رسته‌ها
گزارش تخلف

با توجه به اینکه کتاب‌های موجود در کتابناک توسط کاربران در وب‌سایت قرار گرفته‌اند، ممکن است اشتباهی در رابطه با انتشار آن‌ها بروز کند. در این صورت، لطفاً با استفاده از فرم زیر، گزارشی از تخلف روی داده و یا اعتراض خود را به ما اعلام کنید.
در صورت تمایل، نشانی ایمیل خود را در قسمت توضیحات درج کنید.

امتیاز شما
5 / 4.7
با 22 رای
امتیاز شما
5 / 4.7
با 22 رای
✔️ داستان" توپ های ناواران " داستان فداکاری و هوشیاری گروهی کوچک است که ضربه ای را به دشمن وارد می کند. شخصیت‌های اصلی، همواره مردانی مقاوم، معتقد به خدا؛ پایبند به اخلاق و تسلیم ناپذیرند.
۲۰۰۰ سرباز گرسنه بیمار انگلیسی در جزیره ای موسوم به « خرس » « kheros » در آب های یونان گرفتار شده اند و تنها راه دسترسی به این جزیره از طریق تنگه ناوارون است ولی نیروهای آلمانی که کنترل ناوارون را در دست دارند با نصب دو توپ غول پیکر راه عبور رزم ناوهای انگلیسی را مسدود کرده اند. فرمانده انگلیسی به ۶ نفر از زبده ترین و بهترین افراد خود که در کوهنوردی و مواد منفجره متخصص هستند، ماموریت می دهد که تا روز حمله نیروی دریایی انگلستان به کمک مقاومت یونانی جزیره ناوارون توپ ها را از کار می اندازند. گروه ۶ نفره به سمت ناوارون حرکت می کند و با مقاومت جزیره تماس برقرار می سازد تا آذوقه و مهمات دریافت کند و خود را برای صعود از صخره های بلند و صاف ناوارون آماده کند ولی...
بیشتر
اطلاعات نسخه الکترونیکی
فرمت:
PDF
تعداد صفحات:
429
حجم:
12 MB
آپلود شده توسط:
@hntehran
1397/08/15
برای درج دیدگاه لطفاً به حساب کاربری خود وارد شوید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی توپهای ناوارون

تعداد دیدگاه‌ها:
2
داستان از همان شروع کاملا غیر واقعی و‌خیالی شروع شده؛ سروان مالوری بخاطر مهارت خود در کوهنوردی برای نابودی توپ های عظیم جزیره ناوارون به فرماندهی گروه ضربت انتخاب شده است مدعی است که طی ۳ روز تمام فقط ۴ ساعت خوابیده است ( شخصی که در ۳ روز فقط ۴ ساعت استراحت کرده باشد در حقیقت مرده متحرکی هست که از نظر قوای ذهنی و روحی چون یک کودک و از نظر فیزیکی و بدنی با یک دختر نوجوان برابر است و توان انجام هیچ کاری را ندارد تا چه برسد به فرماندهی گروه و عملیاتی در حد غیرممکن، در زمان حرکت با قایق به محل عملیات مالوری که چند روزی نتوانسته بخوابد و از شدت بی خوابی و خستگی مشرف به موت است به زیر دست خودش میگوید تو برو بخواب من چند ساعت کشیک میدم.. اخر جا نداشت که اول فرمانده بی خوابی کشیده برود کپه مرگش را بزارد و خسته گی در کند در حالی که در کنارش چندین نفر زیردست قبراق و سرحال موجود هستن؟
مالوری از بین چندین قایق نو پیشنهادی
قایقی را انتخاب میکند که طبق گفته کیسی براون که متخصص موتور قایق هاست خود به خود درحال غرق شدن است و یک قراضه زنگ زده و پوسیده با موتوری چون یک پیرزن ۱۲۰ ساله هست؛ مالوری میگوید این قایق برای عملیات ما بهترین انتخاب است سپس از زمان شروع حرکت تا زمان رسیدن به صخره مالوری دائما غر میزند و به زمین و آسمان دشنام میدهد که قایق در حال غرق شدن است و ما به موقع به هدف نمیرسیم..
داستی میلر عضو گروه و متخصص تخریب:
مدت زیادی در معدن نقره کارمیکرد، بعد چاه نفت خاموش میکرد؛ بعد در آشپزخانه فرودگاه سیب زمینی پوست می کند .. طبق تعریف نویسنده :عمر این سرجوجه در همه جا غیر از جبهه جنگ تلف شده بود.

