رهبران مشروطه - جلد ۱
نویسنده:
ابراهیم صفایی
امتیاز دهید
کتاب «رهبران مشروطه» نوشته «ابراهیم صفایی» از جمله آثار شناختهشده در حوزه تاریخ معاصر ایران است که به معرفی و بررسی زندگی، اندیشهها و نقش سیاسی چهرههای تاثیرگذار انقلاب مشروطه میپردازد. صفایی که در بسیاری از آثار خود رویکردی مبتنی بر روایت تاریخی و زندگینامهای دارد، در این کتاب تلاش کرده است تصویری از شخصیتها و کنشگران اصلی جنبش مشروطه ارائه دهد و نشان دهد هر یک از آنان چگونه در شکلگیری، پیشبرد یا حتی انحراف این نهضت نقش داشتهاند. در میان افرادی که در کتاب به آنان پرداخته میشود، نامهایی چون روحانیان، روشنفکران، سیاستمداران و مبارزان مشروطهخواه دیده میشود؛ شخصیتهایی که هر کدام با انگیزهها، دیدگاهها و شیوههای متفاوت در یکی از مهمترین تحولات سیاسی تاریخ ایران حضور داشتند مثل سید جمال الدین اسد آبادی، میرزا ملکم خان، امین الدوله، میرزا نصرالله خان مشیرالدوله، ظهیرالدوله، سید عبدالله بهبهانی، سید محمد طباطبائی، صمصام السلطنه بختیاری، سردار اسعد، سپهدار تنکابنی، سید جمال الدین اصفهانی، ملک المتکلمین، صنیع الدوله، ستارخان، وثوق الدوله و...
نثر کتاب ساده و روان است و بیشتر بر پایه منابع تاریخی، خاطرات و اسناد موجود در زمان نگارش تدوین شده است. هرچند برخی پژوهشگران معتقدند که آثار ابراهیم صفایی گاه از داوریها و برداشتهای شخصی نویسنده خالی نیست، اما «رهبران مشروطه» همچنان برای علاقهمندان تاریخ معاصر ایران اثری خواندنی به شمار میآید؛ زیرا علاوه بر روایت رویدادها، خواننده را با ویژگیهای فردی، اختلافنظرها و مناسبات میان رهبران مشروطه آشنا میکند و تصویری انسانیتر از چهرههای این دوره تاریخی ارائه میدهد. این کتاب میتواند نقطه آغاز مناسبی برای کسانی باشد که میخواهند با بازیگران اصلی انقلاب مشروطه و پیچیدگیهای سیاسی و اجتماعی آن دوران بیشتر آشنا شوند.
نثر کتاب ساده و روان است و بیشتر بر پایه منابع تاریخی، خاطرات و اسناد موجود در زمان نگارش تدوین شده است. هرچند برخی پژوهشگران معتقدند که آثار ابراهیم صفایی گاه از داوریها و برداشتهای شخصی نویسنده خالی نیست، اما «رهبران مشروطه» همچنان برای علاقهمندان تاریخ معاصر ایران اثری خواندنی به شمار میآید؛ زیرا علاوه بر روایت رویدادها، خواننده را با ویژگیهای فردی، اختلافنظرها و مناسبات میان رهبران مشروطه آشنا میکند و تصویری انسانیتر از چهرههای این دوره تاریخی ارائه میدهد. این کتاب میتواند نقطه آغاز مناسبی برای کسانی باشد که میخواهند با بازیگران اصلی انقلاب مشروطه و پیچیدگیهای سیاسی و اجتماعی آن دوران بیشتر آشنا شوند.
