درباره من
بهاري بود و ما را هم شبابي و شكر خوابي- چه غفلت داشتيم اي گل شبيخون خزاني را
آمار و اطلاعات
کتابهای آپلود کرده:
34
تعداد دیدگاهها:
2
سن کتابناکی:
18 سال و 0 ماه و 0 هفته و 1 روز
مکان:
نامشخص
نویسندههای مورد علاقه
نویسندهای انتخاب نشده
آخرین دیدگاهها
با رمان عروس نخجوان بود كه نام ذيحق يه عنوان يك قصه نويس در ذهن من ثبت شد . يعني اين كتاب را كه در سال 85 از كتابفروشي گرفته بودم تاكنون دو دفعه مرور كامل كرده ام و زني به نام آتش نيز رمان بعدي ذيحق است كه موفق به مطالعه ي آن شدم . در باورمن وي به گوشه هايي ناگفته از فضاي روشنفكري ايران پرداخته كه به شكلي مي شود كارهاي اورا با احمد محمود مقايسه كرد كه احمد محمود در سبك و شيوه ي خاص خود وذيحق نيز با شيوه ي نوشتاري خودش يكي به فضاي روشنفكري جنوب مي پردازد و ديگري به فضاي روشنفكري آذربايجان . در آثار ذيحق به خصوص مجموعه داستان عيد خون ، شاهد جامعه ي خاموشي هستيم كه در آن روشنفكران سرخورده ، جوانان پرشور و به خصوص زنان و دختراني از طبقات مختلف اجتماع حضور دارند كه با همه ي عشق خود به واژه هاي نجيب ، و تحقق آنها در جامعه ، هميشه از نظر روحي و رواني دچار نوعي گسيختگي مي باشند . زني به نام آتش كه راوي اش نيز يك زن است ، رماني كوتاه و در عين حال معاصر ترين اثري است كه در بطن جامه ي پر التهاب ايران ، قابل تامل است .
در زنی به نام آتش
· 18 سال پیش
0 نفر
رماني كه آيينه اي از اوضاع اجتماعي سياسي ايران در سالهاي پس از انقلاب اسلامي است و نويسنده با نگاهي نوستالژيك به گذشته ، نگاهي نيز به شخصيت هاي تاثير گذار ادبي مثل صمدبهرنگي و غلامحسين ساعدي دارد . شخصيت مژگان در اين قصه ، جزو نادرترين تيپ هاي روشنگر زن در ادبيات معاصر است.
در عروس نخجوان
· 18 سال پیش
0 نفر