رسته‌ها
گزارش تخلف

با توجه به اینکه کتاب‌های موجود در کتابناک توسط کاربران در وب‌سایت قرار گرفته‌اند، ممکن است اشتباهی در رابطه با انتشار آن‌ها بروز کند. در این صورت، لطفاً با استفاده از فرم زیر، گزارشی از تخلف روی داده و یا اعتراض خود را به ما اعلام کنید.
در صورت تمایل، نشانی ایمیل خود را در قسمت توضیحات درج کنید.

با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد.

مردگان باغ سبز

امتیاز شما
5 / 4.6
با 16 رای
امتیاز شما
5 / 4.6
با 16 رای
«مردگان باغ سبز» رمانی تاریخی- اجتماعی است که داستان زندگی سه نسل از یک خانواده را در خود جای داده و نسل دوم «بالاش» و سوم «امیر حسین» پسر بالاش که ناپدری او نام «بولوت» را برایش انتخاب کرده، بیشترین سهم را در این داستان دارند.
رمان داستان خبرنگاری به نام بالاش را تعریف می‌کند که ابتدا در بازار تبریز دوره گرد بوده و در عین حال شعر هم می سروده که با شاعر مشهوری آشنا می‌شود و به رادیو راه پیدا می‌کند و در روزنامه هم به کار خبرنگاری مشغول می‌شود.
این رمان وقایع مربوط به آذربایجان در دوره محمدرضا پهلوی و مبارزه بین قشون شاه و حزب توده را برسر مسئله آذربایجان و انتخابات دوره پانزدهم مجلس روایت می‌کند. بالاش که حس خبرنگاری و کنجکاوی‌اش برانگیخته، می‌خواهد از آذربایجان به زنجان و از آنجا به قزوین برود تا از اوضاع و احوال و پیشروی قشون با خبر شود.
در میان راه اتفاقاتی می‌افتد که مانع رسیدن او به قزوین می شود... داستان پانزده سال به جلو می رود و به پسرکی می پردازد که بی‌کس و تنهاست و پدرش را در دو سالگی از دست داده است و با فردی به نام میران زندگی می‌کند.
پسرک با دوره‌گردی آشنا می‌شود و جریان زندگی‌اش عوض می‌شود اما او در نهایت از دست کارها و شکنجه‌های ناپدری خسته شده و به تهران فرار می‌کند. در پایان داستان و هنگام رفتن به اردبیل است که مشخص می‌شود این پسر همان پسر «بالاش» است و شخصی هم که پسر در صحرا می‌دیده نه یک انسان واقعی، بلکه روح سرگردان بالاش بوده است که به دنبال قبر خود می‌گشته و چرچی نیز پدربزرگش بوده که به دنبال یافتن پسر یا نوه‌اش یا اثری از آنها بوده است.
رمان دائما بین این دو دوره روایت می‌شود و از دوره‌ای به دوره‌ای می‌رود و ذهن کنجکاو خواننده را با خود همراه می‌کند.

بیشتر
اطلاعات نسخه الکترونیکی
آپلود شده توسط:
کله کتابی
1392/06/20
برای درج دیدگاه لطفاً به حساب کاربری خود وارد شوید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی مردگان باغ سبز

تعداد دیدگاه‌ها:
3
"مردگان باغ سبز" رو خیلی دوست داشتم. مخصوصا قسمت‌های مربوط به «بولوت». این قسمت‌ها با این‌که کم ماجراتر بودن ولی به لحاظ احساسی تاثیرگذارتر بودن. میشه گفت که بایرامی ماجرای بولوت (پسری که فقط به این اسم صداش میزنن وگرنه خودش هم نمیدونه اسمش چیه!) رو فقط به خاطر همین حال و هوا آورده توی اثر، وگرنه اصل داستان در همون نیمه‌ی مربوط به «بالاش» اتفاق می‌افته و به لحاظ داستانی پیرنگ رمان هیچ احتیاجی به سرگذشت بولوت نداره.

اما خب داستانه و احساس. آدم وقتی جذب یه داستان بشه صد هم که ژست منتقد بگیره با داستان میره. واقعا من با بولوت (یا همون امیرحسین) رفتم و دقیقه به دقیقه باهاش همراه بودم. دوستش داشتم. رنج‌ها و تنهایی‌هاش رو دوست داشتم. فرار کردنش از روستا رو خیلی دوست داشتم. و بایرامی واقعا همه‌ی این قسمت‌ها رو خیلی خوب درآورده‌بود.

