خلاصه کتاب از اما و اگر دست بردار
نویسنده:
شون استیونسون
امتیاز دهید
چطور دست از خودتخریبی برداریم و از حق خود دفاع کنیم
خلاصه کتاب «از اما و اگر دست بردار» (Get Off Your "But") مروریست اجمالی بر کتاب «شون استیونسون» (Sean Stephenson)، نویسنده، رواندرمانگر و سخنران انگیزشی آمریکایی است که نخستینبار در سال ۲۰۰۹ منتشر شد.
این کتاب درباره همان «اما»هایی است که اغلب میان ما و خواستههایمان قرار میگیرند؛ جملههایی مثل «میخواهم تغییر کنم، اما نمیتوانم»، «میخواهم موفق شوم، اما شرایط مناسب نیست» یا «میدانم باید شروع کنم، اما میترسم». استیونسون در این کتاب نشان میدهد که چگونه بهانهها، ترسها، افکار منفی و رفتارهای خودتخریبگر میتوانند انسان را از حرکت بازدارند و راه رسیدن به زندگی رضایتبخشتر را مسدود کنند.
او با تکیه بر تجربههای شخصی خود، فعالیتش در حوزه رواندرمانی و داستانهای واقعی دیگران، شش درس کاربردی برای غلبه بر موانع ارائه میدهد؛ از توجه به گفتوگوی درونی و افزایش اعتمادبهنفس گرفته تا انتخاب آگاهانه دوستان، تمرکز بر نکات سازنده و پذیرفتن مسئولیت کامل زندگی.
بخشی از کتاب از اما و اگر دست بردار:
«تصور کنید اگر آن روز با خودم میگفتم: «میتوانستم با بوستون بیل ارتباط برقرار کنم، اما... خیلی خستهام و این کار هیچ فایدهای برایم ندارد!» فقط فکرکردن به نتیجهای که چنین تصمیمی میتوانست داشته باشد، تنم را میلرزاند. همین «اما»ها هستند که ما را از برقراری ارتباط با دیگر انسانها بازمیدارند و روحمان را در تاریکی نگه میدارند. من واقعاً باور دارم اگر زندگیمان را صرف بهترشدن در هنر ارتباط با یکدیگر کنیم، بسیاری از مشکلات بزرگ اجتماعی از میان خواهند رفت. چرا؟ چون آسیبرساندن به کسی که واقعاً با او احساس ارتباط داریم، بسیار دشوار است. بدخواهی نمیتواند در کنار ارتباط واقعی دوام بیاورد. حتی اگر بخواهیم به کسی که عمیقاً با او پیوند داریم صدمه بزنیم، معمولاً همان لحظه از فکر خود عقب میکشیم و از تصورش وحشت میکنیم. اما... آدمها همیشه به کسانی که دوستشان دارند آسیب میزنند!
چطور ممکن است؟ ساده است: ارتباط میان آنها بهنوعی آسیب دیده یا قطع شده است. تا وقتی واقعاً با یکدیگر در ارتباط باشیم، بعید است عمداً به عزیزانمان، دوستانمان، خانوادهمان، همکارانمان یا مراجعانمان صدمه بزنیم. چنین کاری با یک ارتباط واقعی سازگار نیست. پس اصلاً «ارتباط» یعنی چه؟ از کجا بفهمیم واقعاً با کسی ارتباط برقرار کردهایم؟ ارتباط از همان لحظهای شکل میگیرد که یک نفر احساس کند فرد دیگری واقعاً برای او اهمیت قائل است. بهمحض اینکه این توجه و اهمیت واقعی از سوی طرف مقابل هم احساس شود، ارتباط دوطرفه میشود. هر دو نفر همان لحظه متوجه میشوند که میانشان پیوندی شکل گرفته است.
اگر من و شما ارتباط واقعی داشته باشیم، میتوانیم در سطحی عمیق با هم حرف بزنیم. اما اگر من احساس کنم شما واقعاً به من اهمیت نمیدهید، حتی اگر بهترین توصیههای دنیا را هم داشته باشید، علاقهای به شنیدن حرفهایتان نخواهم داشت.»
