رسته‌ها

آخرین دیدگاه‌ها

ولی او دیگر نیست و بالاخره تنها راه نجاتش را انجام داد.چند وقت پیش اثری تحقیقی از البرکامو به اسم انسان طاغی یا همان عصیانگر را که میخواندم نمیدانم چرا به طور ناخوداگاه ذهنم به سمت هدایت می رفت.ولی بعد با کمی نجزیه و تحلیل پذیرفتم که هدایت نمونه ی بارز از یک ایرانی عاصی و طاغی که بر تمام چهار چوب ها و گور ها و قفس ها طغیان و عصیان کرد.بر تمام مقوله های اخلاق و قانون و مذهب و ناسیونالیسم ( اکثر مخاطبان آثار هدایت اورا یک ناسیونالیست افراطی می دانند البته در جوانی هدایت همچین گرایش را در نوشته هایش میبینم ولی از نظر من فقط وسیله ای برای تخلیه ی بار روانی و حسرت هدایت از گذشته ی باشکوه ایران که اعراب باعث تخریب آن شدند ولی در اواخر عمرش به طور حتم از این گرایش فاصله گرفت به دلیل آن فاجعه شوم بشری هیتلر و در اثر توپ مرواری که اخرین اثرش هم می باشد به خوبی مشخص است که ،در این به تشیبه من ،جشن خون بازی هدایت که به مانند یک فرد عاصی از همه چیز که دیگر هیچ چیزی توانایی جلوگیری از این طغیان قلم چون تیغ هدایت را ندارد ، جایی برای ناسیونالیست نیست و از تیغ هدایت بسیار زخم میخورد ) طغیان میکند و به گفته ی کامو دریافت که هیچ یا همه چیز.... ....مثل وزن مرده ای روی سینه ام سنگینی می کرد.
2 تا از بزرگترین ایرادهایی که مخاطبان خاص و عام و متعصب و غیر متعصب ما ایرانیها از هدایت میگیرند یکی پست شمردن مردم در بوف کور که چرا رجاله و لکاته مردم را خطاب میکند و دومی اینکه چرا هدایت خودکشی کرد و دست به انتحار زد. در پاسخ به این ایرادهای وارده از نظر من به عنوان یک مخاطب آثار هدایت اینه که در ایراد اولی: هدایت به چنان انزوای وحشناک و تلخی رسیده بود که زخم هایی خوره وار روح فوق العاده حساس اورا به نابودی میکشاند و چون درد و علل عقب ماندگی وطنش را به خوبی شناخته و لمس کرده بود و مانند یک جغد کور که با چشمانی به برندگی تیغ،بر ویرانه های هراس انگیز و ماتم زده ی شهر باستانی ری ،پشت به نور و روشنایی حقیقت وهمی و خیالی مردم کرده و سایه ( ضمیر پنهان و ناخودآگاه و نوراتیک )خود و دیگر هم نوعان خود را به خوبی میبیند و همه هم نوعانش که تفسیری خرافی و به دور از خرد و منطق از این پرنده ی تنها و مغموم دارند و او را یک موجود شوم و بد سرشت میخوانند.و این پرنده ی دلسوز و تنها که حتی از خانواده ی خود طرد و دارالمجانینی خوانده شده ( منظور تنهایی هدایت در بین نویسندگان و روشنفکران مارکسیسم هم عصر خود که وابسته به حزب و توده ای بودن که هدایت هیچوقت به صورت جدی وارد هیچ حزب و تشکیلاتی نشد و نخواست ان مقدار ناچیز آزادی فردی خود را در چهارچوبی دیگر کم کند و خود را که چون فردی زنده به گور که در 4 دیوار قبرخود زندانی شده وارد قفس و یا تابوتی دیگر کند ) به دلیل اینکه یک عشق و علاقه ای خاص و افراطی و رادیکال به خاک و میهن و مردمش دارد و می بیند کسی به او که چون صدایی از گلویش بیرون نمیاید و با سرفه های خون آلود خود بر کاغذ حرف میزند توجه نمیکند و مانند یک روح میان مردم که کسی نه او را میبیند و نه کسی زبان نوشته هایش را می داند و نه حرف هایش را نمیفهمد.به ناچار از قلم چون تیغ برنده ی خود همه ی کسانی که او را باعث منزوی شدن و تراشیدن خوره وار روح و زندگیش شده ان زخمه بزند چه بسا که حتی این ترفند هم جماعت خود به خواب زده ی خرافی دوره ی استقرار دیکتاتوری پهلوی را تاثیر نمیگذارد و همه ی این جماعت خواب زده و هم خانواده های روشنفکر و انگلیس و سوییس رفته که دچار این بیماری عشق به انسان و انسانیت و وطن و خانه و کاشانه نشدن همه با هم ان بند نازک به ضخامت مو که باعث زنده نگه داشتن و وصل کردن این گربه ی کوچک ایرانی به دنیای زنده های مرده بود را گسستند.و هدایت که خود را از همه جا رانده و یک موجود اضافی دید از تنها اختیاری که در این زندان بزرگ و بی رحم جهان که انسان را ماشینی و کنترل شده میخواهد، داشت به نحو احسن به دور از خاکی که مردمش اورا هیچوقت،حتی حالا که نزدیک به نیم قرن از به نیستی پیوستنش میگذرد نمیخواهند و چه پیمانی و رهگذر و گرمارودی هایی که یاد بیدار او را زیر باد نفرین و ناسزا و دشنام در محافل به اصطلاح ادبی خود نبرده اند....
"«بارها به فکر مرگ و تجزیهٔ ذرات تنم افتاده بودم، بطوری که این فکر مرا نمی‌ترسانید برعکس آرزوی حقیقی می‌کردم که نیست و نابود بشوم، از تنها چیزی که می‌ترسیدم این بود که ذرات تنم در ذرات تن رجاله‌ها برود. این فکر برایم تحمل ناپذیر بود گاهی دلم می‌خواست بعد از مرگ دستهای دراز با انگشتان بلند حساسی داشتم تا همهٔ ذرات تن خودم را به دقت جمع‌آوری می‌کردم و دو دستی نگه می‌داشتم تا ذرات تن من که مال من هستند در تن رجاله‌ها نرود.»" از بوف کور،صادق هدایت
واقعا زیبا و پر معنی
دقیق با نظر behdad موافقم.واقعا کار به کجا رسیده که این افراد به اصطلاح عالم نقادی منیفست مارکسیسم رو میکنن!از جناب خرتوخر که کتابهای استثنایی اپلود میکنه خواهش میکنم اون انرژی با ارزش شونو که خرج اسکن کتاب میکنن این کتابارو اسکن نکنن.البته این نظر شخصی منه ها!واقعا از khar in khar بعید بود!
کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.