آمار و اطلاعات
آخرین دیدگاهها
خیلی داستان پرکشش و زیبایی بود کتاب رو که باز کردم دیگه نتونستم زمین بذارمش تا ته خوندم حتی باهاش اشک ریختم . خوندنش رو به همه عاشقای کتاب توصیه میکنم من که خیلی ازش لذت بردم .
در پستچی
· 10 سال پیش
2 نفر
آنروز که تو ترک مکان کردی و رفتی
بر تیر غم خویش نشان کردی و رفتی
افتاده بقلبم شرر از هجر عذارت
از دیده ی من اشک روان کردی و رفتی
مانا که تو بودی، نگران از تو نبودم
افسوس که اکنون نگران کردی و رفتی
با بودن تو خانه ی دل باغ صفا بود
پژمرده نمودی و خزان کردی و رفتی
بر زندگیم ظلمت شب سایه فکنده
چون ماه رخت را تو نهان کردی و رفتی
در یادداشتهایی برای یاسی
· 13 سال پیش
3 نفر
[quote='میکرولب']بهمن فرزانه، مترجم و نویسنده، بعداز قریب پنجاه سال اقامت در ایتالیا، بهار امسال در ۷۵ سالگی به ایران بازگشته بود تا در کشور خود زندگی کند. او پنج شنبه، ۱۷ بهمن ۱۳۹۲ در ایران چشم از جهان فرو بست.[/quote]
خیلی دردناکه رفتن کسایی که با خوندن ترجمه های زیباشون زندگی کردیم . روحشون شاد
در صد سال تنهایی
· 13 سال پیش
1 نفر
[quote='mohsen ghahari']" بی نام "
زن : نیچه میگه : آنجا که دیگر نمیتوان عشق ورزید، باید آن را گذاشت و گذشت!
مرد : خوب ! ...پس!...فکر کنم باید برم!
م.قهاری
از دوستان تقاضا میکنم نام این داستان را ، هر چه به ذهنشان میرسد پیشنهاد دهند...[/quote]
" سراب "
در میم مثل مینیمال
· 13 سال پیش
6 نفر
[quote='sagaro']رفقای عزیزم جناب ملای کتابناک سلام وافر خدمت تک تک دوستان با معرفت رسوندن و به دلیل مشغله زیاد عذرخواهی کردند . شاید روزی راضی شد و دوباره کتابناکی شد .[/quote]
هلـــه نومیـــد نباشی کـــه تـــو را یـــار بــراند
گـــرت امروز بـــراند نــه کـــه فـــردات بخواند
در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کـــن آن جا
ز پس صبر تـــو را او به ســـر صـــدر نشاند
و اگــر بر تو ببندد همه رهها و گذرهــا
ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند...
مولوی
در یک فنجان دلتنگی - دفتر نهم
· 13 سال پیش
7 نفر