رهبران مشروطه - جلد ۱
نویسنده:
ابراهیم صفایی
امتیاز دهید
کتاب «رهبران مشروطه» نوشته «ابراهیم صفایی» از جمله آثار شناختهشده در حوزه تاریخ معاصر ایران است که به معرفی و بررسی زندگی، اندیشهها و نقش سیاسی چهرههای تاثیرگذار انقلاب مشروطه میپردازد. صفایی که در بسیاری از آثار خود رویکردی مبتنی بر روایت تاریخی و زندگینامهای دارد، در این کتاب تلاش کرده است تصویری از شخصیتها و کنشگران اصلی جنبش مشروطه ارائه دهد و نشان دهد هر یک از آنان چگونه در شکلگیری، پیشبرد یا حتی انحراف این نهضت نقش داشتهاند. در میان افرادی که در کتاب به آنان پرداخته میشود، نامهایی چون روحانیان، روشنفکران، سیاستمداران و مبارزان مشروطهخواه دیده میشود؛ شخصیتهایی که هر کدام با انگیزهها، دیدگاهها و شیوههای متفاوت در یکی از مهمترین تحولات سیاسی تاریخ ایران حضور داشتند مثل سید جمال الدین اسد آبادی، میرزا ملکم خان، امین الدوله، میرزا نصرالله خان مشیرالدوله، ظهیرالدوله، سید عبدالله بهبهانی، سید محمد طباطبائی، صمصام السلطنه بختیاری، سردار اسعد، سپهدار تنکابنی، سید جمال الدین اصفهانی، ملک المتکلمین، صنیع الدوله، ستارخان، وثوق الدوله و...
نثر کتاب ساده و روان است و بیشتر بر پایه منابع تاریخی، خاطرات و اسناد موجود در زمان نگارش تدوین شده است. هرچند برخی پژوهشگران معتقدند که آثار ابراهیم صفایی گاه از داوریها و برداشتهای شخصی نویسنده خالی نیست، اما «رهبران مشروطه» همچنان برای علاقهمندان تاریخ معاصر ایران اثری خواندنی به شمار میآید؛ زیرا علاوه بر روایت رویدادها، خواننده را با ویژگیهای فردی، اختلافنظرها و مناسبات میان رهبران مشروطه آشنا میکند و تصویری انسانیتر از چهرههای این دوره تاریخی ارائه میدهد. این کتاب میتواند نقطه آغاز مناسبی برای کسانی باشد که میخواهند با بازیگران اصلی انقلاب مشروطه و پیچیدگیهای سیاسی و اجتماعی آن دوران بیشتر آشنا شوند.
نثر کتاب ساده و روان است و بیشتر بر پایه منابع تاریخی، خاطرات و اسناد موجود در زمان نگارش تدوین شده است. هرچند برخی پژوهشگران معتقدند که آثار ابراهیم صفایی گاه از داوریها و برداشتهای شخصی نویسنده خالی نیست، اما «رهبران مشروطه» همچنان برای علاقهمندان تاریخ معاصر ایران اثری خواندنی به شمار میآید؛ زیرا علاوه بر روایت رویدادها، خواننده را با ویژگیهای فردی، اختلافنظرها و مناسبات میان رهبران مشروطه آشنا میکند و تصویری انسانیتر از چهرههای این دوره تاریخی ارائه میدهد. این کتاب میتواند نقطه آغاز مناسبی برای کسانی باشد که میخواهند با بازیگران اصلی انقلاب مشروطه و پیچیدگیهای سیاسی و اجتماعی آن دوران بیشتر آشنا شوند.