آپلود شده توسط:
settareh
1395/09/20
دیدگاههای کتاب الکترونیکی رهبران مشروطه - جلد ۱
"...ثالثا امروز روزنامه تیمس شرحی نوشته است در اعدام موقر السلطنه(شوهر شکوه الدوله دختر مظفرالدین شاه) که او را بر ملاء چگونه بردار زدند و طناب شکست و دوباره آویختندش و سربازها جسد او را با چوب و تفنگ زدند و غیره و غیره، و این واقعه سبب اصلی بود در نوشتن این عریضه که خیلی اثر بدی کرده است در اینجا و دشمنان می گویند که معلوم شد ایران همان ایران ایام استبدادست و این حرف انسانیت و مدنیت چیزی نیست و همان وحشیگریهای سابق باقی است. درین که قتل همچنین اشخاص لازم و ناگزیر باشد حرفی نیست، ولی نباید این طور بکشند و دیدن چنین منظره های هولناک که سبب ارتقاء عوام الناس به اعلی مدارج مدنیت و انسانیت نمی شود.
چون اخلاص مخلص را و کمال حبی که نسبت به ایران دارم بر خاطر مبارک پوشیده نیست لهذا جرات نموده مطلب را صریحا گفتم، اگر چه گفتنش تلخ باشد و یقین دارم که جناب عالی که به جمیع صفات حسنه متصف می باشید سعی خواهید کرد و روسای امور را خواهید آگاهانید که هرگاه طالب استحسال و غمخواری اهل این بلاد اعنی لیبرالها می باشند باید حتی المقدور رعایت شروط مرحمت و ملایمت بکنند و اگر کشتن لازم آید باری مثله نکنند و بیشتر از آنچه ناگزیر باشد مجرم را اذیت نکنند، بلکه به یک ضرب سیف یا یک گلوله تفنگ رمق حیاتش را خاموش کنند، اگر جرات کرده ام در این اظهار آن دوست عزیز خواهد بخشید که چیزی منظور نیست الا بهبودی ایران و حس شهرت ایران و مقصدی ندارم الا اینکه دشمن که خیلی است فرصت نیابد و بد نگوید، همان طور که بد گفته اند در خصوص بردار زدن شیخ فضل الله و سایرین. یعنی نه به جهت کشتن آنها بل به جهت اینکه این مناظر هولناک مثل تماشا شد از برای مردم."
به نقل از کتاب نامه های ادوارد براون به سید حسن تقی زاده صفحه 28-29، به کوشش عباس زریاب خویی، ایرج افشار، شرکت سهامی کتاب های جیبی، تهران 1371
انچه که در بالا به شرح حضورتان آمد از قلم ادوارد بروان است کسی که خود در کتاب معروف "انقلاب ایران" و "نامه هایی از تبریز" به صراحت از مشروطه و مشروطه خواهان حمایت و با جنبش آنان همراهی می نماید. جای تعجبی نیست که یکی از دلایل شکست جنبش مشروطه را همین هرج و مرج و تسویه حسابهای انقلابی بدانیم که نتیجتا ریشه در فرهنگ استبداد زده جامعه شرقی و ایرانی دارد. جای تعجبی نیست که پیامدهای این شیوه اعمال قانون را ما به وضوح در کشتارهای سالهای 57و 60 و 67 شاهد بودیم و کماکان نیز شاهد اعدام ها در ملاء عام هستیم آنهم نه برای ترس مجرمین از عقوبت یک عمل غیر قانونی بلکه در ترویج خشونت و ایجاد رعب و وحشت در جامعه، تاریخ به صراحت نشان داده است که با ترور و ایجاد رعب و وحشت و کشتار بی حساب و کتاب و اعمال قانون به سبک خیابانی هیچ ملتی به آزادی و برقرای حکومت دموکراتیک دست نیافته است. اینکه در برهه ای از تاریخ یک ملت ، گروه و یا حزبی با سوار شدن بر موج احساسات ملتی سوار گشته وعملی ضد اخلاقی و بدور از مدنیت اجتماعی را روا داشته بسیار متفاوت است با اینکه امروزه روز ما نه تنها آن شیوه و آن عمل را تقبیح نکرده بلکه از در حمایت و طرفداری از آن برآییم. با این وجود جایی برای بازخواهی و خونخواهی آنانی که در طی چند دهه اخیر به هر دلیلی بدون رعایت موازین اخلاقی و حقوق شهروندی بردار کشیده اند باقی نخواهد ماند. آنهم به این دلیل که پس از گذشت زمان باز عده ای خواهند گفت که آن شیوه تابع زمان و مکان بوده است و نقدی برآن وارد نیست!
