درباره من
برای ویرایش «چسب» خود اینجا کلیک کنید!
آمار و اطلاعات
کتابهای آپلود کرده:
0
تعداد دیدگاهها:
137
سن کتابناکی:
6 سال و 6 ماه و 0 هفته و 0 روز
مکان:
مرکزی
کتابی آپلود نشده
نویسندههای مورد علاقه
نویسندهای انتخاب نشده
آخرین دیدگاهها
"موضع مکتب اتریشى در مقابل مداخلات دولتى بیش از حد افراطى است. بینش آنها این است که هرگونه مداخله دولتى به جز تأمین نظم و قانون و به ویژه حمایت از مالکیت خصوصى، جامعه را در سراشیبى لغزنده اى به سوى سوسیالیسم قرار خواهد داد. بینشى که در کتاب راه بردگى هایک به صراحت به پیشرفته ترین حالت خود رسید. این بینش از لحاظ نظرى اصلا متقاعدکننده نیست و از دل تاریخ نیز سردر نیاورده است. هم در سراسر جهان و هم در داخل کشورها، بازارها و دولتها به درجات بسیار مختلفى با هم ترکیب مى شوند. مثلا بارهاى شکلات در ایالات متحده در مقایسه با تحصیلات ابتدایى در این کشور بسیار بازارمحورتر است. همچنین کره جنوبى نیز در زمینه تأمین خدمات درمانى بیش از بریتانیا به راه حلهاى بازارى متکى است، اما در مورد تأمین آب آشامیدنى و حمل ونقل با راه آهن قضیه کاملا برعکس است. اگر «سراشیبى لغزنده اى» وجود داشت، این تنوع بسیار زیاد به وجود نمی آمد" اقتصاد: راهنمای کاربردی هاجون چانگ ترجمه محمدرضا فرهادی پور
در راه بردگی
· 8 ماه پیش
0 نفر
بررسی خوبی در برداشتهای نادرست از حمله کوروش به بابل و استوانه کوروش ارائه میده و مطالب موجود بر رد این افسانه برگرفته از متخصصین برجسته تاریخ باستان و خط میخیه اضافه کنم که در اسناد بابلی علاوه بر تایید برده داری در زمان کوروش به کارگیری افرادی از سنین مختلف جهت بیگاری( در تکمیل بعضی از اقدامات نیمه کاره دوره نوبابلی )از کودک پنج ساله تا افراد مسن هم دیده میشه و رویه موجود در عهد کوروش تفاوتی با پیشینیان و جانشینانش نداشته
در افسانه الغای برده داری در پادشاهی کوروش بزرگ
· 10 ماه پیش
2 نفر
بخشهایی از متن:
شیخ احمد روحى و میرزا آقا خان کرمانى تصریح کرده اند که على محمد شیرازى در ایامى که هواى بوشهر بسیار گرم بوده و آب در کوزه مى جوشیده است، از صبح تا شام بر بالاى بام خانه مى ایستاده و رو به آفتاب اوراد و اذکار مى خوانده است / حسینعلى میرزا، در مقام اثبات دعاوى على محمد شیرازى و در مقام رئیس بهائیان تصریح مى کند که: "اکثر منجمان خبر ظهور نجم را (على محمد شیرازى) در سماء ظاهر داده اند..." / به گفته اعتضاد السلطنه: "وقتى که میرزا تقى خان امیرنظام، به خاطر دفع فتنه هاى بابیه، به عرض ناصرالدین شاه قاجار رسانید که باید على محمد شیرازى اعدام گردد، پادشاه وقت صریحاً اذعان داشته بود که این خطا از حاجى میرزا آقاسى افتاد که حکم داد او را بى آنکه به دارالخلافه آورند بدون تحقیق به چهریق فرستاده محبوس بداشت، مردم عامه گمان کردند که او را علمى و کرامتى بوده، اگر میرزا على محمد باب را رها ساخته بود تا به دارالخلافه آمده با مردم محاورت و مجالست نماید، بر همه کس مکشوف مى گشت که او را هیچ کرامتى نیست" / در کتاب «پنج شأن» على محمد شیرازى مى نویسد: "و براى خدا است هر علمى که جالب باشد براى نفوس در گذشته و آینده مانند علم قرطاس که حکایت مى کنید و یا مثل علم تسخیر که ذکر مى کنید و یا از قسمت وصل و فصل خبر مى دهید و براى خدا است تمام