آپلود شده توسط:
settareh
1395/09/20
دیدگاههای کتاب الکترونیکی رهبران مشروطه - جلد ۱
مطمئن نیستم که «مغلطه کلام» و «فرار به سوی جلو» از طرف من باشه جایی که شما به جای روشنگری در مثال اشتباهآمیزتان، «موضوع بحث رو به انحراف» میکشید و این دفعه پای پیشهوری و شیخخزعل و ... پیش میآید!! در کدام کامنت من یا شما این دو شخص مطرح شدند که من «سکوت اختیار» نمودم؟! مطمئن نیستم که برای این افراد سرودی سراییده شده یا نه ولی صحبت کلی ما بر اشارهی شما به حیدر عمواوغلی بود و اینکه اکنون پای «تجزیهطلبان و قومگرایان» رو طرح میکنید بیشتر نوعی خلط مبحث است و به اصطلاح حمله به نقطهی ضعف طرف مقابل (از دید شما) که احتمالا دوستان پانایرانیست و بعدتر پانترکیست نیز سر برسند و غوغایی شود تا مدیران کتابناک نیز کل این پست / کتاب را مانند چند نمونهی قبل حذف کنند! در ضمن، اگر در برخورد به چهرههای تاریخی مندرج در این کتاب حساس هستید به گمانم فعلا باید پاسخ کامنت جناب «خدای» Khoday را بدهید که اشارات جالبی به قضاوت نادرست مولف به یپرم خان و صمدخان/رحیمخان و ... داشت.
ضمنا از آنجایی که در عرصهی کتابخوانی و تاریخخوانی هستید احتمالا خبردارید که که شایعهی دخالت حیدراوغلی در مقابله با ستارخان بیپایه بوده و مقالاتی تحقیقی نیز اخیرا در این زمینه چاپ شده ... اگر بیاطلاع بودید برایتان پیدا میکنم! دربارهی مزدوری حیدر از محمدعلیشاه نیز اگر سند معتبری برای معرفی دارید سپاسگذار خواهم شد.
با احترام.
معذرت می خواهم که در بحث بین شما و آقای بهروز گرامی دخالت می کنم ولی لازم دیدم یک نکته را متذکر شوم که معیار سنجش شما از خائن و خادم با معیار سنجش دیگری فرق دارد. بنده با اینکه با مارکسیسم و کمونیسم مخالفم و نه فقط به خاطر مشکلاتی که بعد از به حکومت رسیدن به وجود آورده اند بلکه اساسا معتقدم فلسفه،جامعه شناسی و اقتصاد غلطی را ارائه می دهد و نتیجتا فاجعه می آفریند شخصا هم به لیبرال دمکراسی و نوع جمهوری حاکمیت عمیقا معتقدم و برای ایران یک سیستم فدرال را مناسب ترین سیستم می دانم کل عقاید بنده این است این ها را عرض کردم تا دائما برچسب زنی نکنید. اما در مورد پیشه وری که یک سوسیالیست ملی گرای ترک بود باید عرض کنم پیشه وری از نظر من آذربایجانی،شخص بسیار خادم به آذربایجان بود و نقشه های بسیاری برای ایران نیز داشت. حتی در سخنرانی هایش وجود دارد که آذربایجان را مقدمه راه برای اصلاح کل ایران می دانست،یعنی آذربایجان شروع راه اصلاح اقتصادی ایران بود از نظر پیشه وری، ولی با اینحال عشق عجیبی در سخنانش به آذربایجان دیده می شود مسلم است که شما از پیشه وری دل پری دارید چون دغدغه اصلی ایشان آذربایجان بود و باعث ایجاد تشکیل حکومت ملی آذربایجان شد برای من قابل درک است بریتانیا از گاندی ناراضی باشد. البته قیاس گاندی با پیشه وری قیاس صحیحی نیست اما مقصود را می رساند.
