رسته‌ها

نویسنده‌های مورد علاقه

نویسنده‌ای انتخاب نشده

آخرین دیدگاه‌ها

کتاب خوبیه .میتوان گفت از ویژگی بارز اقای ماکارنکو دادن اعتماد به افراد بود و از ویژگی خیلی بارز تر ان خرد نکردن شخصیت افراد به طور مستقیم و با نشان دادن الگوهای واقعی به انها میخواست خودشان به عواقب کار خود پی ببرند . کتاب های خوب این نویسنده شمایل کلی درباره ی تربیت فرزندان به ماها میدهد و برای کسانی که در کار تعلیم و تربیت هستند به عنوان وسیله ای مفید برای هدایت دانش اموزان میتوان سود برد.
"ای کاش که قانون خریت جاری بشود به آدمیت" . . .... روزی به رهی مرا گذر بود خوابیده به ره جناب خر بود --- از خر تو نگو که چون گهر بود چون صاحب دانش و هنر بود --- گفتم که جناب در چه حالی فرمود که وضع باشد عالی --- گفتم که بیا خری رها کن آدم شو و بعد از این صفاکن --- گفتا که برو مرا رها کن زخم تن خویش را دوا کن --- خر صاحب عقل و هوش باشد دور از عمل وحوش باشد --- نه ظلم به دیگری نمودیم نه اهل ریا و مکر بودیم --- راضی چو به رزق خویش بودیم از سفرۀ کس نان نه ربودیم --- دیدی تو خری کُشد خری را؟ یا آنکه بُرَد ز تن سری را؟ --- دیدی تو خری که کم فروشد ؟ یا بهر فریب خلق کوشد ؟ --- دیدی تو خری که رشوه خوار است؟ یا بر خر دیگری سوار است؟ -- دیدی تو خری شکسته پیمان؟ یا آنکه ز دیگری برد نان؟ --- دیدی تو خری حریف جوید؟ یا مرده و زنده باد گوید؟ --- دیدی تو خری که در زمانه؟ خرهای دگر پِیَش روانه --- یا آنکه خری ز روی تزویر خرهای دگر کشد به زنجیر؟ --- هرگز تو شنیده ای که یک خر؟ با زور و فریب گشته سرور --- خر دور ز قیل و قال باشد نارو زدنش محال باشد --- خر معدن معرفت, کمال است غیر از خریت ز خر محال است --- تزویر و ریا و مکر و حیله منسوخ شدست در طویله --- دیدم سخنش همه متین است فرمایش او همه یقین است --- گفتم که ز آدمی سری تو هرچند به دید ما خری تو --- بنشستم و آرزو نمودم بر خالق خویش رو نمودم --- ای کاش که قانون خریت جاری بشود به آدمیت (((( (((((((فیروز بشیری))))))))))) :D:D:D:D:D:D شاد باشید
روزی مردی از یک دختر پرسید: ایا با من ازدواج میکنی؟ دختره گفت:چه قدر منتظر این لحظه بودم تا یه خواستگار برام پیدا شه مرد گفت:پس حتما زنم میشی! دختر گفت:بروبابا بی ریخت. دارم به دوست پسرام فکرمیکنم نه تو
روزی مردی از یک دختر پرسید: ایا با من ازدواج میکن؟ دختره چیزی نگفت چون لال بود.۸:D:D:D
” فریاد ِ من از فراق یار است ” یاری که همیشه در کنار است ! بیتی که سروده شد ، نشستم گفتم به خودم که این چه کار است یک مصرع ِ آن که مال “سعدی” ست این مصرع ِ بنده هم شعار است تنها نه که من ، که یار ِ من نیز امروزه به درد ِ من دچار است لیــلی ســر ِ کـوچه آمد و دید مجنون تَه کوچه در فرار است ! غافل که به جای شخص ِ مجنون بابای طرف سر ِ قرار است ! حوا به فرشته ای چنین گفت: شوهر که شد آدم افتخار است این جا شب و روز ، جای هر کار دیگ ِ کلک و چاخان به بار است در فصل ِ بخور بخور در این شهر(۱) هر گوشه ی آن سِمی ناهار است! یک نیمه ی شهر مست و نشئه آن نیمه ی دیگرش خمار است یک روز سواره ای پیاده ست یک روز پیاده ای سوار است این نکته بِدان که بس مهم است بعد از ۱ و ۲ ، سه و چهار است! “سِدر” است اگر به قول برخی در گویش ِ ما ولی “کُنار” است هر چند که قافیه در این بحر مانند ِ ستاره بی شمار است ، گفتند اذان ِ ظهر …یعنی هنگام ِ تناول ِ نهار است(۲) کوتاست اگر چه عمر ِ “خالو ” اما سخنش ادامه دار است….
کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.