اذن دخول: مجموعه رباعیات مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی)
نویسنده:
مولوی
امتیاز شما
با مقدمه: پرویز خرسند
به خط: عباسعلی حاج آقامحمد
طرح و تنظیم: محمدرضا شریفینیا
کتاب «اذن دخول: مجموعه رباعیات مولانا جلالالدین محمد بلخی (مولوی)» یک مجموعه ادبی از رباعیات مولانا است. این کتاب در واقع گزیدهای از اشعار کوتاه چهارمصراعی مولاناست که در قالب رباعی سروده شدهاند. رباعیات مولانا بخشی از میراث شعری اوست و مانند غزلیات دیوان شمس، بیشتر بر مضامینی چون عشق عرفانی، شوق وصال، سیر روحانی انسان، وحدت، معرفت الهی و رهایی از تعلقات دنیوی تمرکز دارد. البته در مجموعه رباعیات منسوب به مولانا، مانند بسیاری از آثار کلاسیک، درباره انتساب همه رباعیها به شخص مولانا میان پژوهشگران بحثهایی وجود دارد.
از متن کتاب:
بر پیشانی بلند شش دفتر (مثنوی) مقدمه ای سی و چهار بیتی است که به روایت «فلکی» هیجده بیتش به خط خود «مولانا» است و جز اینها، تمام شش دفتر تقریرهای ملای روم است و تحریرهای «حسام الدین چلبی» و جان کلام همین ابیات اولیه است و بقیه در توضیح و تفسیر مقدمه.
آنچه «مولانا» خود نوشته است انسان است و طرح غریبانه وجودش، و تمامی شش دفتر جلوه های گوناگون زندگی است و انسان و مفاهیم انسانی در زاویه های مختلف. سفر به مثنوی از بلندتر قله ممکن آغاز می شود و بر قله ها می گذرد و به وسعت آسمان در کرانه های افق محو می شود، بی آنکه پایان بگیرد. خالق مثنوی، مقصد و مقصودی دارد و سرشار اندیشه و عاطفه است. هر کلامش پیامبر معنایی است و هر بیتش در خدمت رسالتی. نمی گوید که گفته باشد. می گوید چون که ناگزیر از گفتن است. نمی گوید که شاعرش بدانند، می گوید که اگر نگوید می میرد، کلمات صدای تصادم وجود اوست بر دیواره زمان، این است که گاه واژه های نرمی را بر بستر آرام چشمه می لغزاند و هنگامی کلمات صخره سان را از بلند قله می غلطاند و چون رودی طغیانی می خروشد...
به خط: عباسعلی حاج آقامحمد
طرح و تنظیم: محمدرضا شریفینیا
کتاب «اذن دخول: مجموعه رباعیات مولانا جلالالدین محمد بلخی (مولوی)» یک مجموعه ادبی از رباعیات مولانا است. این کتاب در واقع گزیدهای از اشعار کوتاه چهارمصراعی مولاناست که در قالب رباعی سروده شدهاند. رباعیات مولانا بخشی از میراث شعری اوست و مانند غزلیات دیوان شمس، بیشتر بر مضامینی چون عشق عرفانی، شوق وصال، سیر روحانی انسان، وحدت، معرفت الهی و رهایی از تعلقات دنیوی تمرکز دارد. البته در مجموعه رباعیات منسوب به مولانا، مانند بسیاری از آثار کلاسیک، درباره انتساب همه رباعیها به شخص مولانا میان پژوهشگران بحثهایی وجود دارد.
از متن کتاب:
بر پیشانی بلند شش دفتر (مثنوی) مقدمه ای سی و چهار بیتی است که به روایت «فلکی» هیجده بیتش به خط خود «مولانا» است و جز اینها، تمام شش دفتر تقریرهای ملای روم است و تحریرهای «حسام الدین چلبی» و جان کلام همین ابیات اولیه است و بقیه در توضیح و تفسیر مقدمه.