خلاصه اینکه وقتی می خواهید شخصی را بد معرفی کنید برای کل ایرانیان از دیدگاه کل ایرانیان به قضیه بنگرید و معیار واقع بینانه ای انتخاب کنید که معیار همگانی باشد شما با معیار خود اشخاص را می سنجید همانطور که برای من کسروی یک خائن بالفطره بود که اندیشه های ارتجاعی بسیار بسیار زیادی هم داشت،اندیشه هایی حتی بسیار نابخردانه و ابلهانه اما برای شما قهرمان است و آزاد اندیش که هر چند این به اصطلاح آزاد اندیش خود از پیروان دیکتاتوری و بستن راه اندیشه های مردم بود و کارش تخته کردن اندیشه هایی به غیر از اندیشه های ارتجاعی خود بود حتی دینی ساخته بود به اسم پاک دینی که دگماتیسم تر از هر دینی بود در حالی که شخصی بسیار منطقی و باسوادتر مانند دکتر جواد هیئت برای شما نمونه یک شخص پانترک بی سواد است همان نظری که من به کسروی دارم یک شخص دگماتیسم خائن بی سواد تناقض گو.
شما که خود را لیبرال می خوانید نباید چوب تکفیر بدست بگیرید و با تکفیر کردن دیگران را تخته کنید پیشه وری شاید برای جنابتان آدم بدی باشد ولی برای آذربایجان شخص ملی گرا و مفیدی بود. جالب است که سلطنت طلبان دکتر مصدق را خائن معرفی می کنند و کودتاگر 28 مرداد را قهرمان!!! هر کسی با دید و منافع خودش افراد را قضاوت می کند.
در آخر هم عرض کنم خواهشا جنابان تشریف نیاورند بحث را به تجزیه طلبی بکشند ایران متشکل از اقوام و ملت های مختلف است ایران را باید اینگونه دید و اینگونه پذیرفت تا همگی با حقوق برابر و با آزادی در کنار همدیگر زندگی کنیم و برای آبادی ایران تلاش کنیم.آذربایجان همیشه برابری خواسته،در هر زمانی در راه آبادانی پیش قدم بوده و متوجه بوده که ترک ایرانی است و حق مساوی با تمام ایران دارد نه از ایران می گذرد و نه از حقوق خودش.
با سپاس از شما دوست عزیز
چیز خاصی در نظرات شما مشاهده نشد بجز مغلطه کلام وفرار به سوی جلو، برای مثال باز با پیش کشیدن موضع مثال هیتلر با وجود اشاراتی که پیشتر در برداشت اشتباه شما آورده شد به نوعی سعی دارید با لوس کردن موضوع بحث رو به انحراف بکشید. در صورتی که در مقابل مثال های متعدد بعدی همچون پیشه وری و شیخ خزعل ووو.... بهتر دیدید سکوت اختیار نمایید و نفرمودید که این خائنین به ایران با وجود علاقه ای که برخی تجزیه طلبان و قوم گرایان به آنها دارند از نگاه شما دارای چه مقام و منزلتی هستند؟!(احتمالا اینان نیز به دلیل سرودهایی که دربابشان سروده اند از وطن پرستان و مشروطه خواهان واقعی بودند!)
به هر حال بهتر میدانم با دقت و وسعتی بیشتر تاریخ را مطالعه و مرور نمایید. حیدرخان عمواغلو کسی بود که شخصا از محمد علی شاه پول گرفت و از سویی به جنگ ستارخان کسی که از بزرگان مشروطه بود برخواست،(جای تعجب نیست که فردا روز بگویید که ستارخان نیز مهره استبداد بوده!)
با آرزوی موفقیت برای شما دوست عزیز
دوست عزیز، خیلی ساده، مثال شما در مقایسهی ترورهای فردی حیدر عمواوغلی با کشتارهای دستجمعی هیتلر و غیره اشتباه بود و توضیح بعدیتون هم کمکی به موضوع نکرد (این که قصدتون مقایسهی محبوبیت این افراد در بین هواداراشون هست، در حالی که اقدامات مثبت حیدر وی رو یک شخص محبوب و «قهرمان» در بین مردم آذربایجان کرده و بخشی از فرهنگ فولکوریک آنان شده ولی هیتلر فقط مورد پسند عدهای در گروههای سیاسی دستراستی / نژادپرستانه میباشه).
شاید بهتر میبود دست به مقایسهی ترورهای ایشان با ترورهای گروههای چریکی زمان شاه میزدید که هم در «چپ» بودن و هم در محدودیت ترورهای فردی مشابه بودند.
