آگوست
نویسنده:
کریستا ولف
مترجم:
کیومرث علی خواه
امتیاز دهید
«آگوست» آخرین اثر منتشر شده کریستا ولف، شش ماه پس از مرگش به بازار آمد. او چند ماه قبل از مرگ این داستان را به مناسبت شصتمین سالگرد ازدواج به شوهرش گرهارد هدیه کرده بود. تصویر نامه ای که با این هدیه همراه کرد، و ترجمه آن در انتهای کتاب آمده است.
گرهارد ولف در جلسه رونمایی از کتاب از پیوند عمیق روحی خود با همسرش و همکاری شصت ساله شان سخن گفت: کریستای نویسنده و گرهارد ناشر و ویراستار و گفت و گوهای طولانی شان و تصحیح و بازنویسی های مکرر داستانها تا جایی که کار از نظر هر دو آماده عرضه می شد، البته به جز این داستان که کریستا ولف تا روز آخر از چشم گرهارد پنهان داشته بود.
نلی، قهرمان رمان نمونه کودکی، که شباهتهایی نظرگیر با خود ولف دارد، پس از فرار از شهر زادگاهش همراه خانواده به مکلنبورگ در شرق آلمان می رسد. در آن شرایط که همه از گرسنگی رنج می برند، ابتلا به بیماری سل از طبیعی ترین نتایج ضعف جسمی و تحلیل نیروی مقاومت بدنی انسان است. نلی نوجوان برای یک سال در یک بیمارستان اضطراری بستری می شود. اگر در کوه جادویی توماس مان، اشراف در آخرین ماه های قبل از جنگ جهانی اول سرگرم معالجه بیماری سل خود هستند، اینجا در پایان جنگ جهانی دوم جنگ زدگان و بچه های یتیم برای زنده ماندن تقلا می کنند. آگوست خنگ، یک پسربچه هشت ساله یتیم از شخصیت های فرعی رمان است.
سی و پنج سال بعد، این شخصیت فرعی بدل به شخصیت مرکزی داستان آگوست می شود. اوست که همه جا نلی را که اکنون لیلو نام دارد در قلعه مسلولان تعقیب می کند. آگوست کودکی سختی داشته و خیلی زود با تجربه مرگ آشنا شده است. او بر لبه پرتگاه مرگ و زندگی به کمک دختری که بیش از دو برابرش سن دارد، زنده می ماند. او می آموزد که غم و خوشبختی پیوندی عمیق با هم دارند.
این تنها اسم دختر جوان نیست که تغییر کرده لیلو هم دیگر همزاد کریستا ولف نیست. خواننده او را از چشم آگوست می بیند و تحسین می کند. لیلو تنها کسی است که رودرروی سرپرستار می ایستد و با او مخالفت می کند و وقتی قول می دهد پای حرفش می ایستد. علیرغم منع سرپرستار به دیدار هانه لوره کوچولو که بیماری اش سخت مسری است می رود و اِده سرکش را از پریدن از تراس طبقه اول باز می دارد...
گرهارد ولف در جلسه رونمایی از کتاب از پیوند عمیق روحی خود با همسرش و همکاری شصت ساله شان سخن گفت: کریستای نویسنده و گرهارد ناشر و ویراستار و گفت و گوهای طولانی شان و تصحیح و بازنویسی های مکرر داستانها تا جایی که کار از نظر هر دو آماده عرضه می شد، البته به جز این داستان که کریستا ولف تا روز آخر از چشم گرهارد پنهان داشته بود.
نلی، قهرمان رمان نمونه کودکی، که شباهتهایی نظرگیر با خود ولف دارد، پس از فرار از شهر زادگاهش همراه خانواده به مکلنبورگ در شرق آلمان می رسد. در آن شرایط که همه از گرسنگی رنج می برند، ابتلا به بیماری سل از طبیعی ترین نتایج ضعف جسمی و تحلیل نیروی مقاومت بدنی انسان است. نلی نوجوان برای یک سال در یک بیمارستان اضطراری بستری می شود. اگر در کوه جادویی توماس مان، اشراف در آخرین ماه های قبل از جنگ جهانی اول سرگرم معالجه بیماری سل خود هستند، اینجا در پایان جنگ جهانی دوم جنگ زدگان و بچه های یتیم برای زنده ماندن تقلا می کنند. آگوست خنگ، یک پسربچه هشت ساله یتیم از شخصیت های فرعی رمان است.
سی و پنج سال بعد، این شخصیت فرعی بدل به شخصیت مرکزی داستان آگوست می شود. اوست که همه جا نلی را که اکنون لیلو نام دارد در قلعه مسلولان تعقیب می کند. آگوست کودکی سختی داشته و خیلی زود با تجربه مرگ آشنا شده است. او بر لبه پرتگاه مرگ و زندگی به کمک دختری که بیش از دو برابرش سن دارد، زنده می ماند. او می آموزد که غم و خوشبختی پیوندی عمیق با هم دارند.
این تنها اسم دختر جوان نیست که تغییر کرده لیلو هم دیگر همزاد کریستا ولف نیست. خواننده او را از چشم آگوست می بیند و تحسین می کند. لیلو تنها کسی است که رودرروی سرپرستار می ایستد و با او مخالفت می کند و وقتی قول می دهد پای حرفش می ایستد. علیرغم منع سرپرستار به دیدار هانه لوره کوچولو که بیماری اش سخت مسری است می رود و اِده سرکش را از پریدن از تراس طبقه اول باز می دارد...
آپلود شده توسط:
Lantern
1388/05/04
دیدگاههای کتاب الکترونیکی آگوست
سلام خسته نباشید
مرسی
متشکرم
\"بیچاره پدر
این اواخر یادش میرفت که یادش میرود.
و من مدام به خود میگفتم اگر نفس کشیدن را از یاد ببرد
چه خاکی بر سر ریزم.
و خاک آنقدر با من غریبه بود که از نوشته هایم میگریخت.
اما فردا زندگی را خاک خواهیم کرد.
کسی چه میداند، شاید ما مرده ایم و او به زندگان پیوسته است. \"
خیلی جالب و قشنگ بود.
خسته نباشید
چون 10 تا از کتابام کامل download نشده :-O