علم طلسمات در گذشته و آینده..." / جالب توجه در این است که حسینعلى میرزا در کتاب «ایقان» که در واقع آن را براى اثبات دعاوى على محمد شیرازى نگاشته است، بدون توجه به این علائق على محمد شیرازى که علوم مذکور را از جمله علوم الهى تلقى کرده در رد نظریه حاج محمد کریم خان کرمانى مى نویسد: «از جمله علوم مهم فلسفه و علم کیمیا و علم سیمیا را مذکور نموده و ادراک این علوم فانیه مردوده را شرط ادراک علوم باقیه قدسیه شمرده ...." / اعتضاد السلطنه در کتاب فتنه باب مى نویسد: "وقتى کتابى از کتب وى ... در مجلس مرحوم میرزا آقا خان نورى که صدراعظم بود آوردند ... دیدم نوشته است: قوام عالم بر وجود هیجده تن باشد اول خود من که سید على محمد بابم، پس مطلب را به صدر اعظم گفتم زیاده مایه تعجب و اسباب خنده شد " / على محمد شیرازى در باب 13 از واحد سوم کتاب بیان آشکارا متذکر مى شود که عمر عالم، از زمان آدم تا ظهور او 12120 سال مى باشد و چون به اعتبار على محمد شیرازى هر هزار سال از عمر جهان برابر است با یک سال، لذا خود را جوان دوازده ساله اى دانسته ومن یظهر اللَّه جوان 14 ساله و این به گفته ادوارد براون شاهد قطعى و مبین این است که باب در پیش خود عصر من یظهره اللَّه را قریب دو هزار سال بعد از عصر خود فرض مى کرده است و نه مبتنى بر امر وصایت / میرزا حسینعلى (بهاء الله)بنا به تصریح عباس افندى(عبدالبهاء)، به مدت دو سال در نواحى سلیمانیه در نزد دراویش نقشبندیه و قادریه بسر مى برد و در این ایام با لباس مبدل درویشى و در دست گرفتن کشکول، با نام جعلى درویش محمد که شوقى افندى آن را در کتاب قرن بدیع مورد تأیید قرار داده است زندگانى مى کرد.... پس از گذشت دو سال از اقامت میرزا حسینعلى در مناطق مذکور کار بر او بسیار سخت شده و بنا به تصریح کتاب رحیق مختوم دراویش او را از خانقاه اخراج کردند / (میرزا حسینعلى)بسیارى از نوشته هاى خود را در زمینه هاى وقایع و عقاید بابیه، چون سست و مفتضح و کاملًا مغایر به نظر رسید در شط دجله از بین برده بعدها شوقى افندى در کتاب قرن بدیع ضمن تأیید چنین عملى از جانب حسینعلى میرزا نوشت: "صدها هزار بیت از آیات که از سماء مشیت رب البینات نازل و اغلب به خط مبارک تحریر یافته بود حسب الامر در شط زوراء ریخته محو گردید" / وقتى پروفسور براون متن کامل تاریخ قدیم بابیه را به نام نقطة الکاف با مقدمه الحاقى مبسوطى انتشار داد ...فهرست مانندى از موارد اختلاف میان میرزا یحیى و میرزا حسینعلى در فاصله خروج هر دو از ایران تا وصول به عکا و ماغوسه در آن مقدمه جاداد، در نتیجه ذهن پژوهندگان شرقى و خوانندگان غربى مقدمه را به واقعیت کشمکش میان دو برادر نورى روشن ساخت، از این بابت خاطر عبدالبهاء را سخت بیازرد، چنانکه فوراً دستور جمع آورى نسخه هاى موجود خطى کتاب را از اکناف ایران و ارسال به عکا براى مقابله با نسخه چاپى صادر کرد و به ایادى و احباب خود پیشنهاد عمل شامل و مشترکى را بر ضد کار مستر براون و مقدمه نقطة الکاف نمود / عباس افندى ....