شما در ترورها و براه انداختن دوره خوف و وحشت حیدر عمو اغولی(که بی شباهت به اعمال ژاکوبن ها و روبسپیر در دوران انقلاب کبیر فرانسه نبود) میفرمایید این اعمال تابع زمان و دوره تاریخیست. جای تعجب است که برخلاف این دیدگاه در نقد اعمال سودجویانه و غیر اخلاقی محتکرین چنین می فرمایید:
((زمانی که به دستور حاکم مثلا خوی یا مرند یا تبریز و ... در زمان مشروطیت تمام مواد غذایی احتکار میشه و مردم گله گله میمیرند یادآوری از مدنیت و قانون در دفاع از اعمال مستبدین کمی چندشآور به نظر میرسه!))
اگر نگاه دقیقتر به تاریخ خاورمیانه و ایران در طول 2500 سال تا یک قرن گذشته(چه بسا تا همین لحظه) داشته باشید خواهید دید که یکی از سنتهای تاجران و مالکان و زمین داران(ملوک الطوایف) برای کسب سود بیشتر همواره احتکار مایحتاج ضروری ملت بوده است. برای مثال می توانید به گزارشات تاجر معروف امین الضراب مراجعه نمایید یا نظرات نقل شده عبدالله مستوفی(در کتاب خاطرات او یا شرح زندگی من) و یا سیاحتنامه ابراهیم بیگ و بسیاری از منابع دوران قاجار یا سفرنامه های قرون گذشته خصوصا سفرنامه های مستشرقین ووو...الخ، که جملگه در باب این موضوع به کرات و مرات روایت های بی شماری نقل نموده اند که خود نشان دهنده این شیوه تجارت بوده در جوامع شرقی و جامعه ایرانی و خود نشان دهنده تداوم یک سنت دیرینه تجاریست.
حال اگر این عمل سنتی از دید شما یک عمل غیر اخلاقی و نکوهیده و مشمئز کننده می آید در صورتی که طبق ادعای شما می تواند تابع قوانین و رسم زمانه باشد. اگر کشتار و ترور انقلابی امثال حید عمو اوغلی را در ظرف زمان و مکان تعریف می نمایید پس این سنت تجار و مالکان نیز باید به همین شیوه مورد ارزیابی قرار گیرد. اگر آن عمل شامل اخلاقیات و عملی غیر قانونی محسوب می گردد پس ترور و کشتار مخالفین به روش غیر قانونی نیز می تواند غملی ناشایست و نمونه ترویج خشونت و ایجاد رعب و وحشت در جامعه محسوب گردد.
همین ملت در سال 57 بدون درک و فهم از درستی یا نادرستی یک رخداد تاریخی مرگ بر شاه سر دادن ولی امروزه روز کمتر کسی را شاهد هستیم که به روح آن متوفی که روزگاری دیکتاتور و عامل غرب در منطقه می خواندن صلوات نفرستن!
همین ملتی که در سال 57 رخسار رهبر خود را در ماه جستجو می نمودن اکنون نگاهی دیگر به وقایع آن دوران و آن سالها دارند!
این ملتی که روزگاری خاندان رفسنجانی و شخص او را سردار سازندگی خطاب می کردن دیری نگذشت که در انتخابات سال 76 مبدل به اکبر شاه گردید و باز در سال 88 ناگهان به ناجی ملت مبدل گردید و این نجات دهنده همچنان هم ناجی میلیونها ایرانیست که گویی فراموش کرده اند در این چهار دهه چه رخ داده است!