آنچه «مولانا» خود نوشته است انسان است و طرح غریبانه وجودش، و تمامی شش دفتر جلوه های گوناگون زندگی است و انسان و مفاهیم انسانی در زاویه های مختلف. سفر به مثنوی از بلندتر قله ممکن آغاز می شود و بر قله ها می گذرد و به وسعت آسمان در کرانه های افق محو می شود، بی آنکه پایان بگیرد. خالق مثنوی، مقصد و مقصودی دارد و سرشار اندیشه و عاطفه است. هر کلامش پیامبر معنایی است و هر بیتش در خدمت رسالتی. نمی گوید که گفته باشد. می گوید چون که ناگزیر از گفتن است. نمی گوید که شاعرش بدانند، می گوید که اگر نگوید می میرد، کلمات صدای تصادم وجود اوست بر دیواره زمان، این است که گاه واژه های نرمی را بر بستر آرام چشمه می لغزاند و هنگامی کلمات صخره سان را از بلند قله می غلطاند و چون رودی طغیانی می خروشد...
آپلود شده توسط:
حمید
1391/03/01
دیدگاههای کتاب الکترونیکی اذن دخول: مجموعه رباعیات مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی)
.
ای احوال اگر یکی دو میبینی تو..........بر عکس تو من دو را یکی میبینم[/b]
مستان که رفتند از زمین/حال دل ما را ببین/مانده جهان در بند کین/شمسی بیاور، مرد دین.
شک کرده ام بر حال دل/مانده جهان در کار دل/ای عالم اسرار دل/برهان بیاور بر یقین.
اندر ره طبل اشکم نای و گلو *** این رنج ز نخ به ضرب دندان [b]تا کی[/b]
[i]با تو سخنان بی زبان خواهم گفت *** از جمله گوشها نهان خواهم گفت
جز گوش تو نشنود حدیث من کس *** هرچند میان مردمان خواهم گفت[/i]
آخر غم هجران تو چند اندر چند؟؟[/quote]
این جهان زندان و ما زندانیان
حفره کن زندان و خود را وا راهان
از نفس هوس بر او نشیند ،،چیزی،،
عشق آینه است هر که در وی بیند
جز ذات و صفات خود نبیند ،،چیزی،،
دل از می عشق مست می پنداری
جان شیفته ی ،الست می پنداری
تو نیستی و بلای تو در ره تو
آنست که خویش « هست »میپنداری.
در ناله ام از لبان قند اندر قند
هر وعده ی دیدار تو هیچ اندر هیچ
[b] آخر غم هجران تو چند اندر چند[/b]؟؟
آبِ حیات است عشق، در دل و جانش پریر
هر که به جز عاشقان، ماهىِ بىآب دان
مرده و پژمرده است گر چه بود او وزیر
---------
دین من از عشق زنده بودن است
زندگى زین جان و تن ننگ من است
---------
ملت عشق از همه دینها جداست
عاشقان را ملت و مذهب خداست
---------
نه شرقییم، نه غربییم نه بییم، نه بحرییم
نه از کان طبیعیم، نه از افلاک گردانم
نه از خاکم، نه از آبم، نه از بادم، نه از آتش
نه از عرشم، نه از فرشم، نه از کونم، نه از کانم
نه از هندم، نه از چینم، نه از بلغار و صقسینم
نه از ملک عراقینم نه از خاک خراسانم
نه از دنیی، نه ازعقبی، نه از جنت، نه از دوزخ
نه از آدم، نه از حوا، نه از فردوس رضوانم
مکانم لا مکان باشد، نشانم بی نشان باشد
نه تن باشد، نه جان باشد، که من از جان جانانم
ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها ... خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن
از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی ... بگزین ره سلامت ترک ره بلا کن
ماییم و آب دیده در کنج غم خزیده ... بر آب دیده ما صد جای آسیا کن
خیره کشی است ما را دارد دلی چو خارا ... بکشد کسش نگوید تدبیر خونبها کن
بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد ... ای زردروی عاشق تو صبر کن وفا کن
دردی است غیر مردن آن را دوا نباشد ... پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن
در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم ... با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن
گر اژدهاست بر ره عشقی است چون زمرد ... از برق این زمرد هی دفع اژدها کن
...
در عشق نداد هیچ مفتی فتوی________در عشق زبان مفتیان لال بود
____________________________________________
در مسلخ عشق جز نکو را نکشند_______روبه صفتان زشتخو را نکشند
گر عاشق صادقی ز کشتن مگریز________مردار بود هر آنکه اورا نکشند
___________________________________________
اندر دل بی وفا غم و ماتم باد__________آنرا که وفا نیست ز عالم کم باد
دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد_______جز غم که هزار آفرین بر غم باد
با هشیاری غصهٔ هرچیز خوریم / چون مست شویم هرچه بادا بادا