مقایسهی ترور و وحشت زمان حیدر با دورهی ژاکوبنها و روبسپیرها هم مطلقا خطاست و بازهم مشکل متدولوژی شما رو در این زمینه نشون میده.
بعدتر، اخلاقیات رو وارد بحث میکنی تا ترورهای حیدر و احتکار بازاریان در پی سود بیشتر رو در یک کفه نشون بدی و در نتیجه یا باید هر دو محکوم بشن یا یا هر دو تبرئه! تنها موردی که یادتون رفت این بود که من اشاره به «دستور حاکم» شهر در احتکار مواد غذایی به مثابهی یک ابزار سیاسی و به منظور به شکست کشاندن جنبش اعتراضی داشتم و در نتیجه پاسخ سیاسی حیدر در شکل ترور این حاکم یا حاکمین در همراهی با انقلابیون به نظر «بایسته» بود.
و باز هم بعدتر، میگویید که «... یکی از دلایل شکست جنبش مشروطه را همین هرج و مرج و تسویه حسابهای انقلابی بدانیم که نتیجتا ریشه در فرهنگ استبداد زده جامعه شرقی و ایرانی دارد ...». مطمئنم آگاهید که این نوع هرج و مرجها و تسویهطلبیها در بحرانهای تاریخی از قدیم و ندیم بوده و مختص جامعهی شرقی و ایرانی نیست و در کشورهای دیگر هم رخ داده و هنوز قابل رخ دادن است اگر زمانهاش برسد. اما این که این موضوع رو «یکی از دلایل شکست جنبش مشروطه» بدونیم حداقل برای من یکی تازهست!
صحبت طولانیتان دربارهی بهبهانی و ترور وی توسط حیدر نیز نمیدونم تا چه اندازه مرتبط با بحث کنونیست ولی میدونم که برخلاف دیدگاهتون، ایشان نه مدافع مشروطیت بودند و نه انسان درستی، و به درستی که «شاه سیاه» لقب گرفته بودند. در توضیح اعمال منفی وی نوشتههایی یافت میشه ...
در اشارهی شما به گفتهی من که شعور افراد بر اساس خاستگاه و ذهنیت طبقاتیشون شکل میگیره هم توضیحی اضافی به دوست دیگرمان دادم که شاید کمکی باشد به توضیح مطلب من.
با تشکر از طرح نقطهنظرات متفاوت از شما و دیگر دوستان، این بحث کمی پیش از حد طولانی شده و انصافا علاقمندم به همان مطالعهی چند کتاب دم دست بازگردم. اگر پاسخی از من نشنیدید حمل بر بیادبی من نگیرید. مرسی.
دوست گرامی، با صحبت شما موافق هستم و منکر «عوامل بسیار زیادی» در شکلگیری شعور افراد نیستم و از این رو «ذهنیت طبقاتی» رو هم در معادله آوردم. یعنی صرفا در یک طبقهی اجتماعی / اقتصادی بودن کافی نیست (شکل کمیک مارکسیسم) و ذهنیت افراد نیز در این شناخت مهم است که این ذهنیت خود پیشاپیش توسط نهادهای آموزشی طبقات حاکم (که شاید به «روبنا»ی آلتوسری بشود تقلیلش داد) بر جامعه قبولانده شده و تا زمانی که افراد به «آگاهی» نسبی از خود و جامعه / اقتصاد /سیاست پیرامونیشان دست نیابند تحت سیطرهی آن ذهنیت خواهند ماند.
و اما آنکه ما تاریخ را یک علم بخوانیم یا نوعی از داده ها و نظراتی که وابسته به برخی علوم تجربی قلمداد کنیم موضوعیست که همچنان در میان اصحاب رای و متفکرین مورد مناقشه است، باید دید تعریف ما از علم چیست و چه دستاوردهایی را از علم مد نظر داریم.
