رسته‌ها
گزارش تخلف

با توجه به اینکه کتاب‌های موجود در کتابناک توسط کاربران در وب‌سایت قرار گرفته‌اند، ممکن است اشتباهی در رابطه با انتشار آن‌ها بروز کند. در این صورت، لطفاً با استفاده از فرم زیر، گزارشی از تخلف روی داده و یا اعتراض خود را به ما اعلام کنید.
در صورت تمایل، نشانی ایمیل خود را در قسمت توضیحات درج کنید.

امتیاز شما
5 / 4.6
با 22 رای
نویسنده:
امتیاز شما
5 / 4.6
با 22 رای
✔️ یکی از بهترین آثار ارونقی کرمانی بی‎شک گلین (عروس) بود، پاورقی ای که در آن موفق شده است گوشه‎هایی از آداب رسوم مردم تبریز را در دل داستانی عاشقانه بازتاب دهد.

از متن کتاب:
من رفتم برای آخرین بار پدرم را ببینم. من همه چیز را می دانستم و اصرار آنها بیهوده بود... آنها به من گفتند:
- فردا پدرت آزاد خواهد شد.
اما این دروغ بود و من خوب می دانستم که صبح زود پدرم را به دار خواهند آویخت. من که بچه نبودم گول بخورم. 16 سال داشتم و همه چیز را می دانستم. پدرم آدم کشته بود و بچه های محل به من گفته بودند، کسی که آدم بکشد، بدارش می زنند...
حاجی به من گفت:
- پسر! بالاخره بابات آزاد میشه!
من به او گفتم:
- نه آقا...
و آنوقت گریه کردم...

بیشتر
اطلاعات نسخه الکترونیکی
فرمت:
PDF
تعداد صفحات:
468
حجم:
8 MB
آپلود شده توسط:
ارمیا
1399/02/13
برای درج دیدگاه لطفاً به حساب کاربری خود وارد شوید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی گلین

تعداد دیدگاه‌ها:
5
داستان جذابی بود، ولی نکته عجیبی که داشت این بود که قهرمان داستان پس از یک عمر زندگی پر فراز و نشیب، یهو در عرض بیست و چهار ساعت با خواندن نهج البلاغه ازین رو به اون رو شد! تاسف آوره که نویسنده‌ها چه نقش بزرگی در تبلیغ مذهب منفور شیعه و نابودی جوانان ایرانی داشته‌اند.
به‌به! خیلی عالی بود! روح آقای ارونقی همیشه زنده باشه با این داستان جذابش! ا‌ِرمیای عزیز دست گُل شما هم درد نکنه! کاش‌که می‌تونستم هزار ستاره بهش بدم.
ارونقی کرمانی به سال ۱۳۰۹ در کرمان متولد شد، اما کودکی خود را در تبریز سپری کرد. ظاهرا کرمانی برخلاف نام شهری که به عنوان پسوند فامیلی خود یدک می‎کشید، بیشتر از زندگی در تبریز تاثیر پذیرفته بود، او بعدها این تأثیرات را در بهترین اثرش "گلین" تا اندازه‎ای بازتاب داد.
یکی از بهترین آثار ارونقی کرمانی بی‎شک گلین (عروس) بود، پاورقی ای که در آن موفق شده است گوشه‎هایی از آداب رسوم مردم تبریز را در دل داستانی عاشقانه بازتاب دهد.

از متن کتاب:

من رفتم برای آخرین بار پدرم را ببینم. من همه چیز را می دانستم و اصرار آنها بیهوده بود… آنها به من گفتند:

– فردا پدرت آزاد خواهد شد.

اما این دروغ بود و من خوب می دانستم که صبح زود پدرم را به دار خواهند آویخت. من که بچه نبودم گول بخورم. 16 سال داشتم و همه چیز را می دانستم. پدرم آدم کشته بود و بچه های محل به من گفته بودند، کسی که آدم بکشد، بدارش می زنند…

حاجی به من گفت:

– پسر! بالاخره بابات آزاد میشه!

من به او گفتم:

– نه آقا…

و آنوقت گریه کردم…
خیلی ممنون از کتابهای عالی تان واقعا فوق العاده هستند اگر امکان دارد لطفا کتاب شب زنده داران از امیرعشیری و شبی که سحر نداشت جلد دووم از ارونقی کرمانی را بذارید
ممنون بابت کتاب زیبا و کمیابتون اگر بار هم از ارونقی و یا اشیری کتابی دارید ممنون میشم در سایت قرار دهید . با سپاس امید
ویرایش و افزودن تگ‌ها

از طریق فرم زیر می‌توانید تگ‌های این کتاب را ویرایش کنید و یا تگ جدیدی به این کتاب اضافه نمایید.

برای جدا کردن تگ‌ها از کلید TAB استفاده کنید.

گزارش لینک خراب

ضمن تشکر از شما بابت گزارش مشکل، خواهشمندیم توضیح دهید چه پیام خطایی دریافت می‌کنید. متن پیغام و توضیحات خود را در کادر زیر وارد کنید.

کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.