رسته‌ها
گزارش تخلف

با توجه به اینکه کتاب‌های موجود در کتابناک توسط کاربران در وب‌سایت قرار گرفته‌اند، ممکن است اشتباهی در رابطه با انتشار آن‌ها بروز کند. در این صورت، لطفاً با استفاده از فرم زیر، گزارشی از تخلف روی داده و یا اعتراض خود را به ما اعلام کنید.
در صورت تمایل، نشانی ایمیل خود را در قسمت توضیحات درج کنید.

امتیاز شما
5 / 4.6
با 43 رای
امتیاز شما
5 / 4.6
با 43 رای
کتاب «عشق» نوشته گی دو موپاسان Guy de Maupassant داستانی بلند یا نوول است که همان داستان مشهور Love (L'Amour) او می‌باشد. ماجرا با روایت مردی سالخورده آغاز می‌شود که پس از خواندن خبری درباره جنایتی عاشقانه، خاطره‌ای از دوران جوانی خود را بازگو می‌کند. او در خلال این خاطره، تجربه‌ای را روایت می‌کند که نگاهش را به مفهوم عشق دگرگون کرده است.
موپاسان در این اثر، عشق را نه صرفاً احساسی رمانتیک، بلکه نیرویی پیچیده، گاه ویرانگر و گاه رازآلود به تصویر می‌کشد؛ نیرویی که می‌تواند انسان را از منطق و عادت‌های روزمره فراتر ببرد. مانند بسیاری از آثار موپاسان، این داستان نیز با نثری روان، توصیف‌های دقیق از طبیعت و نگاهی واقع‌گرایانه به احساسات انسانی نوشته شده است. نویسنده بدون احساس‌گرایی اغراق‌آمیز، به بررسی عشق، تنهایی، خاطره و تاثیر عمیق عواطف بر زندگی انسان می‌پردازد و در پایان، خواننده را با تاملی درباره ماهیت واقعی عشق و مرز میان شور، دلبستگی و جنون روبه‌رو می‌کند. این اثر از نمونه‌های شاخص داستان‌نویسی موپاسان به شمار می‌رود و به‌خوبی ویژگی‌های سبک او، یعنی ایجاز، روایت منسجم و پایان تاثیرگذار را نشان می‌دهد.

در ابتدای کتاب چنین می خوانیم:
الان در میان اخبار یکی از روزنامه ها، ماجرای غم انگیزی از عشق و هوس را خواندم. مردی زنی را به قتل رسانده و بعد هم خودکشی کرده است. پس حتما موضوع عشقی در میان بوده و قاتل این زن را دوست می داشته است. برای من این زن و مرد هر دو یکسانند و اهمیتی ندارد. اما آنچه برای من اهمیت دارد، عشق آنهاست. چون این عشق یادآور خاطره ای از روزهای جوانی من است. خاطره ای عجیب از حادثه یک شکار که حقیقت عشق را بر دلم ظاهر ساخت، همچنان که صلیب در آسمان بر مسیحیان ظاهر شد.
در آن زمان من دارای تمام احساسات یک موجود کامل بودم. تیراندازی و شکار را دیوانه وار دوست میداشتم. با این همه دیدن منظره یک پرنده زخمی که خون از بالهایش به روی دستم می چکید چنان قلبم را درهم می فشرد و متاثرم می ساخت که گاه آرزو می کردم ایکاش می توانستم این خون را بند بیاورم...
بیشتر
اطلاعات نسخه الکترونیکی
فرمت:
PDF
تعداد صفحات:
194
حجم:
13 MB
آپلود شده توسط:
mehdi57
1392/01/13
برای درج دیدگاه لطفاً به حساب کاربری خود وارد شوید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی عشق

تعداد دیدگاه‌ها:
22

چه بر سر من آمده؟
دیگر از دوریت نمی‌ترسم
از اینکه نیستی
و از ترس نبودنت نمی‌هراسم و نمی‌میرم.
چه بر سرم آمده؟
که به وقت خدا‌حافظی
اینچنین بی‌باک
از تو رُوی بر می‌گردانم
و از ترس دلتنگی و دوری
بارها و بارها سر بر نمی‌گردانم.
راستی تو بگو،
چه بر سر من آمده؟
کارم از یکی بود یکی نبود
گذشته ...
من در اوج قصه گم شدم
عشق یعنی یکی بود
یکی نابود.......
[b]"عشق یعنی
دنیا
بدون تو پَر"
[/b]


چه کنم که [b]توان از من می گریزد
[/b]
[b]وقتی نام کوچک او را

در حضور من بر زبان می آورند .[/b]

از کنار هیزمی خاکستر شده

از گذرگاه جنگلی میگذرم

بادی نرم و نابهنگام میوزد

و قلب من در آن

خبرهایی از دوردست ها میشنود، [b]خبرهای بد ![/b]
[b]
او زنده است ... نفس میکشد !

اما ... غمی به دل ندارد ...[/b]




[quote='sagaro']گل گفتی محسن جان، عالی[/quote]
[b]نظر لطفت، درود بر شما فرهاد جان ..[/b]
:x:x:x
عشق سرگیجه ی یک نگاه است
وسقوط درپرت یک آغوش
عشق لرزه ی یک تب است
زیرشرشرتعریق هذیان
یک بغل دوپامین
درانژکسیون یک کلام
عشق، رفتن است، نه رسیدن...
یک [b]عاشق[/b] میگویید اگر برایت اتفاقی بیافتد من می میرم
ولی یک [b]دوست[/b] میگوید بمیرم هم برایت نمیگذارم اتفاقی بیافتد..
[b]کسانیکه دوستی را از دست داده باشند، میدانند که این جمله چه پیامی عمیقی باخود دارد...[/b]
[b]زندگیم روبراه است...
رو ؛ به راهی که رفته ای..
رو ؛ به راهی که مانده ام. . . . .[/b] :|
ویرایش و افزودن تگ‌ها

از طریق فرم زیر می‌توانید تگ‌های این کتاب را ویرایش کنید و یا تگ جدیدی به این کتاب اضافه نمایید.

برای جدا کردن تگ‌ها از کلید TAB استفاده کنید.

گزارش لینک خراب

ضمن تشکر از شما بابت گزارش مشکل، خواهشمندیم توضیح دهید چه پیام خطایی دریافت می‌کنید. متن پیغام و توضیحات خود را در کادر زیر وارد کنید.

کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.