اختلاف احکام مورد تحریر میرزا حسینعلى را با «بیان» على محمد شیرازى چنین توصیف و تعریف مى کند:"در یوم ظهور حضرت اعلى منطوق بیان، ضرب اعناق و حرق کتب و اوراق و هدم بقاع و قتل عام الا من آمن صدق بود اما در این دور بدیع و قرن جلیل، اساس دین اللَّه و موضوع شریعت اللَّه رأفت کبرى و رحمت عظمى و الفت جمیع ملل و صداقت و امانت و مهربانى صمیمى قلبى با جمیع طوائف و نحل و اعلان وحدت عالم انسانى است " / بهائیان براى برداشتن بزرگترین مانع بر سر راه دعوى میرزا حسینعلى چاره اى جز این نداشتند که به نحوى از انحاء نصوص وصایت که در شأن صبح ازل از جانب على محمد شیرازى صادر شده بود مورد تعبیر و تأویل قرار دهند و حقیقت امر را وارونه و واژگونه نمایند/ در کتاب بدیع و اقتدارات و مائده آسمانى میرزا حسینعلى آشکار ساخت که صبح ازل در بغداد به همسر دوم سید باب تجاوز به عنف کرده و پس از آنکه او سیر شده است او را وقف عام مریدانش نموده است. تا آنجا که میرزا حسینعلى آشکارا نوشت که :"صبح ازل مسلّم است به اکل و شرب و تصرف در ابکار (جمع بکارت دختران) و نساء ناس (زنان مردم) مشغول بوده و اعمالى که خجالت مى کشم از ذکرش "/ میرزا حسینعلى بهاء، مدعى است که او همان خدائى است که تورات آن را یهوه، انجیل به عنوان «روح حق» و قرآن به «نبأ عظیم» از آن یاد کرده است.... از عباس افندى راجع به آیه اى از باب دوم پولس مسیحى سؤال کردند: (در ذکر مرد شریر که بر هیکل خدا مى نشیند) عباس افندى پاسخ داد مقصود از مرد شریر میرزا یحیى ازل برادر میرزا حسینعلى است/ در آثار معروف و اساسى بهائیان است که بزرگان بهائیت پیرامون «نماز» و «قبله» بهائیان چنین عقیده بهائیت را خاطر نشان و بهائیان را به رعایت آن مکلف مى کنند قبله ما اهل بهاء، روضه ى مبارکه ى (قبر میرزا حسینعلى) در مدینه ى «عکا» که در وقت نماز خواندن باید رو به روضه ى مبارکه بایستیم و قلباً متوجه به جمال قدم جلّ جلاله و ملکوت ابهى باشیم. و این است آن مقام مقدرى که در کتاب اقدس نازل شده / زعماى بهائى به این مسئله خود اذعان کرده اند که دانشمندان و ادباى عربى شناس، از عدم رعایت اصول زبان عربى توسط میرزا حسینعلى ، ایرادهاى بس زیاد گرفته اند، که میرزا حسینعلى در مقام پاسخ بر آمده و چنین سر داده است علما نباید نوشته هاى این کتاب را با قاعده هاى صرف و نحو بسنجند بلکه باید قاعده هاى ادب عرب را با این نوشته هاى من بسنجند /متن لوح میرزا حسینعلى بهاء به امپراطور روس در «کتاب مبین»:"و عدالتى که از دولت قویه بهیه روسیه اطال اللَّه ذیلها من المغرب الى المشرق و من الشمال الى الجنوب در این محاکمه ظاهر شده شایسته ى ثبت در تواریخ و سزاوار مذاکره در انجمن دوستان در جمیع دیار و بلدان است ... و جمیع دوستان به دعاى دوام عمر و دولت ازدیاد حشمت و شوکت اعلى حضرت امپراطور اعظم الکساندر سوم و اولیاى دولت قوى شوکتش اشتغال ورزند، زیرا که در الواح منیعه که در این اوقات از ارض مقدس عنایت و ارسال رفته مى فرمایند آنچه را که ترجمه و ملاحظه آن این است: ... باید این طایفه مظلومه ابداً این حمایت و عدالت دولت بهیه روسیه را از نظر محو ننمایند و پیوسته تأیید و تشدید حضرت امپراطور اعظم و جنرال اکرم را از خداوند جل جلاله مسئلت نمایند" / میرزا ابوالفضل گلپایگانى به بهائیان عشق آباد خطاب می کند: "جمیع دوستان به دعاى دوام عمر و دولت و ازدیاد حشمت و شوکت اعلى حضرت امپراطور اعظم الکساندر سوم و اولیاى دولت قوى شوکتش اشتغال ورزند "
در بهائیان
· 1 سال پیش
2 نفر