برای نمونه بد نیست نگاهی به تاریخ بخارا به قلم ابوبکر نرشخی بیندازید که می گوید گویی این جماعت فراموش کرده اند که قتیبه بن مسلم باحلی چگونه از اجساد کشته شده ایرانیان پشته می ساخت و اکنون قبر او را همچون قدیسی زیارت می کنند و از او طلب شفاعت دارند!
مثال های بیشماری از این قبیل را می توان آورد که نشانگر ضعف در حافظه تاریخی این ملت(و بعضا بسیاری از ملتها) است!
جناب بهروز دوست محترم متاسفانه نگاه شما به تاریخ نه تنها احساسی بلکه آنچه که از بیانات کنونی شما مشهود است نوعی تناقض گویی، تفسیر به رای(آرای دیگران) و اندکی مغالطه است.
1- بهتر بود توضیح می دادید که بنده در چه مورد رای صادر نمودم؟!
2- به صرف اینکه صفتی را برای کسی بکار ببریم دلیل بر حجت بودن نظر ما نیست آنهم تا زمانی که با توضیح مستدل در پی اثبات آن بر نیاییم. پس لازم است وقتی می فرمایید نظر بنده از روی احساس بیان شده همانگونه که بنده برای اثبات این خصیصه شما دلیل آوردم نظر خود را نیز مستدل و با دلیل بیان کنید!
3- و اما گذشته از اینکه برداشت شما از مثالی که در باب عمل هیتلر و چنگیز آوردم تا چه حد نادرست و بعضا تفسیر به رای بوده ولی لازم است که بدانیم" در مثال جایی برای مناقشه" نیست. این به این معناست که وقتی ما برای درک بهتر از یک موضوع به ابزار تمثیل متوسل می شویم برای فهم بهتر آن موضوع است نه اینکه اصل را رها کنیم و به نقد مثال بپردازیم!
و اما برداشت اشتباه شما از این مثال.بنده در نقد این نظر شما که فرمودید:
((...هنوز که هنوز ترانههای ترکی در وصف وی که آن زمان سروده شده بود خوانده میشود (در برخورد با مستبدان شهر خوی و کمک به فقرا))
در پاسخ نیز ذکر نمودم اینکه عده ای یا گروهی یا قومی یا پیروان حزبی به هر دلیلی به مدح و صنای شخصی می پردازند به هیچ عنوان نمی تواند دلیلی معتبر دانستن عمل آن فرد باشد. به همین دلیل نیز به آوردن این دو مثال(هیلتر، چنگیز) بسنده نموده چه بسا که موارد بی شمار دیگر نیز می بود که میشد به آن استناد نمود.
همچون شیخ خزعل، پیشه وری ووو.... بسیاری دیگر،که هر کدام در میان قوم خود همچنان به نیکی یاد می شوند و صدها شعر و مدیحه در وصف عمل و رشادتهای آنان می سرایند. استناد به حافظه تاریخی قوم یا ملتی که در کشاکش روزگار و گذر زمان نشان داده اند که چندان از حافظه تاریخی قوی و قابل اطمینانی برخوردار نیستند، چندان منطقی نیست.
دوست عزیز!نگاه شما به تاریخ و وقایعی که صد سال پیش اتفاق افتاده مدرن و متعلق به قرن بیست و یک است,شما نمیتوانید با اینگونه تفکرات کاملا دموکرات جامعه ارتجاععی و استبداد زده را نقد کنید
نوشته یپرم خان بیرحم شروع به شلیک توپ کرد که شهر به خود لرزید و اموال رحیم خان و... را نیز مصادره کرد.اینکار را یکی از پستی های یپرم دانسته و گفته هرچه بود از یپرم بهتر بود و وطن پرست تر!این شد تحلیل,کسی نبود بگوید مردک مزخرف نگو,رحیم خان و شجاع الدوله جوی خون در اذربایجان راه انداختن,این اباطیل چیست سر هم میکنی,یپرم که برای نجات مردم وحمایت از مجاهدین به اذربایجان رقته بود لاشی ووخاین و رحیم خان وطن دوست!