خلاصه کتاب «از اما و اگر دست بردار» (Get Off Your "But") مروریست اجمالی بر کتاب «شون استیونسون» (Sean Stephenson)، نویسنده، رواندرمانگر و سخنران انگیزشی آمریکایی است که نخستینبار در سال ۲۰۰۹ منتشر شد.
این کتاب درباره همان «اما»هایی است که اغلب میان ما و خواستههایمان قرار میگیرند؛ جملههایی مثل «میخواهم تغییر کنم، اما نمیتوانم»، «میخواهم موفق شوم، اما شرایط مناسب نیست» یا «میدانم باید شروع کنم، اما میترسم». استیونسون در این کتاب نشان میدهد که چگونه بهانهها، ترسها، افکار منفی و رفتارهای خودتخریبگر میتوانند انسان را از حرکت بازدارند و راه رسیدن به زندگی رضایتبخشتر را مسدود کنند.
او با تکیه بر تجربههای شخصی خود، فعالیتش در حوزه رواندرمانی و داستانهای واقعی دیگران، شش درس کاربردی برای غلبه بر موانع ارائه میدهد؛ از توجه به گفتوگوی درونی و افزایش اعتمادبهنفس گرفته تا انتخاب آگاهانه دوستان، تمرکز بر نکات سازنده و پذیرفتن مسئولیت کامل زندگی.
بخشی از کتاب از اما و اگر دست بردار:
«تصور کنید اگر آن روز با خودم میگفتم: «میتوانستم با بوستون بیل ارتباط برقرار کنم، اما... خیلی خستهام و این کار هیچ فایدهای برایم ندارد!» فقط فکرکردن به نتیجهای که چنین تصمیمی میتوانست داشته باشد، تنم را میلرزاند. همین «اما»ها هستند که ما را از برقراری ارتباط با دیگر انسانها بازمیدارند و روحمان را در تاریکی نگه میدارند. من واقعاً باور دارم اگر زندگیمان را صرف بهترشدن در هنر ارتباط با یکدیگر کنیم، بسیاری از مشکلات بزرگ اجتماعی از میان خواهند رفت. چرا؟ چون آسیبرساندن به کسی که واقعاً با او احساس ارتباط داریم، بسیار دشوار است. بدخواهی نمیتواند در کنار ارتباط واقعی دوام بیاورد. حتی اگر بخواهیم به کسی که عمیقاً با او پیوند داریم صدمه بزنیم، معمولاً همان لحظه از فکر خود عقب میکشیم و از تصورش وحشت میکنیم. اما... آدمها همیشه به کسانی که دوستشان دارند آسیب میزنند!
چطور ممکن است؟ ساده است: ارتباط میان آنها بهنوعی آسیب دیده یا قطع شده است. تا وقتی واقعاً با یکدیگر در ارتباط باشیم، بعید است عمداً به عزیزانمان، دوستانمان، خانوادهمان، همکارانمان یا مراجعانمان صدمه بزنیم. چنین کاری با یک ارتباط واقعی سازگار نیست. پس اصلاً «ارتباط» یعنی چه؟ از کجا بفهمیم واقعاً با کسی ارتباط برقرار کردهایم؟ ارتباط از همان لحظهای شکل میگیرد که یک نفر احساس کند فرد دیگری واقعاً برای او اهمیت قائل است. بهمحض اینکه این توجه و اهمیت واقعی از سوی طرف مقابل هم احساس شود، ارتباط دوطرفه میشود. هر دو نفر همان لحظه متوجه میشوند که میانشان پیوندی شکل گرفته است.
اگر من و شما ارتباط واقعی داشته باشیم، میتوانیم در سطحی عمیق با هم حرف بزنیم. اما اگر من احساس کنم شما واقعاً به من اهمیت نمیدهید، حتی اگر بهترین توصیههای دنیا را هم داشته باشید، علاقهای به شنیدن حرفهایتان نخواهم داشت.»
آپلود شده توسط:
Ketabnak
1405/07/16
دیدگاههای کتاب الکترونیکی خلاصه کتاب از اما و اگر دست بردار