رسته‌ها
گزارش تخلف

با توجه به اینکه کتاب‌های موجود در کتابناک توسط کاربران در وب‌سایت قرار گرفته‌اند، ممکن است اشتباهی در رابطه با انتشار آن‌ها بروز کند. در این صورت، لطفاً با استفاده از فرم زیر، گزارشی از تخلف روی داده و یا اعتراض خود را به ما اعلام کنید.
در صورت تمایل، نشانی ایمیل خود را در قسمت توضیحات درج کنید.

اذن دخول: مجموعه رباعیات مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی)

امتیاز شما
5 / 4.6
با 54 رای
نویسنده:
امتیاز شما
5 / 4.6
با 54 رای
با مقدمه: پرویز خرسند
به خط: عباسعلی حاج آقامحمد
طرح و تنظیم: محمدرضا شریفی‌نیا

کتاب «اذن دخول: مجموعه رباعیات مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (مولوی)» یک مجموعه ادبی از رباعیات مولانا است. این کتاب در واقع گزیده‌ای از اشعار کوتاه چهارمصراعی مولاناست که در قالب رباعی سروده شده‌اند. رباعیات مولانا بخشی از میراث شعری اوست و مانند غزلیات دیوان شمس، بیشتر بر مضامینی چون عشق عرفانی، شوق وصال، سیر روحانی انسان، وحدت، معرفت الهی و رهایی از تعلقات دنیوی تمرکز دارد. البته در مجموعه رباعیات منسوب به مولانا، مانند بسیاری از آثار کلاسیک، درباره انتساب همه رباعی‌ها به شخص مولانا میان پژوهشگران بحث‌هایی وجود دارد.

از متن کتاب:
بر پیشانی بلند شش دفتر (مثنوی) مقدمه ای سی و چهار بیتی است که به روایت «فلکی» هیجده بیتش به خط خود «مولانا» است و جز اینها، تمام شش دفتر تقریرهای ملای روم است و تحریرهای «حسام الدین چلبی» و جان کلام همین ابیات اولیه است و بقیه در توضیح و تفسیر مقدمه.
آنچه «مولانا» خود نوشته است انسان است و طرح غریبانه وجودش، و تمامی شش دفتر جلوه های گوناگون زندگی است و انسان و مفاهیم انسانی در زاویه های مختلف. سفر به مثنوی از بلندتر قله ممکن آغاز می شود و بر قله ها می گذرد و به وسعت آسمان در کرانه های افق محو می شود، بی آنکه پایان بگیرد. خالق مثنوی، مقصد و مقصودی دارد و سرشار اندیشه و عاطفه است. هر کلامش پیامبر معنایی است و هر بیتش در خدمت رسالتی. نمی گوید که گفته باشد. می گوید چون که ناگزیر از گفتن است. نمی گوید که شاعرش بدانند، می گوید که اگر نگوید می میرد، کلمات صدای تصادم وجود اوست بر دیواره زمان، این است که گاه واژه های نرمی را بر بستر آرام چشمه می لغزاند و هنگامی کلمات صخره سان را از بلند قله می غلطاند و چون رودی طغیانی می خروشد...
بیشتر
اطلاعات نسخه الکترونیکی
فرمت:
PDF
تعداد صفحات:
154
حجم:
8 MB
آپلود شده توسط:
حمید
1391/03/01
برای درج دیدگاه لطفاً به حساب کاربری خود وارد شوید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی اذن دخول: مجموعه رباعیات مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی)

تعداد دیدگاه‌ها:
16
[b]در هر فلکی مردمکی می‌بینم...........هر مردمکش را فلکی می‌بینم
.
ای احوال اگر یکی دو می‌بینی تو..........بر عکس تو من دو را یکی می‌بینم[/b]
رباعی حقیر به عشق مولانا:
مستان که رفتند از زمین/حال دل ما را ببین/مانده جهان در بند کین/شمسی بیاور، مرد دین.
شک کرده ام بر حال دل/مانده جهان در کار دل/ای عالم اسرار دل/برهان بیاور بر یقین.
یکدم غم جان دار غم نان [b]تا کی[/b] *** وز پرورش این تن نادان[b] تا کی[/b]
اندر ره طبل اشکم نای و گلو *** این رنج ز نخ به ضرب دندان [b]تا کی[/b]

