درباره من
چسب
آمار و اطلاعات
کتابهای آپلود کرده:
0
تعداد دیدگاهها:
5
سن کتابناکی:
16 سال و 3 ماه و 1 هفته و 3 روز
مکان:
نامشخص
کتابی آپلود نشده
نویسندههای مورد علاقه
نویسندهای انتخاب نشده
آخرین دیدگاهها
بی نهایت سپاسگذارم
در درنده باسکرویل
· 15 سال پیش
1 نفر
سلام، همین امروز می خونمش وبی نهایت از زحمات شما سپاسگذارم خیلی ممنون وخسته نباشید
در آن سوی خیال
· 16 سال پیش
0 نفر
بسیار زیبا بود ممنون
در بالهایت راکجا جاگذاشتی؟
· 16 سال پیش
0 نفر
با سلام، تشکروخسته نباشید
کتاب را همین امشب گرفتم ولی شنیده ام که بی نظیره
با سپاس فراوان
در افسانههای قدرت
· 16 سال پیش
0 نفر
با سلام وخسته نباشید...راستش نمی دونم چی باید گفت؟ کارخانم صفوی واقعأ عالیه من از طرفداران پروپا قرصشون هستم وبی صبرانه منتظر کتابهای بعدی ایشان...درمورد مهناز امیدوارم به کسی برنخوره ولی آنچه که عشق می نامید عشقی کورکورانه وبرده واربود، نه مهنازونه محمد ازعشق راستین بویی نبرده بودند. می دونم ازیک دخترشانزده ساله بیشتر ازاین نمیشه انتظارداشت ولی حداقل امیدوارم دخترها وپسرهای ما یاد بگیرند اول خودشون را بشناسند بعد شخصی را که قصد دارند شریک زندگیشون باشه. انتظارات وتوقعاتشون را سبک وسنگین کنند و فقط خودشون را صاحب حق ندونند. مهناز دخترجوان وبی تجربه ای بود والبته ادعایی هم نداشت ولی محمدی که مدعی بود سالهاست عاشق مهنازبوده چی؟ یعنی این عشقه که آدم به خودش اجازه بده که برای دیگری تصمیم بگیره؟ نظرخودش را تحمیل کنه وانتظارداشته باشه که همسرش بدون هیچ مخالفتی مثل برده قبول کنه؟ نمی دونم شاید این روزها عشق یعنی این! ولی تا جاییکه من می دونم عشق یعنی ازخود گذشتن، پذیرفتن کسی که دوستش داری همانطورکه هست نه آنطور که ما می خواهیم...محمد متأسفانه درهمۀ موارد خودش شخصأ تصمیم می گیره واجرا می کنه وهیچ نظری هم نمی خواهد. فکرمی کنه اگرفقط بگه عزیزدلم دیگه همه چیزتمومه! درمورد کوه رفتن با علاقه به شعروشاعری هیچ توضیحی نمی ده وهیچ نظری نمی خواهد فقط امرمی کنه وباید پذیرفته بشه... اخه چطورمیشه ازیک دخترمدرسه ای شانزده ساله که به قول پدرش سرش فقط توی درس وکتاب بوده انتظارداشت بعد ازازدواجی اجباری یک زن زندگی تمام عیاروبا تجربه بشه؟ حتی مادرمهنازهم اینقدربا تجربه نبود...مادربزرگ هم که درخرابکاری نظیرنداره! مقایسه کردن دخترامروز با دخترپنجاه سال پیش براستی خردمندانه است! متأسفم که مشکلاتی ازاین جنس درکشورما بسیار زیاد است ولی بدتراینکه هیچکس به عنوان مشکل به آنها توجه نمی کند. بنظرمن خانم صفوی با زیبایی تمام این نکات باریک ترازمو را به تصویرکشیده اند. دستشون درد نکنه... محمد نمونۀ یک مرد سنتی تحصیلکرده است فقط خودش حق داره که ناراحت بشه یا برنجه وبا یک قیافۀ حق به جانب برخورد کنه. اگر مهناز آنقدربزرگ نشده که تنها برای خرید بره، چطور برای ازدواج کردن بزرگ به حساب میاد؟ این کتاب خیلی چیزها به من یاد داد ومن واقعأ سپاسگذارم. امیدوارم روزی برسه که تمام دخترها وپسرها، خانم ها وآقایانی که قصد ازدواج دارند با اندیشۀ بازوآزادانه تصمیم بگیرند. زمانی ازدواج کنند که براستی عاشق هستند نه زمانی که فکرمی کنند دیگروقتش شده! زندگی سفری است شیرین وشگفت انگیز که همسفری همدل وهمراز می خواهد نه.... موفق باشید.
در دالان بهشت
· 16 سال پیش
0 نفر