برای پرداختن به دیگر نظرات و کامنتهای شما به دلیل ضیق وقت،اگر اجازه دهید در فرصتی دیگر در خدمت خواهم بود. ولی کوتاه اشاره به این مهم اینکه حتی اگر جمهور مورخین و محققین در باب یک رخداد تاریخی یا شخصیتی تاریخی هم رای و هم کلام باشند به هیچ عنوان نمی تواند دلیلی قاطع بر درستی آن آرا و نظریات باشد(کما اینکه در باب شخصیتی همچون سردار اسعد بختیاری اسناد و شواهد تاریخی و همچنین نظرات برخی مورخین و محققین برخلاف این دیدگاه است که در آینده به آن خواهم پرداخت.))
باسپاس فراوان از نظرات و بیاناتی که آوردید.
دوست گرامی اگر با تعمقی بیشتر به آنچه که بنده آوردم نظر نمایید خواهید دید که در اینجا موضوع بحث ما(من) این نیست که فواید و یا معایت دیدگاه فلسفی بر نظرات مورخین را برشماریم بلکه بحث بر سر این است که اسناد و مدارکی که مورخین قدیم تا پیش از هگل و ابن خلدون و توکویل به نوع روایی(اخباری) و سنتی(که ما آن را شیوه تاریخنگاری کلاسیک می خوانیم) گردآوری نموده اند در جمع بندی شما در کجا قرار دارند؟ متاسفانه این موضوع ارزش گذاری بر این نوع گردآوری شواهد و قرائن که (با وجود ضعف و قوت خود)از اهمیت بسیار بالایی در بازنگری و شناخت تاریخ گذشته نیز برخوردار است در پاسخهایی که آوردید همچنان مجهول و نا مشخص است.
اینکه فلسفه به قولی که کانت می گوید(نه اندیشیدن بلکه روش صحیح اندیشیدن) را به یک فیلسوف و متفکر می آموزد، نگاهیست نو که به دو سه قرن اخیر تعلق دارد ولی بسیاری از دستاوردهای تاریخنگری و تاریخنگاری بشری نه در دو صده اخیر بلکه در طی تاریخ دو سه هزار سال پیش( و چه بسا بیشتر)ریشه دارد، با این وجود آنچه که شما برای درک یک مورخ به شیوه نگاهی فلسفی به تاریخ مد نظر دارید می تواند تمام اندوخته های چند هزار ساله بشری را به نوعی بی اعتبار قلمداد نماید. به قول یک اندیشمند که می گوید: فلسفه تاریخ دو وظیفه دارد که یکی درک ماهیت فعالیت مورد مطالعه تاریخ است و دیگری برسی مسائل و معماهایی که از آن فعالیت ناشی می شود ولی با فنون و افزار متعلق به فعالیت مورد نظر نمی توان از عهده آنها برآمد. بنابراین، تلاش های انجام شده در سده بیستم برای نشان دادن تاریخ چونان نوعی علم تجربی و چونان شکلی از ادبیات، اشتباه و برخطا هستند. تاریخ یک مفهوم نیست بلکه یک فعالیت است، ولی نوعی فعالیت بی نظیر. وظیفه اصلی فیلسوف درک ماهیت خاص آن فعالیت است در فراگیر ترین معنایی که من مد نظر قرار داده ام. به باور من بهترین کار این است که تاریخ را بحثی بی پایان بدانیم که بخشی مهم از گفتگوی پایدار بشر را تشکیل می دهد. چنین موضعی در پاسخ به دو پرسش همواره موجود و مظرح در باره جایگاه و چگونگی رفتار ما در این دنیا بسیار موثر خواهد بود: ((اکنوندر کجا هستیم)) و(( چه باید بکنیم))؟ هیچ کدام از این پرسش ها معطوف به گذشته نیستند، ولی واقعیت گذشته و درک و برداشت ما از آن برای یافتن پاسخ های معتبر و مناسب ضروری هستند. از این روی فلسفه تاریخ باید بحث و نقدی عقلانی در باره این مسائل باشد، بحث و نقدی که مانند خود تاریخ نباید پایان یابد.
