درباره من
آدمی ساخته افکار خویش است فردا همان خواهد شد که امروز میاندیشیده است. مترلینگ
آمار و اطلاعات
کتابهای آپلود کرده:
0
تعداد دیدگاهها:
13
سن:
32 سال و 3 ماه و 1 هفته و 6 روز
سن کتابناکی:
13 سال و 7 ماه و 4 هفته و 0 روز
مکان:
نامشخص
کتابی آپلود نشده
نویسندههای مورد علاقه
نویسندهای انتخاب نشده
آخرین دیدگاهها
کتاب خوبیه .میتوان گفت از ویژگی بارز اقای ماکارنکو دادن اعتماد به افراد بود و از ویژگی خیلی بارز تر ان خرد نکردن شخصیت افراد به طور مستقیم و با نشان دادن الگوهای واقعی به انها میخواست خودشان به عواقب کار خود پی ببرند . کتاب های خوب این نویسنده شمایل کلی درباره ی تربیت فرزندان به ماها میدهد و برای کسانی که در کار تعلیم و تربیت هستند به عنوان وسیله ای مفید برای هدایت دانش اموزان میتوان سود برد.
در داستان پداگوژیکی - جلد ۱
· 13 سال پیش
2 نفر
"ای کاش که قانون خریت
جاری بشود به آدمیت"
.
.
....
روزی به رهی مرا گذر بود
خوابیده به ره جناب خر بود
---
از خر تو نگو که چون گهر بود
چون صاحب دانش و هنر بود
---
گفتم که جناب در چه حالی
فرمود که وضع باشد عالی
---
گفتم که بیا خری رها کن
آدم شو و بعد از این صفاکن
---
گفتا که برو مرا رها کن
زخم تن خویش را دوا کن
---
خر صاحب عقل و هوش باشد
دور از عمل وحوش باشد
---
نه ظلم به دیگری نمودیم
نه اهل ریا و مکر بودیم
---
راضی چو به رزق خویش بودیم
از سفرۀ کس نان نه ربودیم
---
دیدی تو خری کُشد خری را؟
یا آنکه بُرَد ز تن سری را؟
---
دیدی تو خری که کم فروشد ؟
یا بهر فریب خلق کوشد ؟
---
دیدی تو خری که رشوه خوار است؟
یا بر خر دیگری سوار است؟
--
دیدی تو خری شکسته پیمان؟
یا آنکه ز دیگری برد نان؟
---
دیدی تو خری حریف جوید؟
یا مرده و زنده باد گوید؟
---
دیدی تو خری که در زمانه؟
خرهای دگر پِیَش روانه
---
یا آنکه خری ز روی تزویر
خرهای دگر کشد به زنجیر؟
---
هرگز تو شنیده ای که یک خر؟
با زور و فریب گشته سرور
---
خر دور ز قیل و قال باشد
نارو زدنش محال باشد
---
خر معدن معرفت, کمال است
غیر از خریت ز خر محال است
---
تزویر و ریا و مکر و حیله
منسوخ شدست در طویله
---
دیدم سخنش همه متین است
فرمایش او همه یقین است
---
گفتم که ز آدمی سری تو
هرچند به دید ما خری تو
---
بنشستم و آرزو نمودم
بر خالق خویش رو نمودم
---
ای کاش که قانون خریت
جاری بشود به آدمیت
(((( (((((((فیروز بشیری)))))))))))
:D:D:D:D:D:D شاد باشید
در گوسفندی که گرگ شد
· 13 سال پیش
1 نفر
روزی مردی از یک دختر پرسید:
ایا با من ازدواج میکنی؟
دختره گفت:چه قدر منتظر این لحظه بودم تا یه خواستگار برام پیدا شه
مرد گفت:پس حتما زنم میشی!
دختر گفت:بروبابا بی ریخت. دارم به دوست پسرام فکرمیکنم نه تو
در میم مثل مینیمال
· 13 سال پیش
4 نفر
روزی مردی از یک دختر پرسید:
ایا با من ازدواج میکن؟
دختره چیزی نگفت چون لال بود.۸:D:D:D
در میم مثل مینیمال
· 13 سال پیش
8 نفر
” فریاد ِ من از فراق یار است ”
یاری که همیشه در کنار است !
بیتی که سروده شد ، نشستم
گفتم به خودم که این چه کار است
یک مصرع ِ آن که مال “سعدی” ست
این مصرع ِ بنده هم شعار است
تنها نه که من ، که یار ِ من نیز
امروزه به درد ِ من دچار است
لیــلی ســر ِ کـوچه آمد و دید
مجنون تَه کوچه در فرار است !
غافل که به جای شخص ِ مجنون
بابای طرف سر ِ قرار است !
حوا به فرشته ای چنین گفت:
شوهر که شد آدم افتخار است
این جا شب و روز ، جای هر کار
دیگ ِ کلک و چاخان به بار است
در فصل ِ بخور بخور در این شهر(۱)
هر گوشه ی آن سِمی ناهار است!
یک نیمه ی شهر مست و نشئه
آن نیمه ی دیگرش خمار است
یک روز سواره ای پیاده ست
یک روز پیاده ای سوار است
این نکته بِدان که بس مهم است
بعد از ۱ و ۲ ، سه و چهار است!
“سِدر” است اگر به قول برخی
در گویش ِ ما ولی “کُنار” است
هر چند که قافیه در این بحر
مانند ِ ستاره بی شمار است ،
گفتند اذان ِ ظهر …یعنی
هنگام ِ تناول ِ نهار است(۲)
کوتاست اگر چه عمر ِ “خالو ”
اما سخنش ادامه دار است….
در شعر طنز امروز
· 13 سال پیش
1 نفر