من که هرچی فکر کردم نفهمیدم پودر شیشه و سمباده و پتاس کجاش خاصیت انفجاری داره و در میان انواع مواد منفجره خاص چون ار دی ایکس و پتن این چه اقلامی هست که برای این ماموریت مهم انتخاب کرده بود؟ چند تا ترفه بچه گانه میاوردن بهتراز پودر سمباده بود..

در زمان رسیدن به صخره افراد منوری به زیر صخره پرتاب کردند که ساحل و زیر صخره را کامل چون روز روشن کرد سپس افراد با فریادهای مکرر در زیر صخره پیاده شدند مالوری مرتب سر افراد گروه فریاد میزند که قایق دارد غرق میشود زود خارج شوید .. افراد به او توجه نکردند و مشغول خارج کردن جعبه های ملزومات شدند مالوری با دیدن این حالت عصبانی میشود و میگوید احمق ها همه چیز را رها کنید و خودتان خارج شوید دستور نظامی میدهم.. کسی نیست از او بپرسد بدون ملزوماتی چون اسلحه و مهمات و مواد منفجره چطوری عملیات قابل اجراست و توپ ها رابا چه چیزی منفجر خواهند کرد؟ بعد از کوبیدن میخ های متعدد در صخره ، مالوری در انتهای صعود خود بوده که دید درست دربالای صخره یک نگهبان آلمانی وجود دارد که با دقت فراوانی مشغول بازرسی اطرف هست، پس این نگهبان باید کور و کر بوده باشد که پرتاب منور ؛ فریادهای افراد و کوبیدن میخ به صخره و .. را ندیده و نشنیده باشد، جایی چنین نوشته:
مالوری با دیدن مرد شماره یک گروه آندری ؛ که از شدت خونسردی و رشادت در ان موقعیت وخیم لبخندی بر لب داشت ناگهان تمام امیدهایش مبدل به یاس شد!!!!

خسته نشدن اعضای گروه ؛ سرحال بودن و قدرت بدنی عظیم او بجای امیدواری و آسوده گی برعکس سبب یاس و ناامیدی شدید فرمانده شده.. در اینصورت اگر افراد گروهش دچار خسته گی شدید شده و به تعاقب آن توان ادامه و انجام عملیات را نداشتند حتما سبب فرح و امیدواری فرمانده میشد.. یا شاید هم فرمانده از اینکه خودش خسته و فرسوده شده نسبت به بقیه دچار حسادت شدید شده که در اینصورت چنین فرمانده ای مناسب توالت شویی هست.
.. دیگر بس است اثاثیه را رها کنید و خودتان را پرتاب کنید .. دستور نظامی میدم .. بعد هم در هنگام عملیات خاک و برگ درختان را بجای مواد‌ منفجره استفاده می کنیم ؛ آخر بدون ملزومات چگونه عملیات اجرا خواهد شد؟

با این که داستان پر است از چنین تناقضات غیر معقول و بعضا احمقانه.. خواندش جالب است،
از الیستر مک لین تا حالا شب بی‌پایان و ایستگاه زِبرا رو خوندم. هر دوتاش عالی بودن. هیجان‌انگیز و جالب. امیدوارم توپ‌های ناوارون هم خوب باشه
ویرایش و افزودن تگ‌ها

از طریق فرم زیر می‌توانید تگ‌های این کتاب را ویرایش کنید و یا تگ جدیدی به این کتاب اضافه نمایید.

برای جدا کردن تگ‌ها از کلید TAB استفاده کنید.

گزارش لینک خراب

ضمن تشکر از شما بابت گزارش مشکل، خواهشمندیم توضیح دهید چه پیام خطایی دریافت می‌کنید. متن پیغام و توضیحات خود را در کادر زیر وارد کنید.

کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.