دوبیتی های بابا طاهر
نویسنده:
بابا طاهر
امتیاز شما
گوشه هایی از اشعار ساده و بی پیرایه اما جگرسوز بابا طاهر عریان
خوشا آنونکه از پا سر ندونند !
میان شعله خشک و تر ندونند
کنشت و کعیه و بتخانه و دیر
سرایی خالی از دلبر ندونند . . .
:.:..:.:..:.:..:.:..:.:..:.:..
غم عشقت بیابون پرورم کرد
هوای بخت بی بال و پرم کرد
بمو گفتی صبوری کن صبوری
صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد !
:.:..:.:..:.:..:.:..:.:..:.:..
ته که نا خونده ای علم سماوات !
ته که نا برده ای ره در خرابات ،
ته که سود و زیان خود ندونی ؛
بیارون کی رسی هیهات هیهات . . . !
:.:..:.:..:.:..:.:..:.:..:.:..
یکی درد و یکی درمون پسنده
یکی وصل و یکی هجران پسنده
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسنده
خوشا آنونکه از پا سر ندونند !
میان شعله خشک و تر ندونند
کنشت و کعیه و بتخانه و دیر
سرایی خالی از دلبر ندونند . . .
:.:..:.:..:.:..:.:..:.:..:.:..
غم عشقت بیابون پرورم کرد
هوای بخت بی بال و پرم کرد
بمو گفتی صبوری کن صبوری
صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد !
:.:..:.:..:.:..:.:..:.:..:.:..
ته که نا خونده ای علم سماوات !
ته که نا برده ای ره در خرابات ،
ته که سود و زیان خود ندونی ؛
بیارون کی رسی هیهات هیهات . . . !
:.:..:.:..:.:..:.:..:.:..:.:..
یکی درد و یکی درمون پسنده
یکی وصل و یکی هجران پسنده
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسنده
آپلود شده توسط:
poorfar
1392/07/16
دیدگاههای کتاب الکترونیکی دوبیتی های بابا طاهر
.
زدل بیرون کنم جانرا بصد شوق..........همی واجم که جایش دلبر آیو
.
افسوس ک هرچه اورا میگردم،میگردد، می ایستم،می ایستد.
تـِه که سـود و زیـان خود ندانی ... به یاران کِی رسی هیهات هیهات
خوشـا آنانکه الله یـارشان بی ... دو حمـد و قل هو الله کارشـان بی
خوشا آنانکه دایم در نمازند ... بهشت جاودان همراهشان شان بی
دلا چونی دلا چونی دلا چون
همه خونی همه خونی همه خون
ز بهر لیلی سیمین عذاری
چو مجنونی چو مجنونی چو مجنون
من با این دوبیتی با بابا طاهر آشنا شدم.
عزیزان ازغم و درد جدایی
به چشمونم نمانده روشنایی
بدرد غربت و هجرم گرفتار
نه یار و همدمی نه آشنایی
[b]"بیاد بابا طاهر"[/b]
نسیمی روح افزا لحظه ای چند
بگلها، بوسه می زد شاد و خرسند
روان آهسته می شد عطر نسرین
بهمراه نسیم از کوه و دربند
روان بد چشمه ای سرد و خروشان
بباغی پر شده از تک درختان
بتنها شاخه ی خشک درختی
کبوتر سر نهاده زیر بالان
نسیمی روح افزا لحظه ای چند
بگلها، بوسه می زد شاد و خرسند
روان آهسته می شد عطر نسرین
بهمراه نسیم از کوه و دربند
کلاغی پیر آنسان کز نزاری
لمیده ناشکیبا در کناری
میان پا نهاده بود ستخوان
بحال مرگ کردی، مرده خواری
نوائی سوزناک از نقطه ای دور
برون آمد ز قلبی گرم و رنجور
[b]«خداوندا مو بیزارم از این دل»
«شب و روزان در آزارم از این دل»
«ز بس نالیدم از نالیدن افتاد»
«ز مو بستان که بیزارم از این دل»[/b]
کلاغ پیر با صد آه و زاری
فرا میخواند این مضمون، که آری
[b]«دلم زار و حزینه چون ننالم»
«وجودم آتشینه چون ننالم»
«بمن میگن که چون و چند نالی»
«چو مرگم در کمین چون ننالم»[/b]
بهمراه نسیم آواز گلها
بگوش آمد که میگفت این سخنها
[b]«آلاله کوهساران هفته ای بی»
«بنفشه ای چو کناران هفته ای بی»
«منادی میگیرم شهرو بشهرو»
«وفای گلعذاران هفته ای بی»[/b]
بلبخندی کبوتر دیده واکرد
ببانکی هم سخنها را صدا کرد
[b]«درخت غم بجانم کرده ریشه»
«بدرگاه خدا نالم همیشه»
«عزیزان قدر یکدیگر بدانید»
«اجل سنگست و آدم مثل شیشه»[/b]
"بهمن امین"
مجموعه شعر "مسیر"
تو از بهر گلی پنج روزه نالی****مو از بهر دلآرامم شو و روز[/b]
دو بیتیهای باباطاهر به لری سروده شدهاست. با خواندن این اشعار متوجه می شویم که او با سخن بسیار روان و ساده وبی پیرایه خود نیکو کاری، خیر خواهی و احسان و ترک ظلم و ستم به خلق را به خوبی بیان کرده ، او عشق و ایمان و دلباختگی خود به درگاه خدا را چنان باجاذبه بیان می کند که خواننده از خواندن رباعیات خسته نمی شود و ناله جانسوز طاهر یکی ازانوار عشق الهی است که درکلمه به کلمه اشعار او این انوار را می بینیم و سوزش و آتش آن را حس نمی کنیم
از باباطاهر مجموعه ای از سخنان او به زبان عربی باقی است که در آن عقاید عرفانی را در علم و معرفت وعبادت بیان کرده است و همچنین مجموعه ای، شامل سروده هایش از او به یادگار مانده است.
[b]دلا خوبـــان دل خونیــــن پســـندند
دلا خون شو که خوبان این پسندند
متاع کفر و دین بیمشتری نیست
گروهــــی آن گروهی این پســـندند[/b]
[b]یــکی درد و یــکی درمان پســـندد
یک وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پســندم آنچه را جانان پسـندد[/b]
[b] زدســـت دیده و دل هر دو فریاد
که هر چه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز فولاد
زنــم بر دیــده تا دل گــــردد آزاد[/b]