رسته‌ها
فرشته ها خودکشی کردند
امتیاز دهید
5 / 4.5
با 177 رای
نویسنده:
سید مهدی موسوی
امتیاز دهید
5 / 4.5
با 177 رای
غزل پست مدرن
بیشتر
اطلاعات نسخه الکترونیکی
فرمت:
PDF, MP3
تعداد صفحات:
115
آپلود شده توسط:
bahooneh
bahooneh
1388/05/19

کتاب‌های مشابه

از پشت پنجره تبعید
از پشت پنجره تبعید
4.3 امتیاز
از 15 رای
چند شعر
چند شعر
4 امتیاز
از 5 رای
تاج نامه
تاج نامه
4.4 امتیاز
از 13 رای
L'Allegro, Il Penseroso, Comus, and Lycidas
L'Allegro, Il Penseroso, Comus, and Lycidas
5 امتیاز
از 1 رای
منطق الطیر
منطق الطیر
4.5 امتیاز
از 12 رای
برای درج دیدگاه لطفاً به حساب کاربری خود وارد شوید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی فرشته ها خودکشی کردند

تعداد دیدگاه‌ها:
35
جای مرا خالی بکن وقت هم آغوشی
از بچه ای که سقط کردی در فراموشی
از شوهرت از هر نفس از سردی لبهات
جای مرا خالی بکن در گوشه ی شبهات
بیدار شو از خرخرش در اوج تنهایی
و گریه کن با یاد من وقت خودارضایی
حس کن مرا و ذوب شو در داغی دستم
بگذار تا دنیا بداند هستی و هستم
سید مهدی موسوی
hr498 نوشت:
قرصی کنار لیوان، تیغی درون دستم
آن ریسمان که دیدی، بر طاق من ببستم
باز است لوله گاز، نزدیک آن نشستم
نزدیک من نیائید، من مست مست مستم
جرأت نداشت ماشه، راه گلوله بستم
از بام بی هیاهو، بر فرش کوچه جستم
من قبح خودکشی را، در خانه مان شکستم

من هم یک بار شکستم اما ناکامانه!!!!!حیف اونهمه قرص!
قرصی کنار لیوان، تیغی درون دستم
آن ریسمان که دیدی، بر طاق من ببستم
باز است لوله گاز، نزدیک آن نشستم
نزدیک من نیائید، من مست مست مستم
جرأت نداشت ماشه، راه گلوله بستم
از بام بی هیاهو، بر فرش کوچه جستم
من قبح خودکشی را، در خانه مان شکستم

عقاب عاشق خانه! بدون پر برگشت.
غریب رفت، غریبانه‏تر پدر برگشت.
رسید و دستش را، روی زنگ خانه گذاشت.
طلوع کرد دوباره ستاره ای که نداشت!
دوید مادر و در چشم‏های او نِگریست؛
-«سلام... » بعد در آن بازوان خسته گریست.
که تشنه است کویری که در تنش دارد؛
که هفت سال و دو ماه است که عطش دارد؛
« کدام سِحر، کدامین خزان اسیرت کرد؟
کدام برف به مویت نشست و پیرت کرد؟
که هفت سال غم انگیز بی‏صدا بودی؛
چقدر خواندمت امّا... بگو کجا بودی؟!
همین‏که چشم گشودم به... مرد خانه نبود،
رسید نامه ات امّا... نه! عاشقانه نبود؛
حدیث غمزه‏ی لیلا و مرگ مجنون بود،
رسید نامه ات امّا وصیّت خون بود.
نگاه کن پسرت را که شکل درد شده؛
که هفت سال شکست‏ست تا که مرد شده!
که رفت شوکت خورشید و سایه‏ها ماندند،
تو کوچ کردی و با ما کنایه ها ماندند؛
که هیچ حرف جدیدی به غیر غم نزدیم؛
فقط کنایه شنیدیم و -آه!- دم نزدیم؛
نمرده بودی و پر می‏زدند کرکس‏ها،
به خواستگاری من آمدند ناکس‏ها!
شکنجه دیدی و این‏جا از عافیت گفتند،
نمرده بودی و صد بار تسلیت گفتند.
تمام شهر گرفتار ترس و بیم شدند،
تو زنده بودی و این بچّه‏ها یتیم شدند.
هر آن‏که ماند گرفتار واژه‏ی «خود » شد،
تو رفتی از برِ ما و هر آنچه می‏شد، شد!!
به باد طعنه گرفتند کار مَردَم را،
سکوت کردم و خوردم صدای دردم را.
منی که مونس رنج دقایقت بودم،
سکوت کردم و ماندم... که عاشقت بودم!! »
نگاه کردم و دیدم پدر سرش خم بود،
نه! غم نداشت، پدر واقعاً خود غم بود!!
پدر شکستن ابری میان هق هق بود،
پدر اگر چه غریبه، هنوز عاشق بود.
از مهدی موسوی
به مناسبت ساگرد بازگشت اسرا
:-)
bahooneh دوست عزیز ممنونم;-(
من تا آنجا که یادمه شعر پست مدرنیسم نخوندم;-) البته بجز شعرهای آقای سبحان ..........
جالب بود 8-)
درود بر شما دوست نازنین برای اپلود این کتاب زیبا
نسخه صوتی صرفا یک قطعه کوتاه موسیقی بود و دیگر هیچ!!!!:-(
ولی انصافا شنیدن شعرهایش، با بیان خاص و گاه سوزناک شخص دکتر مهدی موسوی چیز دیگری است... گویی همه ی آن جسارت و سماجت و اقتدار و اعتراض و گاه بغض های نهفته را همزمان با هم به شنونده انتقال می دهد ...

دانلود رایگان

اگر عضو نیستید در کمتر از یک دقیقه عضو شوید و کتاب اول خود را رایگان مطالعه کنید.

با خرید اشتراک می‌توانید فایل PDF کتاب‌ها را نیز دانلود کنید.

ورود / ثبت‌نام
فرشته ها خودکشی کردند
عضو نیستید؟
ثبت نام در کتابناک