رسته‌ها

آخرین دیدگاه‌ها

اصلا چرا راه دور می ریم؟ محمدرضا قربانی اسم کتابشو گذاشته جیغ . پس کلید معمای این کتاب چیزی نیست جز جیغ . وقتی کسی وحشت می کنه جیغ می زنه . وقتی کسی به چیزی معترض می شه اما زورش به اون نمی رسه ، جیغ می زنه . جیغ از روی اضطراره . محمدرضا قربانی نگفته خواسته شعر بگه بلکه می گه اون فقط جیغ زده . و حاصل جیغ هم می شه مجموعه ای از اشعار سیاه . سراسر این کتاب اعتراضه به همه چیز حتی به طبیعت وقتی بین لاله های صحرا و لاله های کوهساران تبعیض قائل می شه به این تبعیض اعتراض می کنه . به سلینجر نویسنده آمریکایی که می گه «زندگی مثل اسب پیشکشه» شدیدا اعتراض می کنه . به دکارت بخاطر خطایی که مرتکب شده اعتراض می کنه . به شکسپیر در شعر خطای هملت اعتراض می کنه و حرف هملت رو منطبق بر عقل و خرد نمی دونه و خیلی جیغ های دیگر .
به دوست ارجمندم mt1397 : آنچه می فرمایید در مورد خطای دکارت دقیقا درست است و اصل این تفکر ممکن است به شرق بر گردد البته با این توجه که دکارت در جریان یک رنسانس هم قرار گرفته است و مسلما افکارش تحت تاثیر مسائل و مباحث آن بوده است . نظیر آنچه آورده اید اتفاقا ابن سینا هم همین تجربه را بیان می کند . رها شدن در خلاء . یعنی اگر انسان همچون پر کاهی در خلاء رها شود ، هرگز به این موضوع نمی اندیشد که دارای جسم است زیرا در چنین شرایطی حتی جسم را احساس نمی کند . فکر می کنم افکار دکارت هم تا حدودی به همین مفهوم نزدیک باشد و به همین دلیل از اندیشیدن بدون توجه به علت اندیشیدن که «وجود» است سخن می گوید .
در شعر معاصر نمی توان به اصول و قواعد دوران حنظله ی بادغیسی مقید بود و از شر این اصول داد شاعران بزرگی مثل مولانا نیز آنجا که می گوید «این فاعلاتن فاعلاتن فاعلات کشت مرا» دقیقا منظورش این است که ناگزیر است برای حفظ معانی شعر از این اصول من در آوردی عبور کند . اما در عین حال این کتاب نه تنها از نظر فنی ایرادی ندارد بلکه تمامی سبکهایی را که شاعران معاصر بدان اتکا دارند تجربه می کند . در این کتاب از شعر کلاسیک تا شعر نیمایی و تا شعر سپید با رعایت تمام اصول آن دیده می شود و حتی ابداعاتی هم وجود دارد که طی آن شعر سیاه در برابر شعر سپید قرار می گیرد . مهمتر از همه ؛ معانی عمیقی است که در بعضی اشعار وجود دارد . مثل شعر «سفره ی شهانه» که به نظرم زیباترین شعرهای این مجموعه است . صراحت عجیبی در این شعر موجود است که شما در هیچ مجموعه شعری تا امروز نظیرش را نمی توانید پیدا کنید .
شعر «جنایت و جنون» آنچنان سیاه ، تلخ و صریح است که می توانم بگویم یک تلنگر وحشتناک به انسانی است که بجای اندیشیدن همچون حیوانات به صورت غریزی فقط زادو ولد می کند. وقتی این شعر را می خوانیم با اینکه از صراحت و تلخی و سیاهی آن متاثر می شویم و حتی ممکن است شاعر را مورد غضب قرار بدهیم اما در دل مضمون کلی شعر را تایید می کنیم زیرا جز حقیقت چیز دیگری در آن نمی یابیم . بسیار بی پرده سروده شده است : شعر جنایت و جنون : دل و قلوه ، جیگر و سیراب شیـردون گوشت و پوست و رگ و خون و استخون گـِـل و خاک و چرک و شاش و اشک و آه یه دهن که وصله بـه روده و***(توضیح شاعر در پاورقی : «همه آنها یک دهن بودند که یک مشت روده به دنبال آن آویخته و منتهی به آلت تناسلی شان می شد» (بوف کور اثر صادق هدایت) ابـر و باد و مه و خورشیـــد و فلک همه در کار که رسیم بـه آب و دون من و مرغ و گاو و گوسفنـد و شتر مـن و نفرینِ زمیـن و آسمون همه قربانی ِ یک جـلادیم (منظور از جلاد ، خداست) همـه در چـنبره ء یک قانون : خوردن و ریـدن و زاییدن و بـس مثل ِ خر زار و ذلـیل و نادون و سرانجام ترکیدن چو حباب ملک الموت و سپس دادن ِ جـون نقشِ ما همچو پشه بر دیـوار به تفـی بند و بمیریم آسون صد هزار سالِ دگر کو لیلی صد هزار سالِ دگر کو مجنون رازِ خلقت به جز این نیست عزیز حکمت این است : جنایت و جنون
[quote='walterbenjamin']نقل قول از meran444:نقل قول از nikdoost:و این هم قطعه شعری تامل برانگیز از داد و فریاد دل این شـاعر سبک بال اندیشـمند که بایدش آویزه ی گوش هر دنیا دار هوس باز و بی درد از غم دوران شـود تا بساط عشرت و طنازی جمع کند و بداند فرزند راه بن بست خویش است و پایانش پایان آز و وانهادن جان به معبد شیطان و عبادتگاه مال اندوزانی است که فقط برای وسعت بخشیدن به چشم انداز انباشت موش صفتانه دارائی های خود تلاش می کنند و جود و بخششی در کارشان نیست در حالی که هزاران نیازمند در اطرافشان به سختی روزگار می گذرانند؛ واقعا جای تاسف است که این گونه ناعادلانه در مورد هر چیزی قضاوت می کنید... ببخشید من متوجه نشدم. nikdoost کجا ادعا کرده که شاعر ««در قصر هارون الرشید زندگی می کرده و انسانی بی درد و غم و هوسباز بوده که هیچ دغدغه ای نداشته جز پرداختن به مسائل فلسفی و نظام هستی و نظام اجتماعی.»» سخن ایشان اتفاقا بر دغدغه‌مندی این شاعر و نویسنده عزیز اشاره دارد که به‌دور از نفس‌پرستی و خیال‌پردازی به واقعیات جامعه می‌پردازد و در ضمن شعارهای توخالی هم نمی‌دهد بلکه به کنه واقعیت می‌زند. شعر انتخابی nikdoost هم گویای این واقعیت است که شاعر از قماش آن فلسفه‌بافان و عرفان‌بازان نیست که از بیرون گود بر زشتی‌های جامعه تاسف می‌خورند.[/quote] بله منم الان که مطلب آقای نیکدوست رو خوندم در اون کلمات هوسباز و بی غم و درد رو دیدم اما اشاره ایشان به کسانی است که زندگی های لاکچری دارند و به نظرم مطلبشان در تایید شعر و شاعری است که در تنگدستی دغدغه اش جز فکر کردن و نوشتن نیست باشد . متاسفانه بخاطر خط های متفاوت سیاسی که افراد دارند و طبیعتا هم باید همینطور باشد و تنوع در اندیشه است که بحث را بر می انگیزاند غفلتا گاه بعضی اوقات دچار پیشداوری می شویم . بپذیریم که در بخث باید لحنمان را مهربانتر کنیم . حتی با مخالفین خودمان .
کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.