آمار و اطلاعات
کتابهای آپلود کرده:
7
تعداد دیدگاهها:
3
سن کتابناکی:
13 سال و 4 ماه و 1 هفته و 3 روز
مکان:
نامشخص
نویسندههای مورد علاقه
نویسندهای انتخاب نشده
آخرین دیدگاهها
آخر تمایل به آزادی و برابری هم پیش از آن که انتخابی ارزشی باشد، طبقاتی است! شما تعریف آزادی و برابری را در نظر لیبرالها ببینید! مارکسیستها به معنای کسانی که از منظر ماتریالیسم تاریخی تحلیل میکنند به دترمینیسم تاریخی معتقدند (فارغ از این که دترمینیسم در نظر کسانی که دانسته یا نادانسته به تحلیل ایدهآلیستی تاریخ وفادارند چیزی شبیه به فحش است!) چیزی که در بسیاری مواقع مشکلساز میشود این است که برخی دیالکتیک را به نفع ماتریالیسم کنار میزنند و به تحلیلی مکانیکی میرسند. روبنای جامعه (اخلاق، فرهنگ، مذهب) و همینطور شخصیتها اهمیتی فراوانی دارند هیچکس نقش آنها را نفی نمیکند. اما چیزی که باید در نظر داشت این است آزادی عمل و استقلال آنها همواره با زیربنای اقتصادی و اجتماعی "محدود" و "مشروط" میشود و عوامل ثانویهاند. مثالهای زیادی برای این قاعده میشود آورد. به عنوان مثال نظام مبتنی بر بردهداری تا زمانی که در اثر توسعهی تولید کشاورزی و توسعهی نیروهای مولده به آخر خط نرسیده باشد که از دروناش فئودالیسم بیرون بزند هر گونه قیامی علیه نظام تولیدی بردهداری محکوم به شکست است. (همینطور مخالفت اخلاقی نسبت به نفی نشدن بردهداری در اسلام هم اشتباه است) میدانم اینگونه تحلیل ممکن است بسیار غیرعاطفی و بیروح به نظر برسد، اما واقعیت این است بردهداری ار لحاظ تاریخی (مانند فئودالیسم و سرمایهداری) نقشی به شدت مترقی ایفا کرده است. و اگر از قول هگل (که ضمنا ایدهآلیست هم بود) بخواهیم بگوییم "انسان نه با بردهداری بلکه از طریق بردهداری است که آزاد میشود.".
در این مورد که نباید منتظر ایستاد تا سرمایهداری به طور خودبهخودی نابود شود (که نمیشود)، شکی نیست. البته این نظام تا ابد توان بازتولید و احیای خود را ندارد اما اگر دست روی دست بگذاریم شاید نتیجهاش نه حتی بازگشت به "بربریت" آنطور که لوکزامبورگ گفته بود بلکه نابودی نوع بشر (به وسیلهی تخریب محیط زیست، جنگهای جهانی و لابد بمبهای همهکَسکُش!) باشد.
بله سوسیالیستهای آرمانشهری (سنسیمون، فوریه، اون) پیش از مارکس قویا و تا حد زیادی درست به نقد ارکان جامعهی بورژوایی پرداختند (در واقع مارکس از آنها تاثیر بسیاری گرفت) اما عمدهترین نقصشان این بود که سوژهی انقلاب را نه طبقهی کارگر بلکه تمامی افرادی انسانی (حتا بورژواها) میدیدند. که البته غیر از این هم ممکن نبود به این دلیل بود که در زمان آنها طبقهی کارگر دوران کودکی خود را میگذارند و هنوز مشخص نبود که بیش از همه منافع این طبقه است در تعارض کامل با جامعهی بورژوایی قرار گرفته است. با این که باید از هر کسی که به مبارزهی رهاییبخش وفادار است (فارغ از مارکسیست بودن یا نبوداش) کمک گرفت و توجه کرد کاملا با شما موافقم. از "سنت ایدئولوژیک چپ ایران" را هم نمیدانم منظورتان چه چیزی یا چه کسی است!
ترورسیم (فارغ از این که این کلمه امروز چه معنیای دارد و مثلا کاری که پهپادهای آمریکایی در پاکستان، افغانستان، یمن و... میکنند پس چه نامی دارد؟!) ناشی از خشم مسلمانان از سیاستهای کشورهای دیگر و همینطور تحلیل نادرست و ناقص اوضاع جهانی است. مطمئنا شما به چیزی شبیه به "ذات" وحشی مسلمانان و "جهانسومیها" باور ندارید؟! در ضمن کجای مارکسیسم و تحلیل طبقاتی با ایدئولوژیهای خردستیز و پوچی چون نژادپرستی، ناسیونالیسم، سکتاریسم و بیگانهستیزی قابل جمع است؟ اتفاقا شما آن طرف قضیه را هم بگویید که همین نظام مثلا متمدن و خردگرا برای نجات خودش از انقلاب و بحرانی که سرتاپای وجودش را گرفته، با دادن آدرس غلط که نه سرمایهداری بلکه یهودی، مهاجر، بیگانه، جمعیت زیاد و... دشمن شماست خلق را به جان هم میاندازد و چه فجایعی به بار میآورد. احزاب فاشیستی دوباره در ایتالیا، اسپانیا، انگلستان سر برآوردهاند و طور قانونی لابد کار میکنند!
