دقیقه عضو شوید و کتاب اول خود را رایگان مطالعه کنید.

با خرید اشتراک می‌توانید فایل PDF کتاب‌ها را نیز دانلود کنید.

ورود / ثبت‌نام
همه‌ی خیاو می‌داند
عضو نیستید؟
ثبت نام در کتابناک