رسته‌ها

نویسنده‌های مورد علاقه

نویسنده‌ای انتخاب نشده

آخرین دیدگاه‌ها

جوانک به قلعه بر می گردد و از رازهای مخفی قلعه،مرگ پدرش با تبانی کشیش و صاحب جدید قلعه خبر می شود و به اتاق مخصوص اخرین روزهای زندگی هدایت می شود که از ان در هنگام حمله دشمن و سرگرم بودن نگهبانان به دفاع فرار کرده در مرداب اطراف پریده و به سمت اردوگاه نظامی رفته دخترک فرار کرده و فرمانده قلعه به متحدین خود خیانت نموده با دشمن همدست گردیده است. به شهرهای دیگر می رود با مردمان اشنا شده از ملوانان کمک می گیرد شهرک مخفی کردن دخترک را پیدا کرده مخفیگاه خاینان را به پرنس لو داده شبانه با کمک ملوانان از دریا و زمین به مخفیگاه حمله می نمایند خاین ابتدا خود را بیگناه جلوه می دهد ولی با ادامه پرسش ها و پیدا شدن نامه و مکاتبات خیانت و تبانی با دشمن ،وی به مجازات می رسد
جوانک برای سریع رسیدن و ممانعت از گرفتاری به دست شورشیان و قتل از راه میانبر خطرناک از وسط مرداب راهی شده در مسیر دخترک جوان را می بیند که فرار کرده با هم همسفر شده از کناره جنگل جلو رفته ناگهان متوجه می شوند شورشیان اسب سوار به دنبال دخترک در تعقیب آنها هستند، به بالای درخت رفته و از چنگ آنها گریخته، به علفزار با ارتفاع علف های بلند رفته، در آنجا می بینند که فردی با ظاهری وحشتناک در تعقیب آنها است که ایستاده آماده مقاومت می شوند که فرد آنها را دستگیر و به اردوگاه شورشیان در دهکده ای مخروبه و آتش زده قدیمی می برد و آنجا جوانک می فهمد انتقام جویان، همراهان فرزند یک دوک دیگر صاحب آن دهکده هستند و ، که با ناجوانمردی قبلا توسط سر دانیل، کشیش و بقیه غافلگیرانه قتل عام گردیده و اموال آنها غارت گردیده و زمین ها به تاراج و یغما رفته است.  مرد سیاه گوش کاسکت دار که پرتاب کننده تیرهای سیاه است، چهار نفر را که مقصر قتل پدرش هستند را برای مجازات در نظر دارد، که اولی همان سرباز پیر و بعد کشیش والتر که راز را بر خلاف مقدسات مخفی نگه داشته و شریک جرم است و سر دانیل و رئیس محافظان و فرمانده سواران قلعه که باید مجازات شوند. 
جوانک را برای اطلاع دادن به سر دانیل در مورد مساله و تیر ناشناس مجازات، با نامه ای محرمانه به سمت اردوگاه و محل نظامی می فرستند، جوان غافل از تاریخ گذشته و دلایل ماجرا آن را به سر دانیل رسانده و در آن دختری جوان دربند می بیند و بعد او را پذرایی نموده با جواب به سمت قلعه بر می گردانند در حقیقت سر دانیل و کشیش دالتر و دیگران، از حمله شورشیان پراکنده و دشمنان قدیمی خود که فکر می کردند نابود شده اند و اکنون بازگشته اند، هراسناک و ترس از انتقام و قتل و سقوط قلعه بی دفاع بدون نیرو، آنها را به مکاتبه و چاره اندیشی وا داشته است.  سر دانیل که با یک اشراف زاده قهرمان دیگر متحد شده، به آینده می نگرد و با یک بررسی سطحی تصمیم به خیانت و جدا شدن از اتحاد می نماید چون در این صورت اشراف زاده جوان تنها مانده و در قیام شکست خورده و حذف می شود و اموال و زمین های وی بدون صاحب مانده و دیگر احتمالات در صورت شکست متحدین با جدا شدن سر دانیل از مجازات و اتفاق های خطرناک احتمالی دور می ماند.نامه ای در جواب سر دانیل نوشته به جوانک می دهد که برای کشیش والتر ببرد و در آن نامه آمده که او بزودی باز می گردد و دروازه های قلعه راببندند و اگر چند روز دوام بیاورند او با نیروهای خود رسیده و خطر دفع می گردد
آخرین داستان یک واقعیت تلخ و نوعی ادبیات رمانتیک است یک تاجر، فردی جوان را که به آموزش زبان فارسی و روسی مسلط است به یک خانواده شامل دختر جوان و پدر سالخورده که ظاهرا از روسیه به تهران فرار کرده و مقیم شده اند معرفی نموده و در مقابل دستمزد تمرین روان سازی زبان به ظاهر آغاز می گردد جوان در باطن عاشق دخترک شدو و از اصل ماجرا بی خبر است که تاجر می خواهد چون پدر دخترک ورشکسته است او را به تزویج خود درآورد و دخترک ناگهان به جوان پیام می دهد و جوان که می رسد تاجر را غرق به خون می بیند و همه چیز را می فهمد فورا دست به کار شده قتل را به گردن می گیرد و به زندان می رود و با حکم اعدام منتظر اجرای حکم است که نام وی را می خوانند و برنمی گردد و زندانیان به تصور اعدام او، اموال و وسایلش را بین خود تقسیم می نمایند غافل که دخترک در عذاب وجدان آمده و اعتراف به گناه نموده و مرد آزاد شده و قبلا دخترک نامه به جوان زندانی می نویسد و حال جوان آزاد شده نامه به دخترک محکوم..
داستان چهارم سرباز سربی در واقع زندگی یک نیمه دیوانه و عشق او و یک شوفر اتوبوس است و در ادبیات ما این گونه سبک نوشتن نامأنوس است گرچه محتوای آن از نظر عشق و انسان کاملا دیرینه و شناخته شده است. داستان پنجم دوران تجدد گرایی، شیک پوشی و تبادل نظر بین افراد فرنگی مآب است که یک رویکرد و نگرش جدید در جامعه و ادبیات کشور ما از ورود فرهنگ و سلایق اروپایی مانند کراوات، قاشق و چنگال و.. نشات و مبدا دارد. در این قسمت درباره یک پالتو با پارچه ای خاص که فردی می پوشد گفتگویی در یک جمع متجدد گردیده و یک نفر که راوی است مطالب دقیق و جالبی در مورد بافت و جنس الیاف پارچه و مرغوبیت پارچه بیان می نماید. صاحب پالتو که شخص دیگری است، بعدا همان را بدون اطلاع در روزنامه چاپ کرده قیمت و نوع پارچه گران و نایاب گردیده، راوی به طور اتفاقی از خیاطی عبور کرده درباره دوخت آن نوع پالتو می پرسد که خیاط می گوید بعد مصاحبه نوروزی (صاحب پالتو) آن نایاب شده و یک عدد از آن با روزنامه مطالب که بیان خود راوی به نام دیگری بود به وی می دهد
کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.