در شکست بزرگ
· 13 سال پیش
2 نفر
جالبه بدونید یکی از پیشنهادها و مشاورههای مشعشانهی جناب برژینیسکی "خلاص شدن از شر پرولتاریا" با انتقال صنایع سنگین از آمریکا به کشورهای دیگر و در واقع «صنعتیزادیی» از اقتصاد و همینطور پراکنده کردن واحدهای صنعتی با هدف تضعیف اتحاد کارگران بوده. اگر این طور که ادعا میشود کمونیسم شکستی بزرگ را متحمل شده دورهی فاتحهی بلند خواندن بر "لاشهی گندیدهی کمونیسم" و انقلاب کارگری است و کارگران دیگر امروزه همگی در کشورهای سرمایهداری زندگی راحت و آسودهای دارند پس این همه هراس از چیست؟!
در شکست بزرگ
· 13 سال پیش
1 نفر
استعمار مقولهای اخلاقی نیست، بلکه مقولهای اقتصادی است. با رشد سرمایهداری در کشورهایی که در آن انقلاب صنعتی رخ داد و تولید سرمایهداری که وجه مشخصهاش تولید انبوه و بیحساب و کتاب کالاست، طبقهی سرمایهدار این کشورها در جستوجوی نیروی کار ارزان، منابع و بازارهایی برای فروش کالاهای باد کردهی خود بودند. در واقع اگر استعمار و امپریالیسم کشورهای صنعتی را نجات نمیدادند و به اصطلاح "بازار آزاد" فقط در مرزهای معین یک کشور شکل میگرفت سرمایهداری و تولید سرمایهدارانه بسیار پیش این از در اثر بحران اضافهتولید نابود شده بود. هر چند که با وجود امپریالیسم و هجوم سرمایه به کشورهای پیرامونی و غارت منابع گوناگون آنها هم سرمایهداری قادر به حل تضادهای درونی خود نیست و صرفا با این کار وقوع بحران را به عقب بیاندازد. چرا که به صدور سرمایه به کشورهای پیرامونی به ناچار آن کشورها همین سیر را میپیمایند و دیر یا زود به همین مرض دچار خواهند شد و بحران به سراغشان میآید.
در همان زمان که آمریکا مستعمرهی بریتانیا بود، دولت بریتانیا از صدور ماشینهای پیشرفته و اتوماتیزه کردن مستعمرههای آمریکایی جلوگیری میکرد که البته به علت رقابت سرمایهدارها در دراز مدت قابل اجرا نبود و نیست. کاری که امروز هم میتوانیم آن را در بنگلادش و آفریقا و حتی خود چین (بیشتر کارخانههای چینی از ماشینهای دست دوم و کهنهی آمریکایی استفاده میکنند) ببینیم. با عقب نگهداشتن سیستم تولید که در واقع برای افزایش نرخ استثمار و در نتیجه ارزانتر تمام شدن کالاهاست سود کلانی در جیب سرمایهداران کشورهای متروپل ریخته میشود، ضمن اینکه میتوانند خودشان را از شر بحران هم به طور موقتی خلاص کنند.
در واقع تا زمانی که محیطهای غیرسرمایهدارانه وجود داشته باشند نظام سرمایهداری جهانی میتواند به حیات خود ادامه دهد و بحرانهایش را پشت سر بگذارد (با این فرض که انقلاب جهانی پرولتری به وقوع نپیوندد). اما چیز که اخیرا شاهدش هستیم جنگهایی است که با هدف نابود کردن اقتصاد کشورها و بازگشت تولید به عرصهی پیشاصنعتی است (مانند جنگ عراق، افغانستان، لیبی و سوریه) که در واقع "خلق" محیط غیرسرمایهدارانه است و به دست آوردن سودهای کلان از بازسازی اقتصاد این کشورهای بازگشته به عصر پارینهسنگی! (البته چنین اتقاقی پیشتر با هدف جلوگیری از سوسیالیسم در کشورهای تازه سوسیالیستی شده هم اتفاق افتاد، مانند جنگ آمریکا و ویتنام که بر اساس اسناد تنها هدفاش نابودی اقتصاد ویتنام بود که با اینکار آن کشور مجبور به احیای دوبارهی سرمایهداری شد، و نمونهی مشابه دیگر دورهی "جنگ داخلی" در شوروی کمی پس از تاسیس آن)
و این قضیه هیچ ربطی به اسلام، مسیحیت، سکولاریسم و این چیزها ندارد. اگه انقلاب صنعتی برای اولین بار در کشورهای اسلامی اتفاق میافتد امروز ما شاهد همین داستان در خلاف جهت بودیم (استعمار و امپریالیسم از سوی کشورهای اسلامی و لابد عملیات انتحاری دیگران!). مسلمانان کاملا حق دارند که از به اصطلاح "جامعهی جهانی" متنفر باشند، اما متاسفانه در نبود آلترناتیوها و ایدئولوژیهای مترقی دست به تروریسم فردی بردهاند فارغ از این که نه افراد و نه ادیان نمایندهی آنچه آنها را به این روز رسانده یعنی این به اصطلاح "نظم نوین جهانی" نیستند!
در شکست بزرگ
· 13 سال پیش
1 نفر