با توجه به اینکه کتابهای موجود در کتابناک توسط کاربران در وبسایت قرار گرفتهاند، ممکن است اشتباهی در رابطه با انتشار آنها بروز کند. در این صورت، لطفاً با استفاده از فرم زیر، گزارشی از تخلف روی داده و یا اعتراض خود را به ما اعلام کنید.
در صورت تمایل، نشانی ایمیل خود را در قسمت توضیحات درج کنید.
این کتاب زیبا و خواندنی مجموعه داستانهای کوتاهیه در باره مرگ که علت نامگذاریش به نام "دیدار در هند" حکایت زیره:
مردی عزرائیل را دید که صبحی غضبناک به او می نگرد. سراسیمه به نزد سلیمان نبی رفت و عرض کرد یا نبی الله، مرا عزرائیل به خشم در نگریست، باد را فرمان ده که مرا به هند رساند مگر از خشم وی ایمن باشم. سلیمان چنین کرد. صبح روز بعد سلیمان عزرائیل را فراخواند و ازو جویای علت غضب وی به مرد شد؛ عزرائیل فرمود یا نبی الله من نه به غضب که به تعجب به وی نگریستم. چراکه رب جلیل مرا امر فرموده بود که جان وی را شامگاه در هند بازستانم با خود گفتم او هرچه کند تا شام در هند نخواهد بود، اما شامگاه او را در هند دیدم و جان وی گرفتم.
ویرایش و افزودن تگها
از طریق فرم زیر میتوانید تگهای این کتاب را ویرایش کنید و یا تگ جدیدی به این کتاب اضافه نمایید.
گزارش لینک خراب
ضمن تشکر از شما بابت گزارش مشکل، خواهشمندیم توضیح دهید چه پیام خطایی دریافت میکنید. متن پیغام و توضیحات خود را در کادر زیر وارد کنید.
کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پیپال فراهم شده است.
دیدگاههای کتاب الکترونیکی دیدار در هند
مردی عزرائیل را دید که صبحی غضبناک به او می نگرد. سراسیمه به نزد سلیمان نبی رفت و عرض کرد یا نبی الله، مرا عزرائیل به خشم در نگریست، باد را فرمان ده که مرا به هند رساند مگر از خشم وی ایمن باشم. سلیمان چنین کرد. صبح روز بعد سلیمان عزرائیل را فراخواند و ازو جویای علت غضب وی به مرد شد؛ عزرائیل فرمود یا نبی الله من نه به غضب که به تعجب به وی نگریستم. چراکه رب جلیل مرا امر فرموده بود که جان وی را شامگاه در هند بازستانم با خود گفتم او هرچه کند تا شام در هند نخواهد بود، اما شامگاه او را در هند دیدم و جان وی گرفتم.