رسته‌ها
گزارش تخلف

با توجه به اینکه کتاب‌های موجود در کتابناک توسط کاربران در وب‌سایت قرار گرفته‌اند، ممکن است اشتباهی در رابطه با انتشار آن‌ها بروز کند. در این صورت، لطفاً با استفاده از فرم زیر، گزارشی از تخلف روی داده و یا اعتراض خود را به ما اعلام کنید.
در صورت تمایل، نشانی ایمیل خود را در قسمت توضیحات درج کنید.

امتیاز شما
5 / 4.3
با 69 رای
نویسنده:
امتیاز شما
5 / 4.3
با 69 رای
نسخه تایپی

این دفتر شامل ۶۸ شعر میباشد
بیشتر
اطلاعات نسخه الکترونیکی
فرمت:
PDF
تعداد صفحات:
63
حجم:
216 KB
آپلود شده توسط:
رضا ادیب
1386/07/19
برای درج دیدگاه لطفاً به حساب کاربری خود وارد شوید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی هوای آفتاب

تعداد دیدگاه‌ها:
7
[quote='sepehr bazvandsobhesahariamir1123sadegh6565master15taheri_shahram']زندگى را شعله باید برفروزنده
شعله ها را هیمه سوزنده
جنگلى هستى تو اى انسان
جنگل اى روییده آزاده
بى دریغ افکنده روى کوهها دامن
آشیان ها بر سر انگشتان تو جاوید
چشمهها در سایبان هاى تو جوشنده
آفتاب و باد و باران بر سرت افشان
جان تو خدمتگر آتش
سر بلند و سبز باش اى جنگل انسانشعر را باید فهمید نه فقط خواند..اشعار کسرایی گاه گاه گویای واقعیت هاست.وحقیقت همیش ه تلخ است نه گاه گاه.....
بر لب طاقچه احساس تمام دل خوشیهایم را جا گذاشته ام


دل پر از حس سیاه...وپر از تب خیال....به تمنای نگاه....
میبرد تا به خدا...تا که تقدیم کند...جرم این دل سیاه...
که قضاوت بکند...که انسان زاده رنج است....
زنی رنجور ودلخسته....
در دل را به خود بسته...
نمیداند چه میخواهد ......
کجا باشد ...که را خواهد...که او زندانی غم شد ...چه حکمش زود صادر شد.....
واینک او زنی تنها....وزندانبان اوغمها....که میخواند تو را انجا.... ببر با خود مرا زینجا.

که من زندانی شهرم....وشاید تا ابد باشم....
که احساسم شبی یخ زد.....ومن بی روح بی روحم...
ولیکن لحظه ها جاریست...
مردم انسوی دیوار چه میدانند؟میپرسند هر دم...
امروز چه روزیست؟
هوا چقدر گرم است...
تنفس چقدر سخت است...
وکسی نپرسید:او چرا انجاست؟
زنی رنجور ودلخسته...
به زنجیر جنون بسته....
رها کی باشد او روزی....
که یلدایش سحر باشد....
ودو باره پر میشود لحظه هایم از حس حضور...
حضوری تلخ وبی پایان در این تنهایی زندان...
نوشته های منشعرهای کسرایی راباید باهاشون زندگی کرد تادرکشوند.اول وآخرم یار.its
good poetry
from fine poet
thanksکتابناکیا شما حرف ندارید دوستون دارمrebvar هر شاعری شعر سبک و سنگین داره باید شعر های دیگه شو هم بخونی[/quote]
زندگى را شعله باید برفروزنده
شعله ها را هیمه سوزنده
جنگلى هستى تو اى انسان
جنگل اى روییده آزاده
بى دریغ افکنده روى کوهها دامن
آشیان ها بر سر انگشتان تو جاوید
چشمهها در سایبان هاى تو جوشنده
آفتاب و باد و باران بر سرت افشان
جان تو خدمتگر آتش
سر بلند و سبز باش اى جنگل انسان
شعر را باید فهمید نه فقط خواند..اشعار کسرایی گاه گاه گویای واقعیت هاست.وحقیقت همیش ه تلخ است نه گاه گاه.....
بر لب طاقچه احساس تمام دل خوشیهایم را جا گذاشته ام


دل پر از حس سیاه...وپر از تب خیال....به تمنای نگاه....
میبرد تا به خدا...تا که تقدیم کند...جرم این دل سیاه...
که قضاوت بکند...که انسان زاده رنج است....
زنی رنجور ودلخسته....
در دل را به خود بسته...
نمیداند چه میخواهد ......
کجا باشد ...که را خواهد...که او زندانی غم شد ...چه حکمش زود صادر شد.....
واینک او زنی تنها....وزندانبان اوغمها....که میخواند تو را انجا.... ببر با خود مرا زینجا.

که من زندانی شهرم....وشاید تا ابد باشم....
که احساسم شبی یخ زد.....ومن بی روح بی روحم...
ولیکن لحظه ها جاریست...
مردم انسوی دیوار چه میدانند؟میپرسند هر دم...
امروز چه روزیست؟
هوا چقدر گرم است...
تنفس چقدر سخت است...
وکسی نپرسید:او چرا انجاست؟
زنی رنجور ودلخسته...
به زنجیر جنون بسته....
رها کی باشد او روزی....
که یلدایش سحر باشد....
ودو باره پر میشود لحظه هایم از حس حضور...
حضوری تلخ وبی پایان در این تنهایی زندان...
نوشته های من
شعرهاي کسرايي رابايد باهاشون زندگي کرد تادرکشوند.اول وآخرم يار.
rebvar هر شاعری شعر سبک و سنگین داره باید شعر های دیگه شو هم بخونی
ویرایش و افزودن تگ‌ها

از طریق فرم زیر می‌توانید تگ‌های این کتاب را ویرایش کنید و یا تگ جدیدی به این کتاب اضافه نمایید.

برای جدا کردن تگ‌ها از کلید TAB استفاده کنید.

گزارش لینک خراب

ضمن تشکر از شما بابت گزارش مشکل، خواهشمندیم توضیح دهید چه پیام خطایی دریافت می‌کنید. متن پیغام و توضیحات خود را در کادر زیر وارد کنید.

کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.