اما اون نیمه‌ی دیگه‌ی اثر به این قوت نیست. اگرچه حال و احوال بالاش واقعا خوب ترسیم شده اما چیزی که بالاش می‌بینه جزء خیلی خیلی کوچیکی از غائله‌ی فرقه دموکرات آذربایجانه که تازه گپ‌های مسئله برانگیزی داره از جمله جای خالی غیرت دینی مردم تبریز که در بین شهرای ایران نمونه‌س یا مثلا نقش روحانیت یا اصلا این که این لباس شخصی‌ها کی هستن. بایرامی با یه فرار استراتژیک و هوشمندانه هم بالاش رو از دست نیروهای شاه درمی‌بره و هم خودش از زیر توصیف ماجرا درمیره که البته اینم خودش آفرین داره!

رابطه‌ی بولوت با مرد غریبه‌ای که به احتمال زیاد روح پدرشه خیلی خوب و تاثیرگذاره و در صفحات پایانی با این که نویسنده هیچ تلاشی برای احساس برانگیز کردن نثر یا فضا نمیکنه، واقعا آدم احساساتی میشه. خیلی پایان بندی ظریف و عمیقی بود.

معانی ضمنی هم خوب دراومده‌ن. از همه بهترش همین سرگردانی روح بالاش قبر نداره و معنای ضمنیش اینه که اهالی این فرقه جایی توی این آب و خاک پیدا نکردن و اگرچه با خیانت سرکردگانی مثل پیشه‌وری و رهبران شوروی، مظلومانه و گمراهانه از بین رفتن، اما کسی نیست که یادی به نیکی ازشون بکنه. خلاصه از خوندن این کار بایرامی لذت بردم.

این کتاب را چند وقت پیش از یک سایت دیگر دانلود کرده و خواندم.کتاب داستان واقعا زیبا و البته تلخی بود.کتاب با موضوع انتخابات آغاز میشود (البته انتخابات مجلس ملی در سال ۱۳۲۵) وبا کشتار غم انگیز توسط لباس شخصیها(قره یخه ها) تمام میشود.همین موضوع و برخی شباهتهای امروزی و نام کتاب باعث شد تا کتاب توقیف شود.

کتاب اگر چه ادعای تاریخی بودن ندارد ولی پس زمینه تاریخی و جغرافیایی مستندی دارد. داستان در واقع مربوط میشود به ماجرای سقوط فرقه ی دموکرات آذربایجان در آذر ۱۳۲۵ . کتاب اشاره ای به شاه و قوام و پیشه وری و غلام یحیی و چشم آذر و سرهنگ غازیانی و محمود پناهیان و فریدون ابراهیمی و... دارد.جنگ قافلان کوه در میانه و ورود قوای دولتی به زنجان و میانه و تبریز و کشتار تر و خشک با هم و سیل فراریان اعضای فرقه و در بسته ی مرز جلفا و ....نیز همه پس زمینه های واقعی این کتابند.حتی گاهی که شخصیتها واقعی هم نیستند٬ آدم به یاد مصداقهای واقعی اش می افتد مثلا نام قهرمانان کتاب( بالاش و بولوت) هم ما را به یاد بالاش آذر اوغلو و بولوت قره چورلو( دو تن از شاعران آذربایجانی زمان فرقه)می اندازد با این وجود کتاب را نمیتوان داستانی سیاسی دانست.در واقع بیشتر کتابی است اجتماعی درباره مردمی که بازیچه ی دست سیاستمداران شده اند و البته کتابی است روانشناسانه که خیر و شر وجود آدمی را بر روی بوم میکشد. بی جهت نیست که کتاب با این جمله قرضی از نویسنده روس آغاز میشود که:« و من هیچ حیوانی را ندیدم که از رحم و شفقت بویی نبرده باشد و من حیوان نیستم»

البته قطعا کتاب به مذاق آن کسانی که دل خوشی از فرقه دموکرات ندارند و قوام و نیرویش را « ناجیان آذربایجان» نامیده اند خوش نخواهد آمد.


داستان های محمدرضا بایرامی، جذاب و شیرین است
ویرایش و افزودن تگ‌ها

از طریق فرم زیر می‌توانید تگ‌های این کتاب را ویرایش کنید و یا تگ جدیدی به این کتاب اضافه نمایید.

برای جدا کردن تگ‌ها از کلید TAB استفاده کنید.

گزارش لینک خراب

ضمن تشکر از شما بابت گزارش مشکل، خواهشمندیم توضیح دهید چه پیام خطایی دریافت می‌کنید. متن پیغام و توضیحات خود را در کادر زیر وارد کنید.

کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.