[i]با تو سخنان بی زبان خواهم گفت *** از جمله گوشها نهان خواهم گفت
جز گوش تو نشنود حدیث من کس *** هرچند میان مردمان خواهم گفت[/i]
[quote]هر وعده ی دیدار تو هیچ اندر هیچ
آخر غم هجران تو چند اندر چند؟؟[/quote]

این جهان زندان و ما زندانیان
حفره کن زندان و خود را وا راهان
در عشق هر آنکه بر گزیند، ،چیزی،،
از نفس هوس بر او نشیند ،،چیزی،،
عشق آینه است هر که در وی بیند
جز ذات و صفات خود نبیند ،،چیزی،،


دل از می عشق مست می پنداری
جان شیفته ی ،الست می پنداری
تو نیستی و بلای تو در ره تو
آنست که خویش « هست »میپنداری.
در بندم از آن دو زلف بند اندر بند
در ناله ام از لبان قند اندر قند
هر وعده ی دیدار تو هیچ اندر هیچ
[b] آخر غم هجران تو چند اندر چند[/b]؟؟
عمر که بی‌عشق رفت، هیچ حسابش مگیر
آبِ حیات است عشق، در دل و جانش پریر
هر که به جز عاشقان، ماهىِ بى‌آب دان
مرده و پژمرده است گر چه بود او وزیر
---------
دین من از عشق زنده بودن است
زندگى زین جان و تن ننگ من است
---------
ملت عشق از همه دین‌ها جداست
عاشقان را ملت و مذهب خداست
---------
نه شرقییم، نه غربییم نه بییم، نه بحرییم
نه از کان طبیعیم، نه از افلاک گردانم

نه از خاکم، نه از آبم، نه از بادم، نه از آتش
نه از عرشم، نه از فرشم، نه از کونم، نه از کانم

نه از هندم، نه از چینم، نه از بلغار و صقسینم
نه از ملک عراقینم نه از خاک خراسانم

نه از دنیی، نه ازعقبی، نه از جنت، نه از دوزخ
نه از آدم، نه از حوا، نه از فردوس رضوانم

مکانم لا مکان باشد، نشانم بی نشان باشد
نه تن باشد، نه جان باشد، که من از جان جانانم
رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن ... ترک من خراب شب گرد مبتلا کن
ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها ... خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن
از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی ... بگزین ره سلامت ترک ره بلا کن
ماییم و آب دیده در کنج غم خزیده ... بر آب دیده ما صد جای آسیا کن
خیره کشی است ما را دارد دلی چو خارا ... بکشد کسش نگوید تدبیر خونبها کن
بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد ... ای زردروی عاشق تو صبر کن وفا کن
دردی است غیر مردن آن را دوا نباشد ... پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن
در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم ... با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن
گر اژدهاست بر ره عشقی است چون زمرد ... از برق این زمرد هی دفع اژدها کن
...
در مدرسه ی عشق اگر قال بود________کی فرق میان قال با حال بود؟
در عشق نداد هیچ مفتی فتوی________در عشق زبان مفتیان لال بود
____________________________________________
در مسلخ عشق جز نکو را نکشند_______روبه صفتان زشتخو را نکشند
گر عاشق صادقی ز کشتن مگریز________مردار بود هر آنکه اورا نکشند
___________________________________________
اندر دل بی وفا غم و ماتم باد__________آنرا که وفا نیست ز عالم کم باد
دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد_______جز غم که هزار آفرین بر غم باد
عاشق همه سال مست و رسوا بادا / دیوانه و شوریده و شیدا بادا

با هشیاری غصهٔ هرچیز خوریم / چون مست شویم هرچه بادا بادا
ویرایش و افزودن تگ‌ها

از طریق فرم زیر می‌توانید تگ‌های این کتاب را ویرایش کنید و یا تگ جدیدی به این کتاب اضافه نمایید.

برای جدا کردن تگ‌ها از کلید TAB استفاده کنید.

گزارش لینک خراب

ضمن تشکر از شما بابت گزارش مشکل، خواهشمندیم توضیح دهید چه پیام خطایی دریافت می‌کنید. متن پیغام و توضیحات خود را در کادر زیر وارد کنید.

کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.