این اندیشمند در بحث نقد مراجعه به جمهوریت آرا بر یک موضوع چنین عنوان می نماید که به عقیده من نیز می تواند صحیح و منطقی باشد.
همه تفسیرها و تبین ها به اندازه توصیف ها موقتی هستند و باید باشند. بنابراین، نقطه ضعف تاریخ نیست که موجب بحث های بی پایان می شود، بلکه وظیفه آن است. مانند سیاست، تاریخ فعالیت انسان آزاد است. ((اتفاق نظر میان مورخان، به اندازه وحدت و همسانی آرا و دیدگاه های سیاسی خطرناک است. هردو، ویژگی آشکار دیکتاتوری ها هستند نه دولت های آزاد. بحث و گفتگوی باز و پایدار در ذات تاریخ و سیاست قرار دارد.))
"همونطور که انسان غیرسیاسی وجود نداره و شعور افراد بر اساس خاستگاه و ذهنیت طبقاتیشون شکل میگیره حتی اگه خوشایند خیلیها نباشه."
پیش از پرداختن به این موضوع که آیا اندیشه سیاسی میتواند شامل تمامی نوع بشر گردد بهتر میدانم که تعریف از سیاست را مشخص نمایید. چه بسا نظراتی در این باب(سیاست) که در میان اندیشمندان و فلاسفه مخالف یکدیگر است. برای مثال هانا آرنت نظراتش بر این قول استوار است که ما هیچ انسان غیر سیاسی نداریم ولی برخی اندیشمندان با تعریفی دیگر از "سیاست" آن را نه مبنایی برای شیوه ای تفکر فردی بلکه سیاست را رابطه ای میان دولت و ملت می دانند.(مراجعه شود به کتاب علم سیاست به قلم دکتر حسین بشیریه) ولی این استدلال شما که شعور افراد بر اساس خاستگاه و ذهنیت طبقاتی شان شکل گرفته به عقیده من نظری نه چندان درست و علمی بلکه بنا به شواهد و قرائن می تواند خلاف واقع باشد. هرچند که دوست نازنینی در این باب توضیح لازم را آوردن ولی بد نیست کوتاه اشاره ای به این موضوع نماییم که از سویی این اشاره شما می تواند مبهم باشد و ار طرفی بسیاری از اندیشمندان از جوامع و طبقاتی برخواسته اند که از نظر طبقه بندی اجتماعی از کاست و طبقه فرودست و فقیر بوده اند ولی با در نظر داشتن برخی فاکتورها شاهد بودیم که نه تنها با رشد فکری و ذهنی خود باعث انقلاب در جامعه و زمان خود بلکه باعث تحولی عظیم در عرصه های مختلف(اعم از سیاسی،اقتصادی،فرهنگی و اجتماعی) جامعه و آینده بشری گردیده اند.
این دیدگاه از نظری می تواند بسیار خطرناک باشد از آن روی که مغایر با حقوق شهروندی بوده و در بهترین حالت خود باعث سلطه افکار و آرای گروه اقلیت نخبه بر اکثریت عوام و طبقات زیردست می گردد. دیوید بنتام این شیوه حاکمیت را دیکتاتوری نخبگان می نامد.(برای درک بهتر از این نظریه و دیدگاه می توان به نظرات بنتام و کتاب دموکراسی و حقوق بشر به ترجمه محمد تقی دلفروز و درسهایی در باره دموکراسی دکتر حسین بشیریه مراجعه نمود.)