در مورد شیخ فضل اله نوشته است که اعدام وی بزرگترین ضربه به روحانیت بود,کدام عقل سلیمی میپذیرد این سخن مضحک را,
این مطلب در مورد سردار اسعد دروغی بیش نیست
صدها منبع در اثار ادبی ایران وجود دارد که این سخن را نقض کرده است,تمامی مورخین بر این باورند که سردار اسعد را با زور به ایران اوردند و خود سردار اسعد در تاریخ بختیاری گفته است که اگر روزی بخواهم به ایران بیایم قطعا در کوه های بختیاری زندگی میکنم,موضوع انگلیس هم اصلا این سخنان نبود,انگلیس بعد از به توپ بسته شدن مجلس رویه اش را تغییر داد و به جنگ با مشروطه برخاست و به انگلیس رفتن سردار اسعد فقط اتمام حجت بود برای دخالت نکردن در اوضاع ایران
دوست عزیز سخت در اشتباه هستید,فلسفه قدرت تحلیل شما را بالا میبرد و این دانش ادمیت و تحلیل های منطقی نشات گرفته از خواندن فلسفه است,ضمنا تاریخ علم است و این علم هر روز با نظریه ای تغییر میکند!اسنادی بیرون امده و در اینده خواهد امد که نه تنها مورخین,حتی تحلیل های ادمیت را نیز نقض خواهد کرد,اتفاقا خود ادمیت هم در برخی جهات نقل قول های غلطی از تاریخشروطه کرده است,لطف کنید کتاب را اگر نخوانده اید بخوانید بعد نظری بنویسید.
سپاس
بهروز گرامی با نوشته شما موافقم تنها با قسمتی از نوشته شما مخالفم که در بالا نقل قول شده است. توجه کنید برادر گرامی دو نفر که در یک طبقه اجتماعی و اقتصادی قرار دارند هیچ گاه شعور همسان و فرهنگ همسان و باور همسان و حتی دیدگاه همسان ندارند به نظر من عوامل بسیار زیادی هستند که در شعور فرد تاثیر می گذارد و این که همه چیز را به تضاد طبقاتی و مبارزات طبقاتی و اختلافات طبقاتی و جایگاه طبقاتی تقسیم کنیم و ربط دهیم منطق غلطی است و از این منطق نتیجه درستی حاصل نخواهد شد.
البته من منکر تاثیر جایگاه طبقاتی نیستم اما معتقدم همه چیز نیست و یکی از عوامل محسوب می شود در کنار عوامل دیگر.
متاسفانه فعلا شما دارین احساسی برخورد میکنید. در کدوم وقایع تاریخی خشونت وجود نداشته که حکم صادر میکنید؟
این شخصیت تاریخی که موضوع صحبت ما شده و دست به ترور تنی چند از مستبدان زمان زده از دیدگاه شما مساوی با یهودیکشی هیتلری یا کشتار چنگیزیست؟! یعنی ترورهای طرحریزی شده از طرف یک شخص یا یک جمع برای حذف فیزیکی یک شخص معین تفاوتی با کشتار جمعی ندارد؟ درستی یا نادرستی این نوع ترورها هم البته خود موضوعی سواست و طبعا دیدگاه احساسی یا رمانتیک رو نمیشه به این کانال راه داد.
زمانی که به دستور حاکم مثلا خوی یا مرند یا تبریز و ... در زمان مشروطیت تمام مواد غذایی احتکار میشه و مردم گله گله میمیرند یادآوری از مدنیت و قانون در دفاع از اعمال مستبدین کمی چندشآور به نظر میرسه!
«محقق بیطرف» وجود خارجی نداره (حداکثر تلاش میکنند تا یه سری اصول پژوهشی رو رعایت کنند) همونطور که انسان غیرسیاسی وجود نداره و شعور افراد بر اساس خاستگاه و ذهنیت طبقاتیشون شکل میگیره حتی اگه خوشایند خیلیها نباشه.