آمار و اطلاعات
کتابهای آپلود کرده:
0
تعداد دیدگاهها:
5
سن:
31 سال و 6 ماه و 1 هفته و 6 روز
سن کتابناکی:
11 سال و 5 ماه و 1 هفته و 2 روز
مکان:
نامشخص
کتابی آپلود نشده
نویسندههای مورد علاقه
نویسندهای انتخاب نشده
آخرین دیدگاهها
این نویسنده اصلا کتاب هاش معنی ندارند
در رستاخیز شیطان
· 11 سال پیش
0 نفر
زندگى را شعله باید برفروزنده
شعله ها را هیمه سوزنده
جنگلى هستى تو اى انسان
جنگل اى روییده آزاده
بى دریغ افکنده روى کوهها دامن
آشیان ها بر سر انگشتان تو جاوید
چشمهها در سایبان هاى تو جوشنده
آفتاب و باد و باران بر سرت افشان
جان تو خدمتگر آتش
سر بلند و سبز باش اى جنگل انسان
در از قرق تا خروسخوان
· 11 سال پیش
0 نفر
[quote='sepehr bazvandsobhesahariamir1123sadegh6565master15taheri_shahram']زندگى را شعله باید برفروزنده
شعله ها را هیمه سوزنده
جنگلى هستى تو اى انسان
جنگل اى روییده آزاده
بى دریغ افکنده روى کوهها دامن
آشیان ها بر سر انگشتان تو جاوید
چشمهها در سایبان هاى تو جوشنده
آفتاب و باد و باران بر سرت افشان
جان تو خدمتگر آتش
سر بلند و سبز باش اى جنگل انسانشعر را باید فهمید نه فقط خواند..اشعار کسرایی گاه گاه گویای واقعیت هاست.وحقیقت همیش ه تلخ است نه گاه گاه.....
بر لب طاقچه احساس تمام دل خوشیهایم را جا گذاشته ام
دل پر از حس سیاه...وپر از تب خیال....به تمنای نگاه....
میبرد تا به خدا...تا که تقدیم کند...جرم این دل سیاه...
که قضاوت بکند...که انسان زاده رنج است....
زنی رنجور ودلخسته....
در دل را به خود بسته...
نمیداند چه میخواهد ......
کجا باشد ...که را خواهد...که او زندانی غم شد ...چه حکمش زود صادر شد.....
واینک او زنی تنها....وزندانبان اوغمها....که میخواند تو را انجا.... ببر با خود مرا زینجا.
که من زندانی شهرم....وشاید تا ابد باشم....
که احساسم شبی یخ زد.....ومن بی روح بی روحم...
ولیکن لحظه ها جاریست...
مردم انسوی دیوار چه میدانند؟میپرسند هر دم...
امروز چه روزیست؟
هوا چقدر گرم است...
تنفس چقدر سخت است...
وکسی نپرسید:او چرا انجاست؟
زنی رنجور ودلخسته...
به زنجیر جنون بسته....
رها کی باشد او روزی....
که یلدایش سحر باشد....
ودو باره پر میشود لحظه هایم از حس حضور...
حضوری تلخ وبی پایان در این تنهایی زندان...
نوشته های منشعرهای کسرایی راباید باهاشون زندگی کرد تادرکشوند.اول وآخرم یار.its
good poetry
from fine poet
thanksکتابناکیا شما حرف ندارید دوستون دارمrebvar هر شاعری شعر سبک و سنگین داره باید شعر های دیگه شو هم بخونی[/quote]
در هوای آفتاب
· 11 سال پیش
0 نفر
زندگى را شعله باید برفروزنده
شعله ها را هیمه سوزنده
جنگلى هستى تو اى انسان
جنگل اى روییده آزاده
بى دریغ افکنده روى کوهها دامن
آشیان ها بر سر انگشتان تو جاوید
چشمهها در سایبان هاى تو جوشنده
آفتاب و باد و باران بر سرت افشان
جان تو خدمتگر آتش
سر بلند و سبز باش اى جنگل انسان
در هوای آفتاب
· 11 سال پیش
0 نفر
:x:xزندگی آتش گهی دیرنده پابرجاست گر بیفروزیش رقص شعله اش پیداست ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست
در از قرق تا خروسخوان
· 11 سال پیش
1 نفر