قضیه کشتن سید بهبهانی نه مشکل تاریخی است و نه ابهامی دارد، مسئولیت مستقیم حیدرخان و تقی زاده در آن حادثه همان اندازه مسلم است که در قتل آن کسانی دیگر که نام بردیم به وسیله فدائیان سردار محبی مغزالسلطان شبهه ای نیست. کاردار سفارت انگلیس می نویسد: سیدبهبهانی مجتهد به دست گروهی فدایی کشته شد، و آن گروه حتی این زحمت را هم به خود ندادند که هویتشان را پنهان دارند. بدون شک آن قتلی است سیاسی، و منظور این بوده حزبی را که می گویند سید عبدالله از آن طرفداری می کرده است زیر فشار قرار دهند. مسئول آن قتل را فرقه ای می دانند که تقی زاده یکی از اعضایش هست. کمی پس از ترور بهبهانی، تقی زاده مجبور گشت از ایران برود. آن قتل هیجان زیادی در شهر بوجود آورد است... کشتن میرزا علی محمد خان خواهرزاده تقی زاده را نیز تلافی کشتن سید عبدالله تلقی می نمایند.)) و این کار به دست ((جناح دیگر فدائیان)) صورت گرفت.
منبع: فکر دموکراسی اجتماعی در نهضت مشروطیت ایران، دکتر فریدون آدمیت، صفحه 147-147،انتشارات پیام چاپ 2535
متابع بسیار دیگری نیز به این موضوع اشاره نموده از جمله تاریخ رجال ایران، مهدی بامداد و کتاب پیدایش احزاب سیاسی مشروطیت(دوره اول و دوم مجلس شورای اسلامی) به قلم منصوره اتحادیه(نظام مافی) سیاستگران دوره قاجار خان ملک ساسانی و...
((اگر انتقادی به شیوهی فعالیت سیاسی وی هست (ترور تنی چند از حاکمان) نیز باید به شرایط آن دوره نگریست که شاید چنین برخوردهایی را بایسته میکرد.))
اول اینکه ترور و وحشتی که حزب رادیکال اجتماعیون و عامیون که توسط رسولزاده و حیدر عمواغولی در دوران مشروطه براه انداختن و بعضا خود را دموکرات و سوسیال می خواندن و شواهد و قرائن تاریخی نشان میدهد که دستور براه اندازی چنین حزبی توسط روسها صادر شده بود(به نقل از عباس اقبال در شرحی بر زندگی حیدر عمواوغلی)، همانگونه که می دانیم رسول زاده و عمواوغلی خود دهه ها در شوروی سابق می زیسته و در جنبش مشروطه نیز از حمایت بی دریغ بسیاری از انقلابیون قفقاز و باکو برخوردار بودند( در شرح زندگی حیدر عمواوغلی به قلم ملک زاده و اسماعیل رائین نیز نقل گردیده که او در انقلاب 17اکتبر دوش به دوش لنین مبارزه می نمود) و همین امر نیز باعث گردیده تا برخی مورخین (درست یا نادرست)مدعی شوند که این شخصیت مشروطه خواه بیشتر بدنبال موقعیت خود بوده تا حب وطن پرستی و ایران دوستی( که البته از نگاه برخی مورخین این ادعا میتواند تاحدودی مغرضانه باشد.)
به هر روی یکی از افرادی که بدست حیدر عمواوغلی با همفکری تقی زاده (از سران مشروطه)کشته شد سید عبدالله بهبهانی از مجتهدین معروف و یکی از حامیان جنبش مشروطه بود. این ترور نه برای مبارزه با استبداد بلکه به دلیل دشمنی و رقابت حزبی بود که نه تنها نتیجه مثبتی برای جنبش مشروطه به همراه نداشت بلکه باعث هرج و مرج و ایجاد اعتراضات گسترده ای در میان مردم تهران و تبریز و دیگر نقاط کشور گردید تا آنجا که علمای نجف به روایتی حکم به تکفیر تقی زاده را صادر نموده و باعث گردیدن تا او از نمایندگی مجلس استعفا داده و به ترکیه و اروپا به شیوه تبعید مهاجرت نماید. پیامد این ترور برای شخص حید عمو اوغلی نیز چیزی جز حبس و تبعید به شوروی بیش نبود، این یکی از نمونه های بارز اعمال خشونت و حرکات رادیکالی بود که باعث دو دستگی بیشتر میان سران جنبش مشروطه گردید،که به شرح آن به فریدون آدمیت و برخی منابع دیگر می پردازم.