بخشهایی از متن ---- برخلاف تصور برخی افراد، تمایلی به ایفای نقش آدم بد ندارم، مگر در شرایطی که واقعا ضروری باشد./من تاجر هستم و ...درسی مهم گرفتم: تبلیغات مثبت، بهتر از منفی است، اما از منظر نتیجه نهایی، گاهی تبلیغات منفی بهتر از نبود تبلیغات است. در نهایت، جنجال می فروشد و البته، جذابیت نیز می فروشد./اقتصاد یک کازینوی موفق آن قدر قدرتمند است که هزینه اضافه برای موقعیت مناسب، در نهایت چندان قابل توجه نخواهد بود./مالکیت یک قمارخانه، کسب وکاری بسیار سودآور است.برخی تصور می کنند من به قدرت تفکر مثبت اعتقاد دارم. در حقیقت، اعتقاد من به قدرت تفکر منفی است. در تجارت، همواره رویکردی بسیار محتاطانه دارم و همیشه با در نظر گرفتن بدترین سناریو وارد یک معامله می شوم. اگر برای بدترین حالت آماده باشید و توان مدیریت آن را داشته باشید، شرایط مطلوب نیز به طور طبیعی رقم خواهد خورد/حقیقت ساده این است که ارائه حمایت مالی به چهره های سیاسی، در میان سازندگان نیویورک سیتی امری رایج و پذیرفته شده بود/اگر یک چیز از معامله با سیاستمداران طی سال ها یاد گرفته باشم، این است که تنها چیزی که تضمین می کند آن ها را به اقدام وادار کند مطبوعات است یا دقیق تر، ترس از مطبوعات. می توانی هر نوع فشاری وارد کنی، هر نوع التماس و تهدیدی بکنی، مبالغ کلان به کمپین هایشان کمک کنی و معمولا هیچ چیزی گیرت نمی آید. اما احتمال مطبوعات بد را مطرح کن، حتی در نشریهای گمنام. بیشتر سیاستمداران می پرند. مطبوعات بد به رأی های احتمالی از دست رفته ترجمه می شود و اگر سیاستمدار رأی کافی از دست بدهد، دوباره انتخاب نخواهد شد. اگر این اتفاق بیفتد، ممکن است مجبور شود بیرون برود و شغل دیگری پیدا کند./بدترین کاری که می توان در یک معامله انجام داد، این است که مشتاق به نظر برسید. در این حالت، طرف مقابل بوی ضعف را احساس می کند و شما را از پا درمی آورد. بهترین معاملات زمانی انجام می شوند که از موضع قدرت وارد مذاکره شوید و قدرت واقعی در گرو داشتن اهرم فشار است. اهرم فشار یعنی داشتن چیزی که طرف مقابل آن را می خواهد - بهتر بگوییم، به آن نیاز دارد - یا در بهترین حالت، بدون آن نمی تواند ادامه دهد. البته همیشه شرایط به این شکل ایده آل نیست....باید بتوانید طرف مقابل را قانع کنید که معامله به نفع اوست؛ حتی اگر در واقعیت این طور نباشد/ فریب دادن مردم امکان پذیر نیست، یا دست کم برای مدت طولانی ممکن نیست. ممکن است بتوان هیجان ایجاد کرد، تبلیغات قدرتمند راه انداخت، توجه رسانه ها را جلب نمود و حتی کمی اغراق کرد، اما اگر وعده ها به عمل نپیوندند، واقعیت بالاخره آشکار خواهد شد. نمونه ای که در ذهنم می آید، جیمی کارتر است. پس از شکست در برابر رونالد ریگان، به دفتر من آمد و برای کتابخانه ریاست جمهوری اش درخواست کمک مالی کرد. وقتی پرسیدم چه مبلغی مدنظر دارد، گفت: "دونالد، اگر پنج میلیون دلار کمک کنی، بسیار ممنون می شوم." این درخواست مرا غافلگیر کرد و در لحظه پاسخی ندادم. اما این تجربه برایم آموزنده بود. پیش از آن، درک نمی کردم چگونه کارتر با وجود صلاحیت اندک توانسته بود به ریاست جمهوری برسد. پاسخ این بود: او جسارت خواستن چیزهای بزرگ را داشت. همین ویژگی به او کمک کرد به جایگاهی بزرگ برسد. اما مردم آمریکا خیلی زود متوجه شدند که توان انجام آن مسئولیت را ندارد و در انتخابات بعدی با اختلاف شکست خورد.
در هنر معامله گری ترامپ
· 2 سال پیش
3 نفر
بخشهایی از متن
چون تمایلی از طرف شاه به من شده بود، ما شدیم مورد نفرت مصدق. مصدق وقتی که آمد سر کار جزو افسرانی که بازنشسته کرد البته نه به نام تصفیه همینطوری مرا هم بازنشسته کرد.... بعداً وقتی که شاه روز ۲۸ مرداد برگشت، چون من یک سازمانی تشکیل داده بودم که ...به گوشش رسید که بیشتر کمکها از طرف سازمان کوک، سازمان من اسمش سازمان کوک بود، شده/ وقتی که کودتا در عراق شد اعلیحضرت در خارج بود.... بعد تلگرافی گفته بودند که اگر پیشواز نیمبند میشود من شبانه بیایم از آنکارا این تلگراف را کردند که معمولاً هم طرف تلگرافش من بودم. جواب دادم که نه خیلی هم خوب استقبال میشود. حتماً روز تشریف بیاورید .... که مبادا او را بکشندش / دکتر اقبال را من خودم رئیس دانشگاه کردم بنا بر امر شاه وقتی که زاهدی نخستوزیر بود و شاه رفته بود آمریکا و من گفتم که وزیر فرهنگ را خواستم باتمانقلیچ هم رئیس ستاد بود خواستم به وزیر فرهنگ گفتم ابلاغ رئیس دانشگاهی ایشان را فوراً صادر میکنید...وزیر گفت ولی زاهدی .... گفتم "به زاهدی برو بگو که گردن تو از گردن مصدق کلفتتر نیست آن را خرد کردیم" و دکتر اقبال را رییس دانشگاه کردم/ دوره بیستم به من دستور دادند که نظارت بکنم....یک موردی پیدا شد که شاه درحالیکه رأیها را میخواندند در تبریز مثلاً، دیدم .. اعلیحضرت میفرمایند که چرا این دکتر بینا رأی نمیآورد؟ رأیاش را نمیخوانند در تبریز؟ زیاد رأی ندارد. به ایشان گفتم ... من که قول ندادم صندوق بسازم/ اردشیر زاهدی... در آمریکا که معروف است که آرتیستها را جمع میکرد و سناتورها را میبرد. این خانم بازی است دیگر .... نمیدانم حتی تریاک هم بساطش را درست کرده بود. تریاک کشیدن را در سفارت، فلان و اینها/ (به فرمانده امریکایی) گفتم که ما افتخار میکنیم واقعاً که یکهمچین دوستی مثل آمریکا به این مقتدری داریم. ولی یک فکری هم که به نظرم میرسد اینجا مطرح کنم این است که ما هم پیشقراول و دست شما هستیم در مقابل دشمن مشترک. چون آنوقتها میدانید که جنگ سرد بود بنابراین یک ضربالمثلی ایرانیها دارند که میگویند "دست شکسته وبال گردن است." شما باید به ما تقویت کنید که ما قوی بشویم وبال گردنتان نشویم/ تیمور بختیار من که مرزبان بودم رئیس کل مرزبانی بودم مرزبان من بود در ماکو .... تلگرافی آمده بود از او که آمدند ترکها از گوسفندهای ما هزارتا گوسفند دزدیدند و شبانه بردند از چوپانهای ما شکایت میکنند جواب دادم "فوراً میفرستید شب و دوهزارتا گوسفند از آنها غارت کنید میآیید" و همینکار را کرد / پاکروان یک چیز دیگر بود. و این هم که میگویند که به درد رئیس اطلاعات نمیخورد، چطور نمیخورد؟ فرنگی فکر میکرد. اصلاً ما شاگرد فرنگی هم نمیشویم. متد دست اینهاست. ملاحظه میکنید؟ ایرانیها چه میفهمند؟ / عقیده من راجع به نصیری میدانید چیست؟ اولاً در مدرسه که بود دانشکده، به او میگفتند نعمت گچه کلهاش گچ بود. یعنی هیچی نمیفهمید در مدرسه
در خاطرات سپهبد حاجی علی کیا: تاریخ شفاهی ایران، دانشگاه هاروارد
· 2 سال پیش
2 نفر