خلاصه کتاب رهبران آخر از همه غذا می خورند
نویسنده:
سایمون سینک
امتیاز دهید
چرا بعضی تیمها با هم همکاری میکنند و بعضی دیگر نه؟!
خلاصه کتاب «رهبران آخر از همه غذا میخورند» (Leaders Eat Last) مروریست سریع بر کتاب «سایمون سینک» (Simon Sinek)، نویسنده و سخنران بریتانیاییتبارِ آمریکایی که نخستینبار در سال ۲۰۱۴ منتشر شد. این کتاب به بررسی یکی از مهمترین پرسشهای مدیریت و رهبری میپردازد: چرا در بعضی سازمانها افراد با اعتماد، همکاری و انگیزه در کنار هم کار میکنند، اما در برخی دیگر ترس، رقابت ناسالم و بیاعتمادی بر محیط کار حاکم است؟
سایمون سینک در این کتاب توضیح میدهد که رهبری واقعی بیش از آنکه به مقام، قدرت یا اختیار مربوط باشد، به مسئولیتپذیری در برابر دیگران ارتباط دارد. او با استفاده از نمونههایی از ارتش، شرکتها و سازمانهای مختلف نشان میدهد که رهبران موثر فضایی امن ایجاد میکنند تا اعضای گروه احساس کنند حمایت میشوند و میتوانند بدون ترس از یکدیگر همکاری کنند. سینک این فضای حمایتی را با مفهوم «دایره امنیت» توضیح میدهد؛ محیطی که در آن افراد انرژی خود را بهجای دفاع در برابر همکاران، صرف مقابله با چالشهای واقعی بیرونی میکنند.
بخشی از کتاب رهبران آخر از همه غذا میخورند:
«پیش از آنکه همدلی وارد فضای شرکت شود، رفتن به سرِ کار واقعاً همان حسِ «کار کردن» را داشت. هر روز صبح، کارکنان کارخانه کنار دستگاههایشان میایستادند و منتظر میماندند تا با صدای زنگ، کار آغاز شود. وقتی زنگ به صدا درمیآمد، کلیدها را میزدند و دستگاههای مقابلشان را روشن میکردند. چند ثانیه بعد، صدای چرخش و کارکرد ماشینآلات آنقدر بلند میشد که صدای گفتوگوی کارکنان در آن گم میشد. روز کاری شروع شده بود.
حدود دو ساعت بعد، زنگ دیگری به صدا درمیآمد و زمان استراحت را اعلام میکرد. دستگاهها متوقف میشدند و تقریباً همه کارکنان جای خود را ترک میکردند. بعضی به سرویس بهداشتی میرفتند، بعضی برای گرفتن یک فنجان قهوه دیگر و بعضی هم همان کنار دستگاه خود مینشستند و استراحت میکردند تا زنگ دوباره آنها را به شروع کار فرا بخواند. چند ساعت بعد، زنگ بار دیگر به صدا درمیآمد و این بار به آنها اعلام میکرد که اجازه دارند برای صرف ناهار از ساختمان خارج شوند. همیشه کار به همین شکل پیش رفته بود.
مایک مِرک، سرپرست یکی از گروههای مونتاژ که با لهجه غلیظ جنوبی صحبت میکرد و ۱۴ سال در شرکت HayssenSandiacre کار کرده بود، گفت: «من چیز دیگری نمیشناختم. فکر میکنم همه آدمهای داخل این ساختمان هم همین را به شما میگفتند.»
اما پس از آنکه باب چپمن اداره این شرکت واقع در کارولینای جنوبی را در دست گرفت، اوضاع تغییر کرد. چپمن مدیرعامل شرکتی با نام نسبتاً طولانی Barry-Wehmiller است؛ مجموعهای از شرکتهای عمدتاً فعال در صنعت تولید که او در طول سالها بهتدریج آنها را خریداری کرده بود. بیشتر شرکتهایی که چپمن میخرید در وضعیت نامناسبی قرار داشتند. وضعیت مالیشان ضعیف بود و در برخی موارد، فرهنگ سازمانیشان حتی از وضعیت مالی نیز بدتر بود. هیسنسندیاکر جدیدترین شرکتی بود که به مجموعه او اضافه شده بود.»
خلاصه کتاب «رهبران آخر از همه غذا میخورند» (Leaders Eat Last) مروریست سریع بر کتاب «سایمون سینک» (Simon Sinek)، نویسنده و سخنران بریتانیاییتبارِ آمریکایی که نخستینبار در سال ۲۰۱۴ منتشر شد. این کتاب به بررسی یکی از مهمترین پرسشهای مدیریت و رهبری میپردازد: چرا در بعضی سازمانها افراد با اعتماد، همکاری و انگیزه در کنار هم کار میکنند، اما در برخی دیگر ترس، رقابت ناسالم و بیاعتمادی بر محیط کار حاکم است؟
سایمون سینک در این کتاب توضیح میدهد که رهبری واقعی بیش از آنکه به مقام، قدرت یا اختیار مربوط باشد، به مسئولیتپذیری در برابر دیگران ارتباط دارد. او با استفاده از نمونههایی از ارتش، شرکتها و سازمانهای مختلف نشان میدهد که رهبران موثر فضایی امن ایجاد میکنند تا اعضای گروه احساس کنند حمایت میشوند و میتوانند بدون ترس از یکدیگر همکاری کنند. سینک این فضای حمایتی را با مفهوم «دایره امنیت» توضیح میدهد؛ محیطی که در آن افراد انرژی خود را بهجای دفاع در برابر همکاران، صرف مقابله با چالشهای واقعی بیرونی میکنند.
بخشی از کتاب رهبران آخر از همه غذا میخورند:
«پیش از آنکه همدلی وارد فضای شرکت شود، رفتن به سرِ کار واقعاً همان حسِ «کار کردن» را داشت. هر روز صبح، کارکنان کارخانه کنار دستگاههایشان میایستادند و منتظر میماندند تا با صدای زنگ، کار آغاز شود. وقتی زنگ به صدا درمیآمد، کلیدها را میزدند و دستگاههای مقابلشان را روشن میکردند. چند ثانیه بعد، صدای چرخش و کارکرد ماشینآلات آنقدر بلند میشد که صدای گفتوگوی کارکنان در آن گم میشد. روز کاری شروع شده بود.
حدود دو ساعت بعد، زنگ دیگری به صدا درمیآمد و زمان استراحت را اعلام میکرد. دستگاهها متوقف میشدند و تقریباً همه کارکنان جای خود را ترک میکردند. بعضی به سرویس بهداشتی میرفتند، بعضی برای گرفتن یک فنجان قهوه دیگر و بعضی هم همان کنار دستگاه خود مینشستند و استراحت میکردند تا زنگ دوباره آنها را به شروع کار فرا بخواند. چند ساعت بعد، زنگ بار دیگر به صدا درمیآمد و این بار به آنها اعلام میکرد که اجازه دارند برای صرف ناهار از ساختمان خارج شوند. همیشه کار به همین شکل پیش رفته بود.
مایک مِرک، سرپرست یکی از گروههای مونتاژ که با لهجه غلیظ جنوبی صحبت میکرد و ۱۴ سال در شرکت HayssenSandiacre کار کرده بود، گفت: «من چیز دیگری نمیشناختم. فکر میکنم همه آدمهای داخل این ساختمان هم همین را به شما میگفتند.»
اما پس از آنکه باب چپمن اداره این شرکت واقع در کارولینای جنوبی را در دست گرفت، اوضاع تغییر کرد. چپمن مدیرعامل شرکتی با نام نسبتاً طولانی Barry-Wehmiller است؛ مجموعهای از شرکتهای عمدتاً فعال در صنعت تولید که او در طول سالها بهتدریج آنها را خریداری کرده بود. بیشتر شرکتهایی که چپمن میخرید در وضعیت نامناسبی قرار داشتند. وضعیت مالیشان ضعیف بود و در برخی موارد، فرهنگ سازمانیشان حتی از وضعیت مالی نیز بدتر بود. هیسنسندیاکر جدیدترین شرکتی بود که به مجموعه او اضافه شده بود.»
آپلود شده توسط:
Ketabnak
1405/06/20
دیدگاههای کتاب الکترونیکی خلاصه کتاب رهبران